در شرایطی که جنگ روسیه علیه اوکراین وارد چهارمین سال خود میشود، تنشهای دریای سرخ و نوار غزه معماری امنیتی خاورمیانه را دچار تغییر کرده، و رقابت واشنگتن–پکن وارد فاز تکنولوژیک و ژئواکونومیک عمیقتری شده است، پرسش از آینده رابطه تهران–واشنگتن دیگر صرفا یک مساله دوجانبه نیست.
در این بستر و در حالی که تحرکات نظامی در خلیج فارس افزایش یافته و بنبست دیپلماتیک میان ایران و ایالات متحده آمریکا ادامه دارد، انتخاب میان رخداد جنگ یا حصول توافق جامع میان ایران و ایالات متحده آمریکا متغیری تاثیرگذار برای روسیه و چین به شمار میرود.
پس در جریان رقابت قدرتهای بزرگ، این پرسش قابل طرح است: برای روسیه و چین، آتش جنگ در خاورمیانه سودمندتر است یا وزیدن نسیم توافق؟ برای پاسخ، رفتار این دولتها بر اساس توزیع قدرت جهانی، واکنش به تهدیدها، حساسیت به تحولات انرژی و زیرساختهای اقتصادی، و همچنین منافع نخبگان داخلی تحلیل میشود.
جهت ارزیابی پیامدهای راهبردی این سناریوها برای روسیه و چین، دو سناریوی کلان در این چارچوب بررسی میشود: یکی درگیری نظامی مستقیم میان ایران و آمریکا و دیگری توافق جامع که به رفع کامل تحریمها و ادغام ایران در اقتصاد جهانی منجر شود.
این ارزیابی بر سه محور کلیدی انجام میشود: امنیت انرژی و ژئواکونومی؛ تمرکز استراتژیک آمریکا و میزان انحراف منابع واشنگتن؛ و اعتبار نظم بینالملل و جایگاه ائتلافها و نهادهای جهانی.
در این میان، فرض اصلی آن است که واکنش روسیه و چین به تحولات ایران، نه صرفا پاسخ به یک بحران مقطعی، بلکه بخشی از بازی بلندمدت و تکرارشونده آنها با آمریکا است، جایی که هر بحران منطقهای مهرهای در رقابت گستردهتر قدرتهای بزرگ محسوب میشود.
سناریوی جنگ: سود تاکتیکی، ریسک سیستماتیک
درگیری نظامی میان ایران و آمریکا میتواند قیمت نفت را افزایش دهد؛ سودی کوتاهمدت برای مسکویِ درگیر جنگ که به درآمدهای فروش گرانتر انرژی در سایه تحریمهای غرب متکی است. اما همین شوک انرژی برای پکن، بزرگترین واردکننده انرژی جهان، به معنای تورم وارداتی، افزایش هزینه حملونقل و ریسک وقوع رکود جهانی است. جنگ محدود ممکن است برای روسیه «تنفس» ایجاد کند؛ جنگ گسترده برای چین هزینه ساختاری به بار میآورد و به طور مستقیم بر رشد اقتصادی و ثبات اجتماعی آن اثر میگذارد اما جنگ محدود میتواند به عنوان یک کارت تاکتیکی با ریسک قابل مدیریت عمل کند.
با این حال، با وجود تبعات اولیه گرانی انرژی، چین میتواند همانند تجربه درگیریهای آمریکا در افغانستان و عراق، از تنش نظامی میان ایران وآمریکا برای خرید زمان راهبردی بهره ببرد. همزمان با جلب شدن منابع و توجه واشنگتن به خاورمیانه، فشار اقتصادی و سیاسی بر آمریکا و اروپا افزایش مییابد، و مسیر برای اقدامات جسورانه پکن در تایوان یا اقیانوس آرام هموارتر میشود. به عبارت دیگر، برای چین، جنگ محدود ایران و آمریکا لزوما تهدید نیست، بلکه میتواند یک کارت استراتژیک با ریسک قابل مدیریت باشد.
افزون بر مساله انرژی، جنگ در خاورمیانه، منابع و توجه واشنگتن را از شرق آسیا و اروپا منحرف میکند. از این منظر، ایران میتواند به متغیر منحرفکننده توجه آمریکا از تایوان و اوکراین بدل شود. با این حال، تجربه جنگهای فرسایشی نشان داده است که بیثباتی منطقهای اغلب پیامدهای پیشبینیناپذیری دارد همچون اختلال در مسیرهای دریایی، افزایش هزینه بیمه و حملونقل، فشار بر متحدان آمریکا در خلیج فارس و حتی احتمال گسترش ناخواسته درگیری به بازیگران ثالث.
اما مهمترین ریسک، در سطحی عمیقتر قرار دارد. سناریوی جنگ یک پیامد کماحتمال هم دارد و آن خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) و حرکت پرشتاب به سمت آستانه هستهای یا حتی عبور از آن. برای چین خروج ایران از انپیتی به معانی، بیثباتی هستهای در مجاورت کریدورهای انرژی و دریای عمان، احتمال مسابقه تسلیحاتی منطقهای، افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس بهنام مهار اشاعه و تضعیف اصل بنیادین سیاست خارجی پکن یعنی ثبات برای رشد است. در نتیجه ایران هستهای، میتواند برای پکن بدل به یک «متغیر بیثباتکننده دائمی» شود.
روسیه نسبت به چین انعطاف بیشتری دارد، اما هستهای شدن ایران میتواند رژیم عدم اشاعه را متزلزل کند، فشارهای امنیتی در قفقاز و آسیای مرکزی را بالا ببرد و کنترل بحران را از سطح تاکتیکی به سطح راهبردی ارتقا دهد. به بیان دیگر، برای روسیه نیز جنگی که به فروپاشی رژیم عدم اشاعه منجر شود، میتواند از مزایای تاکتیکی فروش گرانتر انرژی بسیار پرهزینهتر باشد.
در سطح گفتمانی نیز درگیری نظامی طولانی میتواند روایت افول هژمونی آمریکا را تقویت کند و به گفتمان چندقطبی که مسکو ترویج میکند، مشروعیت بخشد. اما بیثباتی مزمن همچنین میتواند کشورها را به سمت تنوعبخشی به سبد انرژی و تسریع گذار سبز سوق دهد؛ روندی که در بلندمدت به زیان صادرکنندگان نفت، از جمله روسیه، است.
در نهایت، سناریوی جنگ واجد یک پارادوکس برای روسیه است: سودهای عمدتا تاکتیکی و کوتاهمدتاند ولی ریسکها ساختاری و بلندمدت. برای روسیه، جنگ افزون بر محل درآمد بیشتر، میتواند اهرم فشار مقطعی علیه غرب باشد، اما در صورت گسترش یا هستهایشدن آن، هزینههای آن به احتمال زیاد از منافعش پیشی میگیرد. برای چین، حتی جنگ محدود نیز با نااطمینانیهای اقتصادی و امنیتی همراه است، و جنگ گسترده یا اشاعهمحور، مستقیما میتواند ثبات راهبردی پیرامون آن را تهدید کند.
سناریوی توافق جامع: ثبات اقتصادی، شوک ژئوپولیتیک
توافق جامع میان ایران و آمریکا میتواند معانی عمیقی فراتر از بازگشت نفت و گاز ایران به بازار جهانی داشته باشد. کاهش قیمت انرژی بهطور مستقیم بر درآمدهای روسیه فشار وارد میکند و اگر گاز ایران به اروپا راه یابد، انحصار نسبی مسکو در بازارهای کلیدی تضعیف میشود. برای چین، این توافق دسترسی پایدار به انرژی و کاهش ریسک تحریمهای ثانویه را فراهم میکند، اما همزمان به معنای پایان تخفیفهای ویژه و ورود شرکتها و رقبا از غرب به بازار ایران است، که میتواند نفوذ انحصاری پکن را کاهش دهد.
از منظر تمرکز استراتژیک، حل پرونده ایران به واشنگتن امکان میدهد تا توجه و منابع خود را به مهار چین در اقیانوس آرام و روسیه در اروپا معطوف کند. ایران، که پیشتر حلقه فشار غیرغربی به شمار میرفت، میتواند به یک بازیگر متوازن در منطقه تبدیل شود و اهرمهای فشار روسیه و تا حدی چین را کاهش دهد.
توافق جامع همچنین جایگاه ایران را در نهادهای بینالمللی و منطقهای دگرگون میکند. وزن امنیتی-ایدئولوژیک ایران در سازمانهایی چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای کاهش مییابد و وزن اقتصادی آن به احتمال زیاد افزایش مییابد؛ روندی که قادر است اجرای پروژههای دلارزدایی و بلوکبندی ضدغربی روسیه و چین را کُند کند. همزمان، ایران میتواند به هاب سرمایهگذاری، فناوری و زیرساختهای منطقهای بدل شود که رقابت تکنولوژیک چین و نفوذ اقتصادی روسیه را به چالش میکشد.
در بعد منطقهای، توافق ایران و آمریکا توازن قدرت خاورمیانه را بازتنظیم میکند. کاهش تنش با واشنگتن احتمالا رقابت نظامی میان تهران و متحدان غربی مانند اسرائیل و عربستان را کم میکند و نفوذ امنیتی روسیه را در سوریه، لبنان و محور مقاومت محدود میسازد. برای چین نیز، ثبات اقتصادی و باز بودن مسیرهای تجاری اهمیت دارد، اما از دست دادن اهرمهای استراتژیک ایران در پروژههای انرژی و ترانزیتی، میتواند هزینهای غیرقابل چشمپوشی باشد.
در نتیجه، حصول یک توافق جامع و پایدار میان تهران و واشنگتن، میتواند برای روسیه زیان راهبردی عمیقتری در بلندمدت به همراه داشته باشد، زیرا به احتمال زیاد حلقه فشار غیرغربی را از دست میدهد و نفوذش در بازار انرژی و حوزه امنیتی کاهش مییابد. برای چین، توافق به معنای دستیابی به ثبات انرژی و اقتصادی است، اما همزمان کاهش اهرم نفوذ انحصاری و رقابت جدی با سرمایهگذاران غربی، قادر است که محدودیتهای جدیدی ایجاد کند. بنابراین، توافق جامع نه تنها میتواند یک ثبات نسبی منطقهای ایجاد کند، بلکه فشار ساختاری و ژئوپولیتیکی آمریکا بر مسکو و پکن را افزایش میدهد و قادر است که توازن بلندمدت قدرت در اوراسیا را بازتنظیم کند.
اقتصاد سیاسی داخلی: برندگان و بازندگان
تحلیل اثرات سناریوها بر اقتصاد سیاسی داخلی نشان میدهد که هر کشور بازیگران و منافع متفاوتی دارد و سناریوهای جنگ یا توافق، ترکیب قدرت داخلی را به شکل قابلتوجهی تغییر میدهند. در روسیه، نخبگان امنیتی و نظامی معمولا ترجیح میدهند که از ادامه بحرانِ کنترلشده بهرهمند شوند چون فارغ از منافع مالی، امکان حفظ اهرمهای ژئوپولیتیک و اثرگذاری در خاورمیانه و اروپا را برای آنها فراهم میسازد. در مقابل، ادغام کامل ایران با غرب، چه در حوزه انرژی و چه در حوزه ژئوپولیتیک، میتواند بسیاری از کارتهای فشار و اهرمهای نفوذ مسکو را از بین ببرد و جایگاه سیاسی-اقتصادی این نخبگان را تضعیف میکند، بنابراین، روسیه احتمالا نسبت به حصول توافق جامع حساستر و نگرانتر از چین است.
در چین، اولویت نخبگان حاکم بر ثبات اقتصادی و رشد پایدار است. جنگ گسترده با مدل صادراتمحور چین ناسازگار است، زیرا بیثباتی در مسیرهای انرژی، اختلال در تجارت خارجی و افزایش ریسک مالی میتواند رشد اقتصادی و مشروعیت داخلی را به خطر بیندازد. در نتیجه، پکن با سناریوی جنگ کوتاهمدت کنار میآید اما از بحرانهای طولانی یا بیثباتکننده به شدت پرهیز میکند. این تفاوت در سازوکارهای داخلی، باعث میشود روسیه حساسیت بالاتری نسبت به توافق داشته باشد، در حالی که چین بیشتر به ثبات و قابلیت تطبیق با تغییرات اقتصادی نگاه میکند.
سناریوها در کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت: هزینهها و فرصتها
در کوتاهمدت، یعنی بازه یک تا سه ساله، وقوع جنگ میان ایران و آمریکا میتواند برای روسیه سودآور باشد، زیرا افزایش قیمت انرژی به تامین مالی ماشین جنگی آن کشور کمک میکند و فشار داخلی بر نخبگان امنیتی کاهش مییابد. در مقابل، چین از بیثباتی اقتصادی اولیه و افزایش ریسک مسیرهای انرژی متضرر میشود و هزینههای تجارت و تولیدش بالا میرود، اما میتواند از جنگ محدود برای فشار اقتصادی و تاکتیکی بر آمریکا و اروپا بهره ببرد. در این بازه، سناریوی تنش مزمن بدون جنگ، میتواند کمهزینهترین و متعادلترین گزینه برای هر دو قدرت باشد، چرا که اجازه میدهد هم اهرمهای فشار حفظ شود و هم از پیامدهای غیرقابل کنترل پرهیز شود.
در میانمدت، توافق جامع ایران و آمریکا، سهم انرژی روسیه را تهدید میکند و نفوذ مسکو در غرب آسیا کاهش مییابد. چین در این دوره با وجود کاهش احتمالی اهرمهای انحصاری در بازار ایران، ظرفیت تطبیق اقتصادی و بهرهبرداری از ثبات نسبی منطقهای را دارد. برعکس، جنگ گسترده و فرسایشی، ریسک رکود جهانی و بیثباتی بلندمدت اقتصادی را افزایش میدهد که با مدل رشد صادراتمحور چین ناسازگار است و فشار داخلی بر حزب حاکم را تشدید میکند.
در بلندمدت، ادغام پایدار ایران در اقتصاد جهانی میتواند توازن ژئوپولیتیک اوراسیا را بازتنظیم کند و نفوذ امنیتی روسیه را در غرب آسیا بهطور ملموس کاهش دهد. برای چین، ثبات و پیشبینیپذیری منطقهای ارزشمند است و بیثباتی سیستماتیک، حتی اگر کوتاهمدت به نفعش باشد، در بلندمدت پرهزینهتر از توافق جامع است. این روند نشان میدهد که در بازی بلندمدت، به احتمال زیاد، جنگ و بیثباتی مزمن بیشتر از توافق پایدار برای هر دو قدرت، هزینه راهبردی به همراه دارد.
یورونیوز فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
منطقه خاکستری مطلوب: کیشِ دائمی
دوگانه جنگ یا صلح، هیچکدام گزینهای ایدهآل برای چین و روسیه ارائه نمیدهد. تحلیل وضع موجود نشان میدهد که برای مسکو و پکن، بهترین سناریو میتواند نه آتش فراگیر است و نه آشتی کامل؛ بلکه وضعیت بحران کنترلشده است که در آن ایران باثبات اما نیمهمنزوی، در تنش مزمن با واشنگتن باقی بماند.
در این منطقه خاکستری، روسیه میتواند از حفظ اهرمهای ژئوپولیتیک و درآمد انرژی بهره ببرد، در حالی که چین از ثبات نسبی انرژی برخوردار است، بدون آنکه دست آمریکا برای تمرکز بر مهار آنها کاملا آزاد شود. چین همزمان میتواند از تنش محدود ایران–آمریکا به عنوان یک فرصت تاکتیکی برای خرید زمان راهبردی و فشار غیرمستقیم بر آمریکا بهره گیرد.
افزون بر این، بحران کنترلشده به نخبگان امنیتی روسیه و بازیگران اقتصادی چین اجازه میدهد تا ریسکها را مدیریت کرده و از مزایای تاکتیکی بهرهمند شوند، بدون اینکه سناریوهای بلندمدت و پرهزینه، از جمله اشاعه هستهای ایران یا ادغام کامل آن در اقتصاد غرب، را فعال کنند.
به بیان دیگر، در شطرنج ایران، بازیگران شرقی بیش از «کیش و مات» به «کیشِ دائمی» رضایت میدهند: یک وضعیت پایدار از رقابت، فشار و فرصت که به آنها امکان میدهد ضمن کنترل بحران، اهرمهای نفوذ را حفظ کنند و از پیامدهای پرریسک جنگ یا صلح کامل میان ایران و آمریکا دوری کنند. این همان منطقه خاکستری است که در آن منطق واقعبینی و مدیریت تهدید، بر هر اقدام آشکار برتری دارد.