Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

پایان ماه عسل ریاض و ابوظبی؛ چرا شراکت عربستان و امارات ترک برداشته است؟

امارات عربی متحده و عربستان سعودی
امارات عربی متحده و عربستان سعودی Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

در حالی که یک ناوگان عظیم آمریکایی در خلیج فارس مستقر شده و از تهران نیز لحن چالش‌برانگیز و سرسختانه‌ای شنیده می‌شود، تحلیلگران راهبردی سرگرم ارزیابی احتمال حمله آمریکا به ایران و بررسی پیامدهای احتمالی آن هستند.

با این حال، بحران دیگری در خلیج فارس در حال شکل‌گیری است که احتمال دارد زودتر از آنچه انتظار می‌رود شعله‌ور شود. هرچند این بحران شاید ابعاد فاجعه‌بار تقابل مستقیم آمریکا و ایران را نداشته باشد، اما همچنان می‌تواند منطقه انرژی‌خیز خلیج فارس را بی‌ثبات کند و پیامدهای مهمی برای سیاست آمریکا به همراه داشته باشد.

آگهی
آگهی

نشریه نشنال اینترست، در مقاله‌ای به این موضوع پرداخته و می‌نویسد: بحران در حال شکل‌گیری به تیرگی روابط میان دو متحد نزدیک آمریکا در خلیج فارس مربوط می‌شود: عربستان سعودی و امارات عربی متحده. پیامدهای این بحران نه‌تنها در منطقه، بلکه در سطحی بسیار گسترده‌تر احساس خواهد شد و بر دغدغه‌های امنیتی آمریکا در منطقه انرژی‌خیز خلیج فارس، منافع راهبردی آن در خاورمیانه گسترده‌تر و قیمت نفت در سراسر جهان تأثیر خواهد گذاشت.

تا همین اواخر، بیشتر ناظران سیاست خلیج فارس این را بدیهی می‌دانستند که عربستان و امارات در هماهنگی با واشنگتن برای مهار ایران و نیروهای نیابتی آن در منطقه و حفظ ثبات تولید و قیمت نفت همکاری می‌کنند. در طول دهه ۲۰۱۰، به‌ویژه پس از قدرت‌گیری محمد بن سلمان در عربستان و تثبیت جایگاه محمد بن زاید به‌عنوان حاکم ابوظبی و رئیس امارات، دو کشور ظاهرا در اولویت‌های سیاست خارجی به همگرایی کم‌سابقه‌ای دست یافته بودند. همکاری آنها در یمن، مقابله مشترک با اخوان‌المسلمین پس از بهار عربی و همسویی در برابر نفوذ منطقه‌ای ایران، از شکل‌گیری یک «محور جدید خلیجی» حکایت داشت که می‌توانست ژئوپلیتیک خاورمیانه را دگرگون کند.

اما در پس این ظاهر هماهنگ، هر دو کشور همزمان در حال اجرای برنامه‌های جاه‌طلبانه تنوع‌بخشی اقتصادی و ابتکارهای گسترده سیاست خارجی بودند که به‌مرور آنها را در مسیرهای متفاوتی قرار داد. اگرچه روابط رسمی دیپلماتیک همچنان قوی است و رهبران دو کشور کانال‌های ارتباطی خود را حفظ کرده‌اند، اما بنیان‌های ساختاری شراکت عربستان و امارات تضعیف شده است. تحلیلگران به‌طور فزاینده‌ای این رابطه را نه یک اتحاد، بلکه نوعی رقابت مدیریت‌شده توصیف می‌کنند؛ مجموعه‌ای از تعاملات رقابتی که با وابستگی متقابل، محدودیت‌های نهادی و تمایل مشترک به حفظ ثبات شورای همکاری خلیج فارس مهار می‌شود.

پس از سال ۲۰۱۵، هر دو کشور دگرگونی‌های عمیق داخلی را تجربه کردند. عربستان چشم‌انداز ۲۰۳۰ را آغاز کرد؛ طرحی بلندپروازانه برای فاصله گرفتن از اقتصاد نفت‌محور، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و تبدیل ریاض به یک مرکز جهانی کسب‌وکار. همزمان، امارات مدل دیرینه خود را به‌عنوان یک مرکز فوق‌متصل تجاری و خدماتی، به‌ویژه در دبی و ابوظبی، تعمیق کرد. در ابتدا این مسیرها مکمل یکدیگر به‌نظر می‌رسید. اما تا سال ۲۰۲۰، تناقض‌های میان دو چشم‌انداز آشکار شد. هر دو کشور می‌خواستند میزبان دفترهای منطقه‌ای شرکت‌های چندملیتی باشند، به قطب‌های اصلی حمل‌ونقل هوایی جهانی تبدیل شوند و به کریدورهای لجستیکی پیونددهنده اروپا، آسیا و آفریقا بدل شوند. هر دو همچنان تا حدی به نفت وابسته بودند، اما در پی تنوع‌بخشی به بخش انرژی خود بودند. با حرکت به سوی اقتصادهای رقابتی در سطح جهانی، مسیر آنها از همگرایی به رقابت ساختاری تغییر کرد و عرصه اقتصادی به میدان اصلی رقابت بدل شد.

نخستین نقطه آشکار تنش اقتصادی در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ بروز کرد، زمانی که عربستان اعلام کرد قراردادهای دولتی فقط به شرکت‌های خارجی‌ای اعطا می‌شود که دفتر منطقه‌ای خود را به خاک عربستان منتقل کنند. این اقدام به‌طور گسترده چالشی مستقیم علیه دبی تلقی شد؛ شهری که سال‌ها پایگاه اصلی شرکت‌های چندملیتی در خاورمیانه بود. امارات این سیاست را تضعیف‌کننده مزیت رقابتی خود در حوزه مالی، لجستیک و خدمات تجاری دانست. عربستان به‌روشنی نشان داد که قصد دارد از امارات پیشی بگیرد و به مرکز مالی اصلی خلیج فارس تبدیل شود.

افزون بر این، تأسیس شرکت هواپیمایی ریاض ایر و توسعه چندمیلیارددلاری فرودگاه‌های عربستان، به‌صراحت برای رقابت با امارات، اتحاد و فلای‌دبی طراحی شده است. هدف عربستان تبدیل ریاض و جده به ابرقطب‌های هوایی پیونددهنده آسیا، اروپا و آفریقا است؛ نقشی که پیش‌تر عمدتا در اختیار دبی بود. پروژه‌های عظیم گردشگری مانند نئوم، د لاین، پروژه دریای سرخ و توسعه العلا نیز با هدف بازتعریف عربستان به‌عنوان مقصدی جهانی برای گردشگری، به‌ویژه گردشگری لوکس، دنبال می‌شوند؛ حوزه‌ای که امارات در آن پیشتاز بوده است.

اختلاف‌ها در حوزه امنیت منطقه‌ای نیز آشکار شد، جایی که راهبردهای ژئوپلیتیک دو کشور به‌شدت از هم فاصله گرفت. روشن‌ترین نمود این واگرایی در یمن دیده شد. در آغاز، عربستان و امارات سیاستی هماهنگ در قبال جنگ داخلی یمن داشتند و در سال ۲۰۱۵ عملیات «طوفان قاطع» را برای بازگرداندن دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن که به‌دست حوثی‌های مورد حمایت ایران کنار زده شده بود، آغاز کردند.

اما از سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹، اهداف دو کشور در یمن متفاوت شد. اولویت عربستان حفظ امنیت مرزهای شمالی، حفظ یکپارچگی یمن تحت دولت مرکزی، مقابله با حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها و جلوگیری از تثبیت نفوذ ایران بود. در حالی که برخی اهداف امارات با عربستان همپوشانی داشت، ابوظبی همچنین در پی کنترل گلوگاه‌های دریایی مانند باب‌المندب، عدن و مکلا، تقویت نیروهای محلی مانند شورای انتقالی جنوب و مقابله با حزب اصلاح وابسته به اخوان‌المسلمین بود. در نتیجه، امارات نفوذ خود را در جنوب و سواحل تثبیت کرد، در حالی که عربستان درگیر جنگی طولانی با حوثی‌ها در شمال شد. شبکه‌های متحدان محلی دو کشور گاه با یکدیگر درگیر شدند.

این درگیری‌ها زمانی برجسته‌تر شد که شورای انتقالی جنوب مورد حمایت امارات در جنوب یمن پیشروی‌های گسترده‌ای علیه دولت مورد حمایت عربستان انجام داد. عربستان برای معکوس کردن این وضعیت مداخله مستقیم کرد و در این روند، محموله‌های تسلیحاتی امارات را که برای تقویت شورای انتقالی ارسال شده بود، هدف قرار داد. سپس امارات اعلام کرد از صحنه یمن خارج می‌شود و عملا شراکت مشترک دو کشور در این کشور فروپاشید.

یمن تنها صحنه رقابت نیست. امارات روابط راهبردی و اقتصادی مستحکمی با اسرائیل برقرار کرده است. عربستان اگرچه به‌صورت غیرعلنی با اسرائیل تعامل دارد، اما نسبت به عادی‌سازی آشکار روابط محتاط است، زیرا چنین اقدامی می‌تواند به جایگاه رهبری آن در جهان عرب و اسلام آسیب بزند. در حالی که امارات روابط دیپلماتیک با اسرائیل دارد، عربستان اعلام کرده بدون مسیری روشن برای تشکیل دولت فلسطینی حاضر به عادی‌سازی نیست.

این تفاوت تا حدی به ترکیب جمعیتی دو کشور نیز مربوط است. حدود ۹۰ درصد جمعیت امارات را اتباع خارجی تشکیل می‌دهند، در حالی که این نسبت در عربستان حدود ۴۲ تا ۴۴ درصد است. بنابراین امارات نگرانی کمتری از واکنش داخلی نسبت به روابط با اسرائیل دارد، در حالی که عربستان باید حساسیت افکار عمومی داخلی، به‌ویژه با توجه به نقش نهاد مذهبی وهابی در ساختار حکمرانی، را در نظر بگیرد.

سودان نیز یکی دیگر از نقاط اصطکاک است. در حالی که عربستان همراه با مصر از دولت نظامی سودان حمایت می‌کند، گزارش‌های معتبری وجود دارد که نشان می‌دهد امارات به‌صورت مخفیانه به نیروهای واکنش سریع رقیب سلاح ارسال کرده است. اختلاف رویکرد دو کشور به جنگ داخلی سودان دلایل اقتصادی و سیاسی گوناگونی دارد، اما در نهایت به ترجیح آنها برای همکاری با بازیگران متفاوت در دو سوی دریای سرخ، از یمن تا شاخ آفریقا و منطقه ساحل بازمی‌گردد.

عربستان ترجیح می‌دهد از دولت‌های به‌رسمیت‌شناخته‌شده حمایت کند، در حالی که امارات تمایل دارد از شبه‌نظامیان و گروه‌های شورشی حمایت کند، به‌ویژه اگر بتوانند دسترسی آن به بنادر را تضمین کنند. در شاخ آفریقا نیز عربستان از دولت سومالی حمایت می‌کند، در حالی که امارات به‌صورت مخفیانه با همکاری اسرائیل از «سومالی‌لند» حمایت می‌کند.

سومالی‌لند، با نام رسمی جمهوری سومالی‌لند، نامی است که قبایل پنج استان شمالی سومالی از ۱۹۹۱ به خود داده و اعلام استقلال کرده‌اند. اسرائیل تنها کشوری است که به‌طور رسمی سومالی‌لند را به‌عنوان کشوری مستقل و دارای حاکمیت به رسمیت شناخته است.

هرچند هر دو رژیم نسبت به ایران موضع منفی دارند، رویکرد آنها به تهران متفاوت بوده است. عربستان تا همین اواخر ایران را تهدید اصلی می‌دانست و یکی از پادشاهان پیشین آن حکومت ایران را «سر مار» توصیف کرده بود که باید قطع شود. در مقابل، امارات جمعیت قابل توجهی از ایرانیان را در خود جای داده، به‌ویژه در دبی، و روابط دیپلماتیک و تجاری مبتنی بر مبادله با تهران را حفظ کرده که برای هر دو سودآور بوده است.

نزدیکی عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین، چرخشی راهبردی پس از سال‌ها تقابل بود، اما بی‌اعتمادی همچنان باقی است. امارات با خوش‌بینی محتاطانه به این عادی‌سازی می‌نگرد، اما نگران است که این روند نفوذ آن را به حاشیه براند.

پویایی شخصی میان محمد بن سلمان و محمد بن زاید نیز بر روابط دو کشور اثرگذار بوده است. بین سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸، بسیاری محمد بن زاید را نوعی راهنما برای محمد بن سلمان جوان می‌دانستند. اما از سال ۲۰۱۹ به بعد، محمد بن سلمان به بازیگری مستقل و بلندپروازتر بدل شده که برای رهبری منطقه‌ای عربستان، به‌ویژه از طریق چشم‌انداز ۲۰۳۰، اهداف بزرگ‌تری دارد. این تغییر اصطکاک ایجاد کرده است، زیرا هر دو رهبر می‌خواهند کشورشان قدرت برتر خلیج فارس باشد؛ وضعیتی که ذاتا رقابت‌زا است.

با وجود افزایش تنش‌ها و رقابت اقتصادی و سیاسی، هیچ‌یک از دو کشور در حال حاضر علاقه‌ای به رساندن رابطه به نقطه گسست ندارد. وابستگی اقتصادی متقابل و نگرانی‌های امنیتی مشترک، از جمله مقابله با جنبش‌های اسلام‌گرا مانند اخوان‌المسلمین که مشروعیت هر دو رژیم را به چالش می‌کشد، عامل بازدارنده است. هر دو کشور همچنین به تضمین‌های امنیتی آمریکا متکی هستند که همچون چسب راهبردی مانع از بروز اختلاف آشکار میان آنها می‌شود.

به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

برخلاف رابطه عربستان و ایران، در رقابت عربستان و امارات عنصر قطب‌بندی ایدئولوژیک وجود ندارد. اختلاف منافع آنها بیشتر بر عوامل مادی استوار است که رقابت را قابل مدیریت‌تر می‌کند. با این حال، خطر بروز بحران، به‌ویژه در بستر جنگ داخلی یمن، نباید نادیده گرفته شود. در صورت وقوع، این بحران وضعیت پیچیده و ناپایدار خلیج فارس و خاورمیانه گسترده‌تر را دشوارتر خواهد کرد.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

امارات در پی حمله هوایی عربستان به بندر مکلا و هشدار به جدایی‌طلبان، خاک یمن را ترک کرد

تنش نظامی در یمن؛ جدایی‌طلبان تحت حمایت امارات، عربستان را به انجام حملات هوایی متهم کردند

شکاف در دولت یمن به کام حوثی‌ها؛ عربستان خواستار واگذاری مناطق تصرف‌شده توسط جدایی‌طلبان یمنی شد