دونالد ترامپ با بازگشت به قدرت، «تغییر رژیم» (Regime Change) را از بایگانیهای سرد دوران بوش خارج کرده و به قلب استراتژی نظامی آمریکا بازگردانده است؛ این بار با تمرکز بر جمهوری اسلامی که از پسِ سرکوب خونین اعتراضات سراسری، در لرزانترین وضعیت مشروعیت و بحرانیترین شرایط اقتصادی قرار دارد.
اقدام کمسابقه نیروهای ویژه ایالات متحده در ربودن نیکلاس مادورو از اقامتگاه رئیس جمهور ونزوئلا و تکرار گزینه «حذف راس قدرت» در قبال ایران توسط برخی مقامهای امنیتی آمریکایی و اسرائیلی، پرسشی بنیادین را زنده کرده است: آیا ساقط کردن حکومتها با مداخله نظامی، فارغ از مشروعیت قانونی و اخلاقی، در عمل کارآمد بوده است؟
تحلیل سامانمند دادههای تاریخی نشان میدهد که از سال ۱۹۵۰ تا فوریه ۲۰۲۶، دستکم ۶۰ مورد کنشگری نظامی فرامرزی در مناطق مختلف جهان رخ داده است که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر جابهجایی راس قدرت سیاسی، بقای دولتهای مستقر، یا تثبیت نظمهای پسابحران اثرگذار بودهاند. در هسته سخت این اقدامات نظامی، ۲۱ مورد مداخله نظامی «کلاسیک و بدون مناقشه» قرار دارند که از آنها نتایج عملی متفاوتی حاصل شده؛ از ثبات درخشان تا سقوط در سیاهچال هرج و مرج. اما چرا پاناما (۱۹۸۹) و گرانادا (۱۹۸۳) به سرعت به ثبات رسیدند، اما لیبی (۲۰۱۱) و افغانستان (۲۰۰۱) به کانونهای بیپایان بحران تبدیل شدند؟ آیا فساد و بیثباتی پیامد ناخواسته مداخله نظامی خارجی هستند یا جزئی جداییناپذیر از منطق مداخلات نظامی؟ و مهمتر از همه، ایران در صورت مداخله نظامی احتمالی آمریکا در کدام یک از این مسیرها قرار میگیرد؟
برای پاسخ به این سوالات، «مدل یکپارچه گذار ساختاری» را بر پایه «تحلیل سیستمهای پیچیده» و «جامعهشناسی سیاسی نهادگرا» طراحی کردهایم؛ مدلی که متغیرهایی را بر پایه تجربه مداخلات نظامی خارجی استخراج کرده که وزن آنها در تعیین ثبات پس از سقوط رژیم بیش از قدرت آتش ارتشهای خارجی است.
این مدل با استفاده از روش مقایسه کیفی متغیرها مشخص میکند که چگونه بافت بومی یک کشور، نهادهای وارداتی را جذب یا پس میزند.
ستونهای پنجگانه پایداری: فرمول گذار
این مدل بر پنج بردار حیاتی استوار است که وزن آنها تعیینکننده سرنوشت نظم جدید است: ۱. عمق تخریب نهادی: آیا بوروکراسی اداری حفظ میشود یا مانند عراق (۲۰۰۳) کل سیستم منحل میشود؟ ۲. تابآوری اجتماعی: ظرفیت جامعه برای هضم نظم جدید بر اساس ریشههای ملیگرایانه. ۳. ریتم تحول: تعادل میان سرعت تغییرات و توان هضم جامعه برای جلوگیری از «پسزدگی پیوند». ۴. شبکههای قدرت سایه: لایههای پنهانی که پس از سقوط، به زیر زمین رفته و به مداخلهگری پایدار بدل میشوند. ۵. ثبات اقتصاد کلان: متغیر جدیدی که شامل ثبات پولی و امنیت انرژی است؛ حتی با فرض بوروکراسی قوی، فروپاشی اقتصادی میتواند مسیر آنتروپی و هرج و مرج را فعال کند.
کالبدشکافی تاریخ: از نوسازی تا آنتروپی
بررسی ۲۱ تجربه مداخله نظامی کلاسیک در چارچوب «مدل یکپارچه گذار ساختاری»، پنج الگوی تکرارشونده را فاش میکند که سرنوشت جوامع را پس از اقدام نظامی خارجی رقم زدهاند:
- پارادایم نوسازی (Renovation): در پاناما (۱۹۸۹ – ایالات متحده)، گرانادا (۱۹۸۳ – ایالات متحده و ائتلاف کارائیب)، دومینیکن (۱۹۶۵ – ایالات متحده و سازمان کشورهای آمریکایی)، سیرالئون (۲۰۰۰ – بریتانیا) و گامبیا (۲۰۱۷ – جامعه اقتصادی کشورهای غرب آفریقا)، موفقیت حاصل یک «جراحی محدود و هدفمند» بود. در این موارد، مداخلهگر با تمرکز بر حذف رأس سیاسی، از انحلال بدنهی بوروکراتیک و سیستم بانکی پرهیز کرد. بهویژه در پاناما، صیانت از نظام مالی و تداوم گردش پول، همسنگ حذف نوریگا اهمیت یافت؛ امری که اجازه داد نهادهای اداری بدون شوک معیشتی، نظم جدید را جذب کرده و از فعالشدن آنتروپی اقتصادی جلوگیری شود.
- پارادایم آنتروپی (Entropy): در عراق (۲۰۰۳ – ایالات متحده و بریتانیا)، لیبی (۲۰۱۱ – ناتو)، لائوس (۱۹۶۰-۱۹۷۳ – ایالات متحده)، یمن (۲۰۱۵-عربستان و نیروهای ائتلاف) و گینه بیسائو (۱۹۹۸ – سنگال و گینه)، فروپاشی زمانی رقم خورد که مداخله نظامی با انحلال نهادهای اداری (مانند بعثزدایی) و سقوط ناگهانی ارزش پول ملی همراه شد. در عراق، ناتوانی بوروکراسی فلجشده در تأمین نیازهای اولیه، خلاء قدرت را بهسرعت به میدان خشونت و اقتصاد سیاه بدل کرد. در این الگو، آنتروپی اقتصادی نه یک پیامد فرعی، بلکه موتور اصلی فروپاشی نظم سیاسی و تبدیل دولت به یک «سازه بیسر» بود.
- پسزدگی پیوند (Rejection): تجربه افغانستان (۲۰۰۱–۲۰۲۱ – ناتو)، سومالی (۱۹۹۲–۱۹۹۵ – ایالات متحده و سازمان ملل)، مالی (۲۰۱۳ – فرانسه) و کامبوج (۱۹۷۸ – ویتنام) نشان میدهد که تحمیل نهادهای مدرن وارداتی، زمانی که با اقتصاد رانتی و ناهماهنگی شدید با ریتم تحول فرهنگی همراه شود، به بیریشگی نظم جدید میانجامد. در این موارد، جامعه سازه سیاسی تحمیلی را همچون یک «جسم خارجی» پس میزند و به الگوهای بومی (اعم از قبیلهای یا مذهبی) بازمیگردد. بازگشت طالبان در افغانستان، نمونه کلاسیک شکست «مهندسی اجتماعی» در غیاب پیوند با واقعیتهای معیشتی بومی است.
- تجزیه کارکردی (Fragmentation): در یوگسلاوی/کوزوو (۱۹۹۹-ناتو)، تیمور شرقی (۱۹۹۹-استرالیا و سازمان ملل) و بنگلادش (۱۹۷۱-هند)، ثبات از مسیر «تجزیه هدایتشده» حاصل شد؛ جایی که واحدهای کوچکتر تحت حمایت بینالمللی، امنیت زنجیره تامین و اتصال به بازارهای منطقهای را به دست آوردند. در این الگو، «قیمومت پولی و اداریِ» قدرتهای پیرامونی نقش ضربهگیر آنتروپی را ایفا کرد؛ مدلی که نشان میدهد در صورت فروپاشی مرکز، تنها اتصال به بلوکهای اقتصادی منطقهای میتواند مانع از فنای کامل سازه شود.
- تثبیت وضعیت موجود (Status Quo): مقایسه کره جنوبی (۱۹۵۰–۱۹۵۳ – سازمان ملل)، قزاقستان (۲۰۲۲ – سازمان پیمان امنیت دستجمعی)، ویتنام جنوبی (۱۹۶۵–۱۹۷۵ – ایالات متحده) و لبنان (۱۹۸۲ – اسرائیل) نشان میدهد که حتی با هدف «حفظ دولت مستقر»، نتایج میتوانند کاملا واگرا باشند. در کره و قزاقستان، تثبیت سریع ارزش پول و حمایت قاطع از بوروکراسی موجود، به دولت امکان بقا داد. اما در ویتنام جنوبی و لبنان، نادیدهگرفتن فساد ساختاری و تورم کمرشکن موجب شد مداخله نظامی بهجای مهار آنتروپی، خود به عامل فرسایش مشروعیت و فروپاشی سازه از درون تبدیل شود.
یورونیوز فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
تحلیل مقایسهای: چرا نتایج مداخله نظامی خارجی متفاوت بود؟
تحلیل نهایی تجربیات تاریخی نشان میدهد که تفاوت در نتایج، محصول تصادف یا شانس نیست، بلکه تابع مستقیم «میزان انطباق با مکانیک بومی» و مدیریت متغیرهای پنجگانه است. شواهد آماری و میدانی تایید میکنند که در نمونههایی چون پاناما و کره جنوبی، حفظ هسته بوروکراتیک و تثبیت شاخصهای اقتصاد کلان (امنیت پولی و زنجیرههای حیاتی)، بهعنوان ستون فقرات نظم عمل کرد و با تقویت «صورت کسر»، مانع از فروپاشی خدمات پایه شد.
در مقابل، در عراق و لیبی، فروپاشی سیستم بانکی و انرژی در کنار تخریب ساختارهای اداری، کشور را به سمت «آنتروپی کامل» سوق داد. همچنین، شکست در افغانستان ثابت کرد که نادیده گرفتن «ریتم تحول» و تابآوری اجتماعی سنتی، به «پسزدگی پیوند» منجر میشود. در نهایت، متغیر محیط پیرامونی در یوگسلاوی به عنوان کاتالیزور ثبات عمل کرد، در حالی که در ویتنام و خاورمیانه، رقابت قدرتهای منطقهای، کشور هدف را به «سیاهچال جنگ نیابتی» و فساد سیستماتیک بدل ساخت. این تحلیل ثابت میکند که مداخله نظامی بدون مدیریت بوروکراسی و اقتصاد، راهی یکطرفه به سوی فروپاشی است.
مورد ویژه ایران: جراحی در اتاق عمل پیچیدگی
ایران ۲۰۲۶ برای هر مدل تغییر رژیم، یک چالش استثنایی محسوب میشود. بر اساس نتایج بررسی «مدل یکپارچه گذار ساختاری»، ایران دارای ویژگیهایی است که میتواند همزمان «کاتالیزور ثبات» یا «عامل انفجار آنتروپی» باشد. بر اساس این مدل، آینده ایران پس از مداخله، نه در میدان جنگ، بلکه در ترازوی پنج بردار کلیدی زیر رقم میخورد:
- بوروکراسی صلب: برخلاف عراق ۲۰۰۳، ایران دارای یک بدنه تکنوکراتیک صدساله (نظام اداری، بانکی و توزیع) است که بقای خود را به ایدئولوژی گره نزده است. حفظ این استخوانبندی، ضامن تداوم خدمات پایه و اصلیترین دارایی برای جلوگیری از فروپاشی دولت است.
- شبکههای قدرت سایه: بزرگترین چالش ایران، نهادهایی همچون سپاه پاسداران هستند که با نفوذ چندلایه در امنیت و اقتصاد، یک «قدرت غیرمتمرکز» ساختهاند. سقوط راس سیاسی، این شبکهها را حذف نمیکند؛ بلکه خطر تبدیل آنها به یک «دولت موازی زیرزمینی» و مخرب، ثبات را به شدت تهدید میکند.
- ملیگرایی تدافعی: جامعه ایران دارای غریزه نیرومند «صیانت از خاک» است. هرگونه مداخلهای که شائبه تحقیر ملی یا تهدیدِ تجزیه داشته باشد، با «پسزدگی پیوند» روبرو شده و ریتم گذار را از یک پروسه مدنی به یک مقاومت ملی خشن تغییر میدهد.
- ریتم تحول: جامعه مطالبهگر ایران، تحملِ دورههای طولانی بلاتکلیفی را ندارد. تضاد میان سرعت تغییرات تحمیلی و توان هضم جامعه، گلوگاه کوتاهمدتی و گاه ۱۰۰ روزهای را میسازد که اگر در آن نظم جدید مستقر نشود، سیستم دچار پسزدگی میشود.
- تابآوری اقتصاد کلان: اقتصاد ایران به دلیل وابستگی شدید بوروکراسی به درآمدهای متمرکز و شبکههای تامین، در برابر شوکهای پولی بسیار حساس است. ناتوانی در تثبیت آنی ارزش پول و امنیت انرژی در روزهای نخست، میتواند حتی قویترین بوروکراسیها را از درون تهی کرده و مسیر آنتروپی را فعال کند.
سناریوهای محتمل؛ ترازوی نظم و آنتروپی
ثبات ایران در دوران گذار، محصول یک توازن حیاتی میان «داشتههای ملی» و «بارهای تحمیلی» است که در قالب یک معادله استراتژیک، پایداری نظم جدید را از تقسیم «قدرت نهادها» بر «نیروهای تخریبگر» استخراج میکند. در این مدل، صورت کسر که دربرگیرنده عوامل ثباتساز است، بر دو ستون اصلی یعنی بوروکراسی صلب (شامل وزارتخانهها و نظام اداری مستقر) و مشروعیت اجتماعی استوار شده است؛ به طوری که هرچه این دو متغیر استوارتر بمانند، سازه نظم جدید که حاصلضرب این دو است، در برابر تلاطمهای سیاسی مقاومتر خواهد بود. در مقابل و در مخرج کسر، چهار نیروی فرساینده و آنتروپیک قرار دارند که حاصلضرب آنها ثبات را به سمت صفر میل میدهد. این نیروها شامل عمق دستکاری خارجی ناشی از مهندسی بیش از حد ساختارها، ریتم تحول یا همان سرعت تغییرات خارج از توان هضم جامعه، فعالیت شبکههای قدرت سایه و نهادهای موازی که پس از سقوط به زیر زمین منتقل میشوند، و در نهایت بیثباتی اقتصاد کلان از جمله سقوط ارزش پول و تهدید امنیت انرژی هستند.
تمام این معادله تحلیلی در ضریب پیرامونی ضرب میشود تا نشان دهد رفتار همسایگان چگونه میتواند مانند یک کاتالیزور به تثبیت نظم کمک کند یا همچون بنزین بر آتش آنتروپی، کل این فرآیند را به سمت فروپاشی سوق دهد.
بر پایه این معادله استخراج شده از مدل طراحی شده و با لحاظ شرایط ایران، چهار مسیر محتمل برای «نظم پسامداخلهای» استخراج میشود:
۱. نظم نیمهکارکردی (احتمال پایه: ۴۵٪): سناریوی «نوسازی هدایتشده»
در این سناریو، مداخلهگر با جراحی دقیق، تنها راس سیاسی را هدف قرار داده و بدنه اداری و ارتش کلاسیک را حفظ میکند. نظم جدید با حفظ بدنه تکنوکراتیک، توزیع کالا و خدمات را تداوم بخشیده و با تثبیت سریع نرخ ارز، مانع از بیثباتی میشود. در نتیجه، ایران میتواند به سمت دموکراسی لرزان اما پایدار حرکت کند. بوروکراسی صلب ایرانی نیز قادر میشود که مانع از فروپاشی خدمات پایه شود. در این سناریو، شبکههای سایه، به احتمال زیاد، مهار شده یا در نظم جدید ادغام میشوند. در این سناریو، اگر ثبات اقتصادی کلان (قیمتها، انرژی و خدمات پایه) حفظ شود، احتمال تحقق این سناریو تا ۵۰ درصد افزایش مییابد؛ در غیر این صورت، احتمال رخداد آن میتواند به ۳۵ درصد کاهش یابد.
۲. سناریوی «آنتروپی بوروکراتیک» (احتمال پایه: ۳۵٪): سناریوی «سیاهچال سایه»
در این سناریو، پس اقدام نظامی خارجی، بدنه اداری باقی میماند اما به دلیل قطع بودجه و مدیریت، به «باندهای رانتی» تبدیل میشود. به احتمال زیاد، فساد بهمثابه ویروس، نظم جدید را از درون تهی کرده و شبکههای سایه کنترل بازار سیاه و امنیت محلی را به دست میگیرند. فروپاشی اقتصادی میتواند این سناریو را ۵ تا۱۰ درصد محتملتر کند، یعنی میتواند از ۳۵ درصد به حدود ۴۵ تا ۵۰ درصد برسد.
۳. سناریوی «لبنانیزه شدن» (احتمال پایه: ۱۵٪): سناریوی «تجزیه کارکردی»
در این سناریو، فروپاشی کامل فرماندهی مرکزی و شکست کامل بوروکراسی در ۱۰۰ روز نخست رخ میدهد و دخالت مخرب همسایگان، میتواند ایران را به ملوکالطوایفیهای تحت نفوذ قدرتهای منطقهای تبدیل کند. در نتیجه، دولت در تهران تنها یک نهاد تشریفاتی خواهد بود و با تضعیف اقتصاد، احتمال رخداد این سناریو میتواند به ۲۰ درصد برسد.
۴.«پسزدگی هویتی» (احتمال پایه: ۵٪): سناریوی «جسم خارجی»
در این سناریو، علیرغم موفقیت اولیه در جراحی بوروکراتیک و حتی ثبات نسبی اقتصادی، نظم جدید به دلیل تضاد بنیادین با حافظه تاریخی و کدهای فرهنگی جامعه، با مقاومت مدنی و پارتیزانی روبرو میشود. جامعه، نظم جدید را نه به مثابه یک رهاننده، بلکه به مثابه یک «جسم خارجی» میبیند. اگر گذار ساختاری با تحقیر نمادهای ملی یا مذهبی همراه شود، یا حضور نظامی خارجی از «مدت زمان طلایی» فراتر رود، بوروکراسی همکاریجو جای خود را به بوروکراسی کارشکن میدهد. در این حالت، نیروهای حذفی نظم سابق در قالب نگهبانان اصالت بازمیگردند. اگرچه اکنون احتمال این سناریو نزدیک به صفر است، اما در صورت بروز رفتارهای استعمارگونه یا نادیده گرفتن حساسیتهای ناسیونالیستی ایرانی، احتمال رخداد آن میتواند تا ۱۰ درصد جهش کند و نظم نوین را با یک «جنگ فرسایشی داخلی» روبرو سازد.
فرجام نظم تحمیلی؛ دالان آنتروپی و واقعیت بوروکراسی
تحلیل مکانیک گذار نشان میدهد که در جغرافیای مطالبهگری چون ایران، زمان نه یک متغیر خنثی بلکه بزرگترین تهدید برای پایداری هرگونه نظم جدید است؛ پدیدهای که میتوان آن را «ساعتشنی مشروعیت» نامید. در این چارچوب، هرگونه مداخلهای که منجر به آسیب فیزیکی یا ساختاری به بوروکراسی صلب، بدنه تکنوکراتیک کشور و طیف متکثر اپوزیسیون داخلی و خارجی شود، عملا ماشه فروپاشی خدمات پایه را میچکاند. اگر در گلوگاه بحرانی کوتاهمدت، ثبات اقتصاد کلان و امنیت پولی فدای مهندسی سیاسی شود، سقوط ارزش ریال و اخلال در زنجیره تامین، جامعه را نه به سوی گذار مدنی، بلکه به سمت شورشهای معیشتی و «پسزدگی پیوند» سوق میدهد؛ وضعیتی که در آن آنتروپی، میتواند تمامی داشتههای نهادی را ببلعد.
در نهایت، واقعیت استراتژیک ایران ۲۰۲۶ گویای این است بیتوجهی به عوامل ریتم تحول بومی و حافظه تاریخی ملت و نادیده گرفتن شبکههای قدرت سایه و تلاش برای تحمیل الگوهای وارداتی، میتواند منجر به زیرزمینی شدن قدرت و تبدیل کشور به سیاهچال جنگهای نیابتی تحت تاثیر مداخلات کشورهای منطقه میشود. تجربه تاریخی نشان میدهد، هر مداخلهای که این ریشههای بوروکراتیک را هدف قرار دهد، به جای تثبیت، به احتمال زیاد به کاتالیزور یک آنتروپی و هرج و مرج بیبازگشت منجر میشود.