آزمایشهای علمی پرده از فصلی فراموششده در متالورژی ساسانی برداشته است.
بر اساس یک مطالعه علمی جدید روی یافتههای باستانشناسی از مرو و نینوا، فناوری تولید برنج در دوران ساسانی احتمالا بسیار پیشرفتهتر و گستردهتر از آن چیزی بوده که پیشتر تصور میشد.
این پژوهش نشان میدهد که فلزکاران امپراتوری ساسانی تنها به ادامه سنتهای قدیمی مفرغکاری (برنز) بسنده نمیکردند؛ بلکه با آزمایش روی آلیاژ برنج، میان زیبایی، کاربرد نظامی و نوآوری تکنولوژیک پیوند برقرار کرده بودند.
برای دههها، هنر فلزکاری ایران باستان عمدتا از دریچه برنز، نقره و طلا بررسی میشد.
برنج که آلیاژی از مس و روی است، در متون مربوط به روم، بیزانس و دوران اسلامی متاخر به خوبی مستند شده بود، اما نقش آن در داخل امپراتوری ساسانی (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) تا حد زیادی مبهم باقی مانده بود. اکنون این تصویر در حال تغییر است.
تیمی از پژوهشگران، اشیاء ساخته شده از آلیاژ مس را در دو منطقه مرزی مهم جهان ساسانی بررسی کردند: مرو (در ترکمنستان امروزی) و نینوا (در شمال عراق).
آنها با استفاده از آنالیز فلورسانس اشعه ایکس، میکروسکوپ الکترونی روبشی و رادیوگرافی دیجیتال، شواهدی از آلیاژ برنج را در هر دو شکل ریختهگری و چکشکاری شده شناسایی کردند.
کشف برنج در دو سوی امپراتوری
انتخاب مرو و نینوا بسیار هوشمندانه بود. مرو یکی از مراکز بزرگ شهری و نظامی در شمال شرقی ایران بود که در نزدیکی مسیرهای ارتباطی خراسان، افغانستان شمالی و آسیای مرکزی قرار داشت.
نینوا نیز که پایتخت باستانی آشور بود، در اواخر دوران باستان همچنان مسکونی بود و بعدها کلاهخودهای نظامی کمیاب ساسانی از آنجا به دست آمد.
یافتن برنج در این دو نقطه دور از هم نشان میدهد که استفاده از این ماده یک اتفاق گذری یا موردی نبوده، بلکه بخشی از یک الگوی گستردهتر در مرزهای امپراتوری محسوب میشده است.
در مرو، پژوهشگران دریافتند که حدود یکچهارم از مجموعه کوچکی از قطعات متعلق به دوران ساسانی، شواهدی از آلیاژ برنج دارند. این یافتهها شامل اشیایی نظیر سنجاقسرهای تزئین شده با لاجورد، قطعات دستبند، یراقآلات و مهرهها بودند.
کلاهخودهای نینوا و ابعاد نظامی
خیرهکنندهترین شواهد مربوط به سه کلاهخود ساسانی در مجموعه موزه بریتانیا است که در نینوا کشف شده بودند. تصویربرداریهای رادیوگرافی نشان داد که چگونه این کلاهخودها از صفحات و تسمههای متعدد ساخته شدهاند.
بررسیها تایید کرد که از برنج برای تسمههای نگهدارنده، پرچها و در برخی موارد پوششهای ورقی روی قطعات آهنی استفاده شده است.
این کلاهخودها صرفا ابزار محافظتی آهنی نبودند؛ آنها اشیایی بودند که با مهندسی دقیق، قدرت دفاعی آهن را با درخشش طلایی برنج ترکیب میکردند. پژوهشگران معتقدند این موضوع میتواند نشاندهنده استفاده گستردهتر از برنج در صنایع نظامی سازمانیافته ساسانی باشد.
از درخشش طلایی تا کارایی عملی
اولین اشیاء برنجی یافت شده در مرو عمدتا به روش ریختهگری ساخته شدهاند. این موضوع نشان میدهد که احتمالا رنگ اولین جاذبه این آلیاژ بوده است؛ چرا که برنج بیش از برنز به طلا شباهت دارد.
در جوامع باستان، این جلوه بصری ارزش اجتماعی بالایی داشت و به افرادی که جزو اشراف تراز اول نبودند، اجازه میداد ظاهری فاخر داشته باشند.
اشیاء چکشکاری شده در مرو و قطعات برنجی در کلاهخودهای نینوا نشان میدهند که این آلیاژ نه تنها برای ظاهر، بلکه به دلیل خاصیت چکشخواری مورد توجه بوده است.
برنج برای کارهای ورقی بسیار مناسب است زیرا راحتتر از بسیاری از آلیاژهای برنز شکل میگیرد و بریده یا سوراخ میشود. این تغییر از ریختهگری (انتخاب زیباییشناختی) به چکشکاری (فهم فنی) یک نقطه عطف در متالورژی ساسانی به حساب میآید.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
پلی به سوی شکوفایی عصر اسلامی
این مطالعه همچنین به توضیح یک تحول بزرگ تاریخی کمک میکند. در اوایل دوره اسلامی، برنج به یکی از آلیاژهای مس غالب در غرب آسیا تبدیل شد، اما تعیین منشاء این تغییر همیشه دشوار بود.
شواهد دوره ساسانی از مرو و نینوا احتمالاهمان «حلقه مفقوده» هستند. دوران ساسانی فاز تجربی حیاتی بود که در آن برنج از یک ماده نسبتا لوکس به سمت استفاده گستردهتر و کاربردی حرکت کرد.
این کشف ثابت میکند که امپراتوری ساسانی، که مدتها با بشقابهای نقرهای و قدرت نظامیاش شناخته میشد، در تاریخ فناوری آلیاژها نیز نقشی بسیار مهمتر از آنچه پیشتر تصور میشد، ایفا کرده است.
در مرزهای این امپراتوری، فلزکاران در حال آزمودن آلیاژی بودند که بعدها به نماد فرهنگ مادی جهان اسلام تبدیل شد.