در روزهای اخیر جمهوری اسلامی موج تازهای از بازداشت چهرههای شاخص جبهه اصلاحات و مخالفان داخلی را آغاز کرده و آنها را به اتهاماتی چون «ایجاد سازوکارهای براندازانه» متهم کرده است. اما چرا نظام ایران پس از سرکوب خونین معترضان، به سراغ برخورد با اصلاحطلبان رفته است؟ با اردشیر امیرارجمند گفتگو کردیم.
خبرگزاریهای ایران روز یکشنبه از بازداشت آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات و دبیرکل حزب اتحاد ملت و ابراهیم اصغرزاده و محسن امینزاده، دو عضو دیگر جبهه اصلاحات خبر دادند.
همچنین به گزارش امتداد، ماموران سپاه با مراجعه به منازل محسن آرمین، نائبرئیس و بدرالسادات مفیدی، دبیر جبهه اصلاحات و نیز فیضالله عربسرخی، دیگر فعال اصلاحطلب آنها را برای روز سهشنبه به دادسرای اوین احضار کردهاند.
در ادامه این روند، روز دوشنبه رسانههای ایران از بازداشت علی شکوریراد، فعال اصلاحطلب و عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت، جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات و حسین کروبی، پسر مهدی کروبی، روحانی منتقد رژیم ایران و از رهبران جنبش سبز خبر دادند.
رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران چون فارس و تسنیم، اتهاماتی از جمله «هدفگیری انسجام ملی، موضعگیری علیه قانون اساسی، هماهنگی با تبلیغات دشمن، ترویج تسلیمطلبی، انحراف گروههای سیاسی و ایجاد سازوکارهای مخفی براندازانه» علیه این افراد مطرح کردند.
فارس روز یکشنبه به نقل از «یک مقام آگاه» نوشت که با وجود تحمل مواضع انتقادی پیشین، بهدلیل تداوم فعالیتهای ضدامنیتی این حلقه، برابر قانون با آنان برخورد شده است.
از سوی دیگر مرکز رسانه قوه قضائیه، روز یکشنبه با انتشار اطلاعیهای بدون نام بردن از افراد، از بازداشت «عناصر فعال در جهت فعالیت به نفع رژیم صهیونیستی و آمریکا» خبر داد.
قوه قضائیه با اشاره به حوادث دی ماه نوشت که اعضای یک «حلقه» متشکل از «عناصر تندرو» اقدام به «تحریک فضای داخلی کشور» کردند و «با اتهامزنی و انتشار مواضع خلاف واقع علیه کشور در جهت تخریب انسجام ملی فعالیت میکردند.»
اما چرا جمهوری اسلامی تنها یک ماه پس از سرکوب خونین اعتراضات سراسری و در دوره ریاستجمهوری مسعود پزشکیان که با حمایت مستقیم اصلاحطلبان روی کار آمده است، دست به برخورد و بازداشت با اصلاحطلبان میزند؟
با اردشیر امیرارجمند، حقوقدان و مشاور میرحسین موسوی، از رهبران جنبش سبز گفتگو کردیم.
یورونیوز: چرا جمهوری اسلامی در این برهه از زمان به دنبال بازداشت اصلاحطلبان رفته است؟ آیا از جانب آنها خطری احساس میکند؟
اردشیر امیرارجمند: قطعا باید این طور باشد. به نظر من از دو زاویه میتوان به این مساله نگاه کرد. اول این که آقای خامنهای یک خط قرمز روشنی دارد و آن خط قرمز این است که نباید در داخل کشور یک اپوزیسیون ملی مستقل ایجاد شود. چون اگر یک اپوزیسیون مستقل ایجاد شود که هم با حمله خارجی مخالف باشد و هم راه حلهای خشونتپرهیز را توصیه کند، هم این که موضع روشنی نسبت به استبداد داشته باشد، برای آقای خامنهای اصلا قابل قبول نیست.
بنابر این با تحولاتی که صورت گرفته بعد از این سرکوب خونین و بخش مهمی یا دستکم بخشی از اصلاحطلبها دیدند که دیگر نمیتوانند مواضع سابق را ادامه دهند و موضع رادیکالتری را در خصوص نظام استبدادی حاکم اتخاذ کردند، به نظر من باعث شده که آقای خامنهای این موضع را بگیرد.
یک سری تصمیمات هم از طرف عالیترین ردههای کشور اتخاذ شده است، برای این که به هیچ جریانی اجازه ندهند در رابطه با نجات ایران به سمت یک اجماع ملی پیش رود؛ بحث تصویب مجمع عمومی نجات ایران که جبهه اصلاحات چند وقت پیش تصویب کرده، به نظرم قرینهای برای حاکمیت بوده است و اینکه اینها دارند به سمت رادیکال شدن حرکت میکنند.
نکته دوم این است که احتمالا نظام پروژه بزرگتری را در چشمانداز دارد و آن پروژه ایجاب میکند که هرگونه صدای مخالفی را از قبل ساکت کنند. من فکر میکنم کل این پروژه، یعنی هم سرکوب خونینی که صورت گرفت و هم بحث بازداشت مخالفان یا منتقدان در داخل کشور، هر دو در یک بسته بزرگ قابل تحلیل است.
یورونیوز: به نظر میرسد که سالهاست مردم از اصلاحطلبان گذر کردند و آن حمایت اجتماعی پیشین را ندارند. فکر میکنید اپوزیسیون ملی در داخل ایران در حال شکلگیری است؟
اردشیر امیرارجمند: این در بیانیه خود جبهه اصلاحات هم به روشنی مشاهده میشود که آنها نسبت به جایگاهشان متوهم نیستند و ارزیابی دقیقی دارند و معتقدند که جایگاه خودشان را از دست دادند. اتفاقا به نظر میرسد که بخشی از این از دست دادن جایگاه به این دلیل بود که موضع روشنی نسبت به نظام استبدادی حاکم نداشتند و هنوز معتقد بودند که نظام اصلاحپذیر است.
ولی از زمانی که به هر حال به این نتیجه رسیدند که این وضعیت قابل ادامه دادن نیست و در بیانیههای افراد متعددی از این جبهه این را مشاهده میکنیم، میتواند تغییر چیدمانی در نیروهای سیاسی کشور بهوجود بیاید و من فکر میکنم که نظام بیش از همه از جریانات داخل کشور میترسد و تمام سعی و تلاشاش هم در سالهای گذشته کرده که آنها را بیاعتبار کند و از پایگاه مردمیشان دور کند. البته نمیخواهم نقایص خود آنها را نادیده بگیرم، ولی خوب به هر حال نظام هم چنین تلاشی را کرده و امروز هم همان کار را ادامه میدهد. یعنی معتقد است که اینها نباید با پایگاه مردمی در ارتباط باشند و باید هرچه زودتر صدایشان کوتاه شود. یعنی دیگر الان نمیتواند به این بخش از جامعه سیاسی ایران اعتقاد داشته باشد و معتقد است که اینها اکنون در چارچوب منافعش حرکت نخواهند کرد.
یورونیوز: خبرگزاری فارس گزارش داد که چهرههای بازداشتشده با اتهاماتی چون «هماهنگی با تبلیغ دشمن» و «ایجاد سازوکارهای مخفی براندازانه» مواجه هستند. به نظر شما آیا باید انتظار صدور احکام سنگینی را داشته باشیم؟
اردشیر امیرارجمند: سالهای سال است که این روایت نهادهای امنیتی از همه اعتراضات است. هر وقت هر اعتراضی شود، [از دیدگاه آنها] افراد یا به اسرائیل وابستهاند یا به آمریکا یا سرویسهای جاسوسی یا به مجاهدین و سلطنتطلبان، هرچیزی که فکر میکنند میتواند به آن جریان ضربه بزند. دیدید که در سه بازداشت اولیه هم برای مهدی محمودیان، عبدالله مومنی و آقای بهزادیاننژاد که صورت گرفت، گفتند که با امیرارجمند در ارتباط بودند و او هم با سرویسهای جاسوسی خارج در ارتباط است.
همه میفهمند که سرویسهای جاسوسی خارجی به افرادی مانند من که سالها از کشور دور بوده، نیاز ندارند. ضمنا اطلاعاتی هم ندارم. وقتی که در داخل کشور بودم، اطلاعاتی که به درد سرویسهای اطلاعاتی خارج بخورد، نداشتم. جایگاهی نداشتم که چنین اطلاعاتی بخواهم داشته باشم.
اطلاعات را مقامات رسمی کشور، مقامات امنیتی کشور، آنهایی که دارای اطلاعات فوق محرمانه هستند، به راحتی در اختیار سرویسهای اطلاعاتی خارجی قرار میدهند. خود آنها جاسوس هستند.
کلا این نوع اتهامات بیمبنا و بیفایده است و آنها هم به یک رویهای این کار را انجام میدهند. خودشان هم باور ندارند. من فکر میکنم بیشتر یک جوسازی است.
بستگی دارد آن برنامهای که میخواهند پیاده کنند، چه باشد. اگر برنامه ایجاب کند که اینها مدت زیادتری را در زندان بمانند، قطعا خلاصهای از این حرفها را میتوانند در مقدمه ماجرا بیاورند، ولی به هر حال، این حرفها قابلیت استناد ندارد و هیچوقت هم در محاکم مورد توجه قرار نمیگیرد. باید بالاخره سندی برای این چیزها وجود داشته باشد. اینها بیشتر جنبه پروپاگاندا و ارعاب دارد. برای اینکه افراد دیگر متوجه شوند و پا جای پای اینها نگذارند. چون موجی در حال ایجاد است. اول دو یا سه یا چهار نفر بودند و اکنون افراد بیشتری به این موج پیوستند که همان راه را روند و به جبهه نجات ایران نزدیک شوند. به بیانیه مهندس موسوی و راهی که او نشان داد نزدیک شوند. اینها هم میخواهند مانع چنین کاری شوند.
توجهتان را به نکته دیگری هم جلب کنم. آقای خامنهای امروز گفت که مردم بیایید و با من بیعت کنید. بنابراین تظاهرات خوب و عالی است، زمانی که با آقای خامنهای بیعت کنند. هر انسان منصفی، حتی اگر ذرهای انصاف داشته باشد، میگوید که جماعت دیگری هم هستند و حرفهای دیگری دارند. آیا به آنها اجازه میدهند بیایند و نظرشان را بدهند یا نه؟ یا فقط همهچیز باید در اختیار آقای خامنهای و یارانش باشد؟
خوب مسلم است که ایشان میخواهد صدا را خفه کند و اجازه ندهد جریان دیگری باشد. اگر راست میگویند، زندانیان سیاسی را آزاد کنند و اجازه تجمعات مسالمتآمیز را بدهند. آنوقت ارزیابی میشود که آیا مردم با آقای خامنهای هستند یا نیستند. یک بخشی خوب با آقای خامنهای هستند. ولی یک بخش بسیار عظیم و گستردهای مخالف آقای خامنهای هستند و آنها نه آقای خامنهای را میخواهند و نه این سیستم و نظام را. آقای خامنهای ممکن است که به بهای فنا دادن کشور و از بین بردن آخرین امیدها برای یک گذار مسالمتآمیز کشور را وارد مرحله خطرناکی کند. امیدوارم که پروژه آنها ورود کشور به این مرحله خطرناک نباشد.
یورونیوز: آقای خامنهای پس از سرکوب خونین اعتراضات طی سخنرانی از کلیدواژه «کودتا» برای اعتراضات استفاده کرد. این در حالی است که مارکو روبیو در سنای آمریکا گفته بود شاید از درون نظام امکان حرکت به سوی نوعی گذار ایجاد شود. آیا فکر میکنید اصلا جریان اصلاحطلب پتانسیل چنین چیزی را دارد یا اصلا ممکن است که بخواهد کودتا کند یا برای برکناری آقای خامنهای یا براندازی حکومت با یک قدرت خارجی همکاری کند؟
اردشیر امیرارجمند: از جانب جریان اصلاحطلبی که در حال حاضر ما میبینیم، با تواناییها و جایگاهی که دارد، قطعا نه. یعنی اساسا چنین فرضی برای آنها محال است.
به جهت اینکه، اگر هم بخواهند اتفاقی بیفتد، به دنبال یکی از افراد در جریانات نظامی و امنیتی خواهند بود، نه این که آن فرد از جریان اصلاحات باشد. این جریان اصلاحات چگونه میخواست کودتا کند؟ کودتا را خود آقای خامنهای انجام داده است. اساسا حکومت آقای خامنهای، حکومت کودتا است. از سال ۷۸ که نخستین شکل کودتا را صورت دادند با آن نامهای که سران سپاه به آقای خاتمی نوشتند و در واقع نوعی از اولین شبه کودتا را بود و بعد کودتای انتخاباتی صورت گرفت و از آن زمان تا به امروز با زور سرنیزه ادامه میدهند.
اگر این که میگویند مردم ساعت ۸ بیرون آمدند، یعنی کودتا، این را از کجا در آوردند؟ شما میتوانید ساعت ۴ تظاهرات کنید یا ساعت ۸. میگویند که در قبل از انقلاب اصلا اتفاق نیفتاده بود که شب کسی تظاهرات کند. این حرفها چیست؟ قبل از انقلاب بارها و بارها تظاهرات شبها صورت گرفت. یعنی اصلا برای این حرفها نمیشود معنایی قائل شد.
اما درباره این که اساسا میگویند اینها با توسل به هستههای موساد و غیره آمدند. میگویند ۴۰۰ نقطه التهاب وجود داشته، بیشتر بوده است. اما حالا میگویند ۴۰۰ تا. اگر هر تیمی هم پنج نفر عضو داشته باشد، میشود دو هزار عضو. این با احتساب تنها یک هسته در هر شهر است. حال اگر تعداد این هستهها بیشتر هم باشد، به حدود ۱۰ هزار یا ۱۲ هزار هسته میرسیم. یعنی موساد ۱۲ هزار نفر نیروی فعال سازمانیافته و شبکهای داشته است؟ [علی خامنهای] در کجای ماجرا بود؟ آیا این او نیست که کشور را به دست خارجیها سپرده است؟ آخر عقل سلیم هم چیز خوبی است.
چه کودتایی؟ هیچکسی کودتا نکرده است. اگر هم کودتایی بخواهند بکنند، باز خودشان میکنند. ولی مساله عبارت از این است که آقای خامنهای در بنبستی قرار گرفته است که خودش آن را ساخته است و سالها نسبت به این بنبست به او هشدار داده شده است. اما نحوه حکمرانی او به گونهای است که نمیتواند چیزی را تغییر دهد و همین باعث میشود که کشور با خطرات بزرگی مواجه شود.
امیدواریم که در یک لحظه، با هر اتفاق ممکن این راه تغییر پیدا کند و کشور را وارد یک دوران خونبار خسارتبار طولانیمدت نکند.
یورونیوز: راجعبه پروژه جدید آقای خامنهای صحبت کردید. اکنون از طرفی ممکن است آمریکا در مذاکرات با ایران توافق کند و از طرف دیگر هم ممکن است این توافق حاصل نشود و جنگ آغاز شود. آیا آقای خامنهای در این پروژه جدید هر دو حالت را لحاظ کرده است؟ آیا ممکن است از پیش به توافقی رسیده باشد و دلیل این کارها هم همین باشد؟
اردشیر امیرارجمند: موضوع را که ما نمیتوانیم به ضرس قاطع بگوییم. اما به هر حال، هر دو فرضیه قابل تصور است.
از آنجا که هیچگاه به مردم اعتماد نداشتند، الان هم به مردم اعتماد ندارند. یعنی برای آنها ایران فقط و فقط جمعی از خودشان است. آن خانم حزباللهی که گفت ایران مال حزباللهیهاست؛ این در واقع ترجمان فکر و سخن آقای خامنهای است.
لذا به دیگران اعتماد ندارند. پس میگویند اگر که بخواهیم صلح هم بکنیم، باید منتقدان را سرکوب کنیم. اگر بخواهیم جنگ هم کنیم، باید سرکوب کنیم.
دفعه قبل [در زمان جنگ ۱۲ روزه] گفتند که منتقدان در کنار نظام ایستادند. البته منتقدان در کنار مردم و ایران ایستادند، نه در کنار آقای خامنهای. ولی خوب گفتند که منتقدان در کنار نظام ایستادند. ولی بعد از آن چه شد؟ آیا مردم نفعی بردند؟ آیا گشایشی حاصل شد؟ آیا اعتمادی به مردم شد؟ نه.
بنابراین، اساس مطلب این است که اینها به مردم اعتماد ندارند، چه جنگ باشد و چه صلح.
اگر به مردم اعتماد داشتند، حتی مذاکره میکردند و امتیازات قابل توجهی هم میدادند و پشتشان به مردم گرم بود، میتوانستند با اعتماد به نفس این کار را انجام دهند و مواهب بیشتری برای کشور داشت و اتفاقی که میافتد میتوانست متعادلتر باشد. ولی چون اینها اعتماد ندارند، همهچیزشان پشت پرده است و همهچیزشان ریا و دروغ است. مثل همین مذاکرهای که میگویند غیرمستقیم است. خوب همه میدانند که شما رفتید مستقیم هم مذاکره کردید. دیگر این چه پنهانکاری دارد؟
مساله این است که هر کاری [آقای خامنهای] میکند کلاف سردرگم است و اینجاست که او در هر حالتی به سرکوب نیاز دارد.