در نگاه نخست، جنگ ۱۲ روزه علیه ایران هیچ خطری از نظر جنگ هستهای به همراه نداشت زیرا به هر ترتیب، تلاش مشترک اسرائیل و آمریکا با هدف جلوگیری از هستهای شدن ایران طراحی شده بود.
با این همه، در صورت هرگونه بازگشت احتمالی درگیری مسلحانه بین اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران، یا اورشلیم (و بهطور بالقوه، همراه با واشنگتن) میتواند تهدیدات بازدارنده از نوع «جنگ هستهای نامتقارن» صادر کند (تنها اسرائیل قابلیت هستهای خواهد داشت)؛ یا تهران میتواند متحدان خود (مانند کره شمالی یا پاکستان) را به عنوان جانشینان هستهای آگاه استخدام کند.
اینها صرفا سناریوهای پایهای هستند و اکنون باید آنها را با جزئیات روشنکننده و نکات مرتبط تکمیل کرد. در هر دو سناریو، بازدارندگی هستهای اسرائیل میتواند با تغییر از «ابهام هستهای عمدی» به «افشای انتخابی» تغییر کند. اگر اسرائیل یا آمریکا کمی به تهران فرصت بدهند، ایران میتواند بعد از جنگ ۱۲ روزه دوباره قدرت بگیرد و برنامه هستهای خود را ادامه دهد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
مسئله دیگری هم هست: در آینده، بقای اسرائیل ممکن است به خطر یک «جنگ هستهای متقابل» وابسته شود. این خطر جدی است، حتی اگر اسرائیل قویتر به نظر برسد.
برای فهم بهتر این مسائل، زمینه دیپلماتیک مهم است. برای اسرائیل، توافقاتی که آمریکا بین امارات و بحرین میانجیگری کرد، کمکی نکردهاند. این توافقها اورشلیم را بهطور رسمی با مخالفان عرب سنی ایران شیعه همسو کردند.
اگرچه برخی برنامهریزان اسرائیلی ممکن است هنوز معتقد باشند تهدید هستهای ایران توسط «توافقات ابراهیم» کاهش یافته است، چنین تفکری (که زیگموند فروید آن را «برآورده شدن آرزو» مینامد) بهطور ذاتی اشتباه است. این استدلال، بهویژه، بر دیدگاهی بیش از حد خوشبینانه درباره قدرت نظامی مقابلهای عربهای سنی استوار است، چه در سطح مفهومی و چه در سطح سیاستگذاری.
با نگاهی به محور اسرائیل-ایران در آینده، تفکر راهبردی چندوجهی و پیچیده خواهد بود. اگرچه غیر شهودی است، رشد تدریجی قدرت عربهای سنی، با هر روشی که حاصل شود، به نفع امنیت بلندمدت اسرائیل نخواهد بود. در طول زمان، عربستان سعودی، مصر یا حتی ترکیه غیرعرب میتوانند تصمیم بگیرند «هستهای شوند». اینکه چنین تحولی برای امنیت ملی اسرائیل مثبت یا منفی خواهد بود، پیشبینیناپذیر است، اما استراتژیستهای اسرائیل باید با منطق و دقت بررسی کنند که چه تصمیماتی برای امنیت کشور بهترین است.
بسیاری از مسائل بستگی به تعادل غالب قدرت سنی-شیعه دارد، تعادلی نظری که ذاتا ذهنی و احتمالا غیرقابل رمزگشایی است. در بدترین حالت، کشورهایی که به طور فرضی توسط توافقات ابراهیم «خنثی شدهاند»، دیگر نمیتوانند بلوک ضد شیعهای هدفمند برای اسرائیل ارائه دهند. بلکه این کشورها میتوانند به عنوان یک ائتلاف دشمنانه ظاهر شوند و جای ایران شیعه را به عنوان قدرتمندترین دشمن دولت یهودی بگیرند یا با آن رقابت کنند.
حتی اگر کشورهای عرب سنی هستهای نشوند، نیروها و راهبرد هستهای اسرائیل باز هم برای جلوگیری از جنگ معمولی مهم هستند.
هرچند به ندرت در این زمینه علنی بحث میشود، تسلیحات هستهای میتوانند در بازدارندگی دشمنان غیرهستهای برای اسرائیل مزایای امنیتی قابل توجهی ارائه دهند. این دشمنان میتوانند شامل گروههای زیرملی مختلف و/یا ائتلافهای «ترکیبی» (دولت-زیرملی) باشند.
ایجاد بازدارندگی هستهای کارآمد و قانونمند
یک سؤال جامع شایسته تأکید است: پس از جنگ موشکی ۱۲ روزه با ایران در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل چگونه میتواند بهترین اطمینان را از موضع بازدارندگی هستهای قابل دوام و مبتنی بر قانون فراهم کند؟ به طور عمومی، ارزیابی نظامی بازدارندگی هستهای هر کشور باید بر عناصر متعدد و مکمل تمرکز داشته باشد. این عناصر شامل سامانههای تسلیحاتی (تهاجمی و دفاعی)، زیرساختهای سامانههای تسلیحاتی و اینکه تهدید اسرائیل چقدر واقعی و باورپذیر است.
در این مورد، تمرکز بررسی روی توان موشکی اسرائیل و احتمال واکنش آن به تهدیدهای دشمن بود.
برای تقویت مناسب موضع بازدارندگی هستهای اسرائیل، ارزیابی دقیقتری لازم است. این تمرکز بهصورت دقیق باید بر زمینه سیستم جهانی معطوف شود، امری که جنبههای ژئو استراتژیک و حقوقی را به همراه دارد. گاه این جنبهها بسیار وابسته یا همپوشان خواهند بود و گاه میتوانند «تقویتکننده قدرت» یا همافزا باشند. در حال حاضر، برنامهریزان نظامی باید به تحولات جاری و آینده در اوکراین، کره شمالی، هند-پاکستان و چین/تایوان توجه داشته باشند.
برای محققان واجد صلاحیت، سؤالات عمیق و جدی باید مطرح و پاسخ داده شوند؛ به ترتیب، بهطور توانمند و دیالکتیکی. تحلیلها چگونه باید پیش بروند؟ یک راه مفید برای دیدن وضعیت حقوق بینالملل این است که همه تغییرات و نیروهای در حال شکلگیری را مثل یک «جنگ سرد دوم» در نظر بگیریم. این یعنی رقابت آمریکا و روسیه چیز جدیدی است که میتوان آن را با برنامهریزی و استراتژی مدیریت کرد.
بهعنوان هشدار طنزآمیز «جنگ سرد دوم»، ابرقدرتهای اولیه ممکن است گاه در یک طرف قرار گیرند. به عنوان مثال، تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ، آمریکا عملا طرف روسیه متجاوز علیه اوکراین قربانی را گرفته است. و در سناریویی که زمانی تصورناپذیر بود، اکنون ممکن است «وزارت جنگ» ترامپ روزی با ولادیمیر پوتین علیه ناتو همراستا شود. فیلسوف رومی ترتولیان برای این گونه موارد هشدار میدهد: «باور میکنم، زیرا محال است.»
تقاطعها و همافزاییها
موضوعات بیشتری نیز وجود دارد. برای ارزیابی تأثیرات احتمالی تعاملات بیندولتی، پژوهشگران و سیاستگذاران باید روابط پیچیده و گاه گیجکننده بین کشورها را در نظر بگیرند. گاهی تعاملات میتوانند کاملاً همافزا باشند، به این معنا که کل اثر یک پدیده بیش از مجموع اجزای آن باشد.
برای تصمیمگیری درست، اسرائیل باید قوانین بینالملل را همیشه در نظر بگیرد. حتی اگر در جنگ پیروزی کوتاهمدت داشته باشد، این به معنی امنیت طولانیمدت نیست. برای برنامهریزان نظامی اسرائیل و دیگرانی که ممکن است به استراتژی هستهای اسرائیل علاقهمند باشند، تضادهای آمریکا و روسیه باید در کنار سیستمهای تسلیحاتی مرتبط اسرائیل و اعتبار تهدید هستهای آن بررسی شوند. برای تحلیلگران موشکاف، این تضادها بهطور مداوم در حال تغییر و نوسان هستند، چه به شیوههای پیشبینیپذیر و چه پیشبینیناپذیر.
روابط ابرقدرتها، چه با قوانین بینالمللی محدود شوند و چه نه، میتوانند تأثیر زیادی روی بازدارندگی هستهای اسرائیل داشته باشند. بسیاری از مسائل به تغییرات دوره ترامپ و تأثیر آن روی استراتژی اسرائیل بستگی دارد. همچنین، چین و کره شمالی میتوانند در آینده نقش غیرقابل پیشبینی داشته باشند.
عقل و ضدعقل
قبل از هر چیز، بسیاری از مسائل بستگی به این دارد که هر کشور هستهای چقدر عقلانی یا غیرعقلانی عمل میکند و چگونه دشمنان و متحدانشان با هم تعامل میکنند. در مورد اول، برنامهریزان اسرائیل باید حکمت ظریف فیلسوف آلمانی کارل یاسپرس در کتاب «عقل و ضدعقل» (۱۹۳۵) را مدنظر داشته باشند: «عقل بدون نسخه دیگر خود، یعنی غیرعقل، قابل تفکر نیست و هرگز بدون آن در واقعیت ظاهر نمیشود.»
این فرض روشن، برای هر کسی که تهدید هستهای را بررسی میکند، پایهای برای فهم درست فراهم میکند. کارل فون کلاوزویتس در «درباره جنگ» میگوید: «همه چیز در جنگ ساده است، اما حتی سادهترین چیز نیز دشوار است.» این بینش نه تنها در دورههای جنگ فعال، بلکه در دورههای خصومت پنهان و بالقوه بین جنگهای آینده نیز صادق است.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
حتی در دوران پیشاهستهای در قوانین و سیاست جهانی، منطق شکننده بازدارندگی در وضعیت جهانی طبیعت وجود داشت. از قرن هفدهم و صلح وستفالی (۱۶۴۸)، تعادل قدرت، رقابت خام، خشونت خورنده و بینظمی تقریبا دائمی قابل مشاهده بود. این نظام «وستفالی» به طور کلی به عنوان سیستم غیرمتمرکز یا «افقی» حقوق بینالملل توصیف میشود.
قبل از سلاحهای هستهای، بدترین وضعیت جنگ حتی بدون درگیری واقعی، با تساوی وحشتناک بین قدرتها مشخص میشد. سیاست جهانی در شرایطی بود که ضعیفترین کشور هم میتوانست قویترین کشور را تهدید کند. در چنین شرایطی، تصمیمگیری سخت و گیجکننده میشد و خطر اشتباه زیاد بود.
اگر گسترش هستهای بدون قوانین محدودکننده ادامه یابد، زندگی مردم و کشورها به شکل بسیار سخت و خطرناک خواهد بود. برای اسرائیل، تغییرات در وضعیت جنگ سرد دوم و رفتار عقلانی یا غیرعقلانی دشمنان میتواند روی دکترین و استراتژی هستهای تأثیر بگذارد. این شامل انتخاب بین پنهان کردن برنامه هستهای یا افشای بخشی از آن است.
ابهام هستهای و بازدارندگی هستهای
برای اسرائیل، کشوری که عمق استراتژیک کمی دارد، موضع نخست (ابهام هستهای عمدی) غالب بوده است. این موضع گاه به «بمب زیرزمین» اسرائیل مشهور است. با این حال، با شکلگیری محور چندقطبی در سیاست جهانی توسط سه ابرقدرت اصلی و افزایش احتمال غیرعقلانیت دشمن، اورشلیم باید اصلاحات مناسب و تدریجی در دکترین بازدارندگی هستهای خود اعمال کند. از جمله این اصلاحات میتوان به ملاحظات پیشدستانه یا «دفاع پیشبینیکننده» طبق حقوق بینالملل اشاره کرد.
به طور کلی، دکترین هستهای و موضع ملی اسرائیل عمدتاً مبهم باقی مانده است. با این حال، این ابهام سنتی در بالاترین سطح توسط دو نخستوزیر اسرائیل نقض شده است: شیمون پرز در ۲۲ دسامبر ۱۹۹۵ و ایهود اولمرت در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۶. پرز به گروهی از سردبیران روزنامهها و مجلات اسرائیلی اعلام کرد: «به من صلح بدهید، و ما از اتم دست میکشیم. این همه داستان است.» اظهارات اولمرت نیز که اگرچه کلی، اما فاشکننده بود، به طور گستردهای (و احتمالاً به شیوه نادرست) به عنوان «لغزش زبانی» تفسیر شد.
امروز، یک سؤال اساسی باید در اورشلیم مطرح شود: آیا حفظ کامل راز هستهای همواره به نفع بقای دولت یهود است؟
برای تصمیمگیری درست، اسرائیل باید با فرض اینکه حقیقت در مسائل پیچیده استراتژیک ممکن است برخلاف انتظار باشد، شروع کند. پاسخ درست باید بر اساس اصول و الزامات دکترین رسمی راهبردی باشد و نه تصمیمات لحظهای یا سیاستهای بدون فکر.
از دکترین تا راهبرد
دکترین رسمی مطابق با قوانین بینالملل، چارچوبی فراهم میکند که اسرائیل میتواند از آن یک سیاست هستهای عملی و مؤثر بسازد، چه با پنهانکاری و چه با افشا. در همه نهادها و سنتهای نظامی، دکترین باید شیوه تاکتیکی یا عملیاتیِ جنگیدن نیروهای ملی در موقعیتهای محتمل نبرد، «آرایش رزمی»، و مجموعهای از عملیات تبعی را توصیف کند. تعریف لغوی «دکترین» نیز از انگلیسی میانه و از ریشه لاتین doctrina میآید که به معنای آموزش، یادگیری و دستورالعمل است.
اهمیت مرکزی دکترین مدون نظامی اسرائیل تنها در این نیست که چگونه نیروهای نظامی را فعال، یکپارچه و بهینه کند، بلکه در این نیز هست که چگونه پیامهای مطلوب را به دولت دشمن، دولتهای دشمن، نیروهای نیابتی زیردولتی یا ترکیبهای دولت-زیردولت منتقل سازد. در چارچوب سیاست هستهای راهبردی اسرائیل، هرگونه ابهام فراگیر و بیتمایز میتواند در مجموع به زیان امنیت ملی تمام شود. در این حالت، ابهام هستهای میتواند بهطور ناخواسته برخی حمایتهای قوانین بینالملل را ضعیف کند، زیرا برای بازدارندگی و دفاع مؤثر نیاز است که دشمنان و بعضی گروههای زیردولتی دستکم تا حدی از دکترین نظامی اسرائیل مطلع باشند.
در طراحی برنامههای نظامی راهبردی اسرائیل، ایجاد گزینههایی برای غافلگیری راهبردی میتواند برای عملیاتهای بعدی ضروری باشد؛ اما بازدارندگی موفق، مقولهای کاملا متفاوت است. برای منصرف کردن دشمنان بالقوه از حمله نخست که در شرایط کنونی تلاشی بهغایت پیچیده است، پنهانکاری بیش از حد میتواند گاه نتیجه معکوس داشته باشد.
در مواجهه اسرائیل با دشمنان جدید و «سنتی»، موفقیت بهینه نظامی باید در بازدارندگی معتبر نهفته باشد، نه در جنگ واقعی. به تعبیر سانتزو در «هنر جنگ»: «برترین مهارت آن است که دشمن را بدون جنگیدن در هم بشکنی.» با توجه به این اصل، گاه سیاستهای موفق بازدارندگی اسرائیل مستلزم «شل شدن» عامدانه اطلاعاتی است که پیشتر بهشدت محرمانه بودهاند؛ اطلاعاتی درباره توانمندیها، نیات، یا هر دو.
در این زمینه میتوان فیلم مشهور دوران جنگ سرد اول را به یاد آورد که در آن دکتر استرنجلاو، مشاور استراتژیک رئیسجمهور آمریکا، با وحشت درمییابد که وجود «ماشین آخرالزمان» آمریکا از پیش به شورویها اعلام نشده است. او اعتراض میکند: «اگر آن را مخفی نگه دارید، کل هدف ماشین آخرالزمان از بین میرود.» برای بازدارندگی مؤثر، شورویها باید از قبل هشدار کافی دریافت میکردند. این دستگاه طوری طراحی شده بود که پاسخ تلافیجویانه هستهای آمریکا را خودکار جلوه دهد؛ پاسخی که در چارچوب MAD (نابودی متقابل تضمینشده)، برای کرملین کاملا «گسترده» و «ویرانگرِ قطعی» تلقی میشد.
بازدارندگی پیشینی، نه انتقام پسینی
از مجموع این ملاحظات و از انتظارات کلی حقوق جنگ برمیآید که سلاحهای هستهای اسرائیل باید معطوف به بازدارندگی پیشینی باشند، نه جنگافروزی یا انتقام پسینی. سلاح هستهای، بهعنوان ابزار یک نظام بازدارندگی مبتنی بر قانون، تنها در صورت «بهکار نرفتن» موفق است. به محض استفاده واقعی از آن در هر نبرد ملموس، بازدارندگی، بنا بهتعریف، شکست خورده است. افزون بر این، پس از استفاده از سلاح هستهای، هر معنای سنتی «پیروزی» فوراً بیاعتبار میشود.
اگرچه جنگ سرد اول پایان یافته و رابطه بازدارندگی اسرائیل با دشمنان هستهای بالقوه قابل قیاس مستقیم با توازن وحشت آمریکا-شوروی نیست، اما عناصر حیاتیای از خصومتهای کنونی ابرقدرتها وجود دارد که ناگزیر بر انتخابهای هستهای اسرائیل اثر میگذارد. از این رو، اسرائیل هرگز نباید دکترین و سیاست هستهای خود را جدا از ارزیابی دقیق روابط آمریکا، روسیه و چین تدوین کند.
برخی درسهای بازدارندگی جنگ سرد همچنان برای اسرائیل قابل اقتباسند. ادامه بیتغییر ابهام کامل هستهای درباره دکترین هدفگیری راهبردی؛ شیوههای استقرار امن؛ و/یا توان نفوذ به پدافند هوایی فعال دشمن، میتواند موجب شود دشمنِ در حال هستهای شدن، ظرفیت یا اراده تلافی اسرائیل را دستکم بگیرد.
بهعنوان نگرانی فرعی اما فوری، برنامهریزان اسرائیلی باید بهطور مستمر توانمندی و نیات پاکستان، یک کشور اسلامیِ هستهای با دکترین آشکار «جنگپذیری هستهای» را ارزیابی کنند. پاکستان از نظر واژگان کلاسیک جنگ سرد، از MAD به NUT (نظریه استفاده هستهای) گذار کرده است؛ گذاری که پیامدهای حقوقی عمیقی بر احتمال وقوع جنگ هستهای و میزان ویرانگری آن دارد.
ابهامهای موجود درباره مؤلفههای زرادخانه هستهای اسرائیل ممکن است دشمنان را به نتیجهگیریهای نادرست بکشاند. اگر سلاحهای اسرائیل بیش از حد ویرانگر یا آخرالزمانی تصور شوند، ممکن است بهطور متناقضی بازدارندگی خود را از دست بدهند؛ چراکه با اصول حقوق بشردوستانه بینالمللی، یعنی تمایز، تناسب و ضرورت نظامی، ناسازگار جلوه خواهند کرد.
محاسبات نادرست دشمن و حقوق بینالملل
در آینده، تداوم سیاست ابهام کامل ممکن است دشمن هستهای را به اغراق در آسیبپذیری نیروهای هستهای اسرائیل در برابر حمله نخست سوق دهد. این اغراق میتواند ناشی از سکوت بیش از حد درباره تدابیر حفاظتیِ استقرار و پرتاب باشد. همچنین، ابهام دکترین دفاعی اسرائیل ممکن است بهاشتباه به ضعف سامانههای دفاع موشکی بالستیک تعبیر شود. برای کارآمدی حداکثری، شاید لازم باشد برخی توانمندیهای کلیدی سامانه موشکی «ختس ۳ (پیکان ۳)» و دفاع لایهلایه بهشکلی بیسابقه آشکار شوند.
در شرایط جدید، برخی واقعیتهای راهبردی ممکن است برخلاف انتظار باشند. برای درک دکترین هستهای اسرائیل، تحلیلگران باید دو نکته اصلی را بشناسند: توان هستهای اسرائیل و آمادگی آن برای استفاده. سپس با انتقال گزینشی این دکترین، میتوان بازدارندگی را قویتر و صلح و قوانین بینالملل را حمایت کرد.
برای اینکه دشمن حمله نکند (یا بعد از حمله اسرائیل تلافی نکند)، اسرائیل باید طوری تهدید کند که دشمن بفهمد حمله برایش هزینهای غیرقابلتحمل دارد. اگر دشمنان اسرائیل بقای خود را بالاترین ارزش بدانند و عقلانی تصمیم بگیرند، از حمله به اسرائیلی که هم قادر و هم مایل به پاسخ ویرانگر است، خودداری خواهند کرد.
برخی دشمنان ممکن است حتی با تهدید حمله محدود به خودِ حکومتشان از حمله منصرف شوند، هرچند چنین تهدیدهایی از نظر حقوقی مشکلدار است.
برای انتقال باور بازدارنده، دو عامل باید همزمان وجود داشته باشد: توان (کلاهک و سامانه حمل) و اراده. نیروهای تلافیجوی اسرائیل باید هم در برابر حمله نخست آسیبناپذیر به نظر برسند و هم قادر به عبور از پدافند دشمن باشند. بازدارندگی لزوما به معنی «پیروزی» نیست و ظرفیت بازدارندگی الزاما برابر با ظرفیت پیروزی نیست.
محاسبات فزاینده پیچیده
اگر دکترین هستهای اسرائیل در «زیرزمین» باقی بماند، دشمنان ممکن است بهاشتباه حمله نخست را مقرونبهصرفه بدانند. اما آشکارسازی محدود و حسابشده میتواند کارکردهای امنیتی متعددی را تقویت کند.
دومین مؤلفه بازدارندگی، اراده است. ابهام مستمر میتواند تصویری از عدم تمایل ایجاد کند، در حالی که حرکت محدود بهسوی آشکارسازی میتواند اراده اسرائیل را باورپذیرتر سازد.
برای بازدارندگی دشمن هستهای جدید، از جمله ایران هستهایشده، باید باور شود که شمار حیاتیای از نیروهای تلافیجوی اسرائیل از حمله نخست جان سالم به در میبرند و سپس قادر به اصابت به اهداف از پیش تعیینشده هستند. در این میان، استقرار دریایی (زیردریاییها) نقشی کلیدی دارد.
افزایش حسابشده شفافیت دکترینال، با انتقال اطلاعات کنترلشده درباره پراکندگی، تکثیر و سختسازی سامانههای هستهای، میتواند تردیدهای مرگبار دشمن را برطرف کند؛ چنین شک و ابهامهایی میتوانند بازدارندگی و تلاش برای جلوگیری از جنگ طبق قوانین بینالملل را ضعیف کنند.
اسرائیل و «اصطکاک»: جنگ هستهای ناخواسته در برابر جنگ عمدی
یکی از مشکلات اصلی اصلاح سیاست ابهام هستهای اسرائیل، مفهوم «اصطکاک» کلاوزویتس است: هیچ دکترین نظامی نمیتواند دقیقاً واکنش فرماندهان در میدان جنگ را پیشبینی کند. بنابراین، دکترین هستهای اسرائیل باید بین انعطاف عملی و بازگشایی اطلاعات به صورت گزینشی تعادل برقرار کند. این یک چالش فکری مهم برای فرماندهی ملی است.
در نهایت، برنامهریزان اسرائیلی باید مسیرهای محتمل به سوی جنگ هستهای را (بهویژه خطرات جنگ ناخواسته یا تصادفی) در نظر بگیرند. حتی اگر احتمال جنگ عمدی اندک باشد، خطر جنگ ناشی از نقص فنی یا خطای محاسباتی همچنان وجود دارد.
تمایز میان جنگ هستهای تصادفی و ناخواسته اهمیت دارد: هر جنگ تصادفی ناخواسته است، اما هر جنگ ناخواسته الزاماً تصادفی نیست. هشدارهای غلط، خطاهای محاسباتی، میل به «برتری در تشدید»، تغییر رژیمها، کودتاها، انتشار نادرست اختیار شلیک، حملات سایبری و خوشبینی افراطی به دفاع موشکی یا تضمینهای ائتلافی، همگی میتوانند خطر را افزایش دهند.
راهبرد «تظاهر به غیرعقلانیت» نیز میتواند نتیجه معکوس دهد: دشمن عقلانی که اسرائیل را غیرعقلانی بپندارد، ممکن است پیشدستانه حمله کند، و بالعکس؛ یادآور سخن موشه دایان: «اسرائیل باید چون سگ دیوانهای دیده شود که نزدیک شدن به آن خطرناک است.»
کابوس: معانی راهبردی نو
در سیاست جهانی، «کابوس» استعارهای بجاست. اما شیاطین جنگ هستهای اغلب نه فرازمینی، بلکه بهظاهر عقلانیاند. رهبران لزوما تشنه خون نیستند؛ آنها در پی امنیت خود در هیاهوی آشوب جهانیاند.
در جهانی که از آنارشی به هرجومرج مهارناپذیر میل میکند، ظرفیت تصمیمگیری عقلانی برای بازدارندگی هستهای حیاتی است؛ ظرفیتی که میتواند فرسوده یا ناپدید شود.
برای اسرائیل، کشوری کوچکتر از دریاچه میشیگان آمریکا، بقا در نهایت مسئلهای فکری است: پیروزی «ذهنیت بر ذهنیت». این پیروزیها به درک عمیق بازچینیهای ائتلافی دوران ترامپ و پیچیدگیهای نظام چندقطبی وابستهاند. در صورت لزوم، گزینههای پیشدستانه نیز باید با توجه به عقلانیت دشمن، هزینهها، زمانبندی تهدیدها، کارایی دفاع، واکنش بازیگران منطقهای و واکنش آمریکا، روسیه و جامعه جهانی سنجیده شوند.
به فیسبوک یورونیوز فارسی بپیوندید
امواج بلندتری کشتی دولت اسرائیل را به سوی بیثباتی میرانند، اما این نیروها همچنان میتوانند تحت کنترل حاکمیتی و حقوقمحور باقی بمانند. آنچه بیش از همه لازم است، اراده ملی برای مواجهه نظری و عمیق با پیچیدگیهای سیاست جهانی است.
آرخیلوخوس، شاعر یونان باستان میگوید: «روباه چیزهای زیادی میداند، اما جوجهتیغی فقط یک چیز مهم را میداند.» اسرائیل هم باید «چیزهای بسیار» بداند، اما همه عوامل منفرد را اجزای «یک چیز مهم» درک کند. اسرائیل در مسائل مرگ و زندگیِ پیشِروی خود، بهتر است چون «جوجهتیغی» عمل کند تا «روباه». هرچند این توصیههای نظری ممکن است در ابتدا با تمسخر روبهرو شوند، اما هیچ رویکرد نظریمحور دیگری واقعبینانهتر یا قانونپایاتر نخواهد بود.