هشت ماه پس از کشتهشدن علی خامنهای، هنوز خبری از وصیتنامه او نیست. آیا این سند در بمباران نابود شده یا محتوای آن با رهبری مجتبی خامنهای در تضاد است؟ سه فعال سیاسی در گفتوگو با یورونیوز، روایتهای متفاوتی از موضع رهبر پیشین جمهوری اسلامی درباره جانشینی پسرش مطرح کردهاند.
وصیتنامه علی خامنهای، معمای تازهای است که افکار عمومی را در جمهوری اسلامی ایران مشغول خود کرده است؛ رازی که شاید همانند سایر اسرار حکومت پر رمز و راز روحانیت شیعه در ایران، تا مدتها و بلکه برای همیشه ناگشوده باقی بماند.
تقریبا هشت ماه از کشتهشدن علی خامنهای در بمباران مقر او از سوی نیروی هوایی اسرائیل میگذرد. دقیقا یک هفته پس از کشتهشدن خامنهای، مجلس خبرگان رهبری مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران انتخاب کرد.
در جلسه مجلس خبرگان در روز شانزدهم اسفند ۱۴۰۴، وصیتنامه علی خامنهای قرائت نشد؛ امری که با توجه به برگزاری نشست خبرگان در شرایط اضطراری، شاید معقول به نظر میرسید ولی عدم قرائت وصیتنامه در تریبونهای گوناگون نظام جمهوری اسلامی طی تقریبا هشت ماهی که از انتخاب مجتبی خامنهای به رهبری این نظام میگذرد، شبهاتی را درباره مشروعیت انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی پدید آورده است.
این شبهات از یکسو ناشی از شیوه استعجالی انتخاب مجتبی خامنهای به رهبری است، اما دلیل مهمترش تاکید مقامهای گوناگون جمهوری اسلامی به پیروی از «نظرات و منویات رهبر شهید» است. بنابراین اگر ثابت شود که علی خامنهای موافق نشستن فرزندش بر مسند رهبری نظام نبوده، مشروعیت سیاسی رهبری مجتبی خامنهای دست کم نزد برخی از دوستداران مخدوش میشود. بویژه اینکه به گفته محمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، علی اصغر حجازی، قائممقام دفتر رهبر جمهوری اسلامی و معاون سیاسی و امنیتی بیت رهبری در زمان حیات علی خامنهای، با حضور در جلسه انتخاب رهبر جدید در اسفند ماه سال گذشته، تاکید کرده که علی خامنهای با مداخله فرزندانش در امور سیاسی کشور مخالف بوده است.
با این حال، نظر علی خامنهای درباره شرایط و کیستیِ رهبر بعدی هر چه بوده باشد، اعضای مجلس خبرگان قانونا موظف نبودند رهبر جدید را بر اساس ملاحظات او انتخاب کنند. محمدرضا باهنر هم در تیرماه سال جاری، در دفاع از مشروعیت در گفتوگو با خبرآنلاین گفت که اعضای مجلس خبرگان به لحاظ شرعی و قانونی «بر اساس تشخیص خود» مجتبی خامنهای را به رهبری برگزیدند.
شائبه «موروثی بودن جانشینی» نیز از دیگر شبهاتی است که مشروعیت انتخاب مجتبی خامنهای را زیر سوال میبرد. متکلمین مذهب تشیع در طول تاریخ تاکید داشتهاند که «امام» شیعیان به دلیل برخورداری از«عصمت» بر مسند امامت مینشست نه به دلیل «وراثت». بنابراین فرد غیرمعصوم نمیتواند به صرف وراثت مدعی حکمرانی باشد.
وراثت به عنوان مبنای انتخاب حاکم در جامعه اسلامی، در تاریخ اسلام و بویژه در فرهنگ سیاسی تشیع امری نامشروع بوده و شیعیان انتخاب یزید به عنوان جانشین معاویه را نمونه اعلای این «اقدام نامشروع» و توجیهگر سرپیچی حسین بن علی از بیعت با یزید بن معاویه میدانند. همچنین یکی از دلایل شیعیان برای نامشروع دانستن کل دوران حکمرانی امویان و عباسیان، نقش وراثت و خویشاوندی در انتخاب حاکم جامعه اسلامی در دوران خلافت اموی و عباسی است.
در نهم اسفند ۱۴۰۲، محمود محمدی عراقی عضو مجلس خبرگان رهبری در گفتوگو با خبرگزاری ایلنا گفت: «یکبار در زمان مرحوم آیتالله یزدی چون ایشان عضو کمیسیون اصل ۱۰۷ و ۱۰۹ {مجلس خبرگان} بوده که در مورد ... {کاندیداهای} رهبری آینده بررسی و تحقیق میکنند، گویا در بین آن کمیته سه نفره درباره یکی از فرزندان رهبری که از نظر علمی در سطح بالایی است، بحثی میشود. این خبر به گوش رهبری میرسد و ایشان نهی میکنند و میگویند این کاری که شما میکنید شبهه مسئله موروثی بودن رهبری را مطرح میکند، بنابراین حتی اجازه بررسی هم نمیدهند. در مورد دیگر این طور شنیدم از رهبر انقلاب کسب اجازه میکنند که آیا شما اجازه میدهید ما در مورد شخصی که منسوب به شما است بررسی را انجام دهیم که در پاسخ میگویند نخیر، دور این مسئله را خط بکشید. بنابراین ابدا و مطلقا چنین چیزی مطرح نبوده و ملاک مساله شایستگی است. حضرت آقا چهار پسر دارند و این چهار نفر همه روحانی و طلبه هستند... هیچکدام از آنان هیچ مسئولیتی در کشور ندارند. این موضوع نشان میدهد که سیاست رهبری این است که افراد وابسته و نزدیک ایشان به ویژه فرزندان ایشان هیچگونه سمتی را قبول نکنند.»
این سخنان که دقیقا سه سال پیش از کشتهشدن علی خامنهای بیان شدند، از سوی دفتر رهبر جمهوری اسلامی تکذیب نشدند. با این حال این واقعیت هم قابل انکار نیست که مجتبی خامنهای در دوران حکمرانی پدرش، بدون اینکه هیچ مقام رسمی و قانونیای داشته باشد، رشد سیاسی چشمگیری پیدا کرد و از چنان نفوذ و قدرتی برخوردار شد که نهایتا پس از مرگ پدرش، از سوی مجلس خبرگان به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شد. او بدون موافقت و حمایت پدرش قطعا نمیتوانست چنان رشد و ارتقایی در ساختار قدرت حقیقی جمهوری اسلامی پیدا کند.
طائب گفته بود بهتر است خامنهای به نفع مجتبی کنار برود
محسن سازگارا، فعال سیاسی مقیم آمریکا، از بین رفتن وصیتنامه علی خامنهای را «ادعایی مضحک» میداند و درباره این موضوع به یورونیوز گفت: «از بین رفتن وصیتنامه، حرف مسخرهای است برای اینکه در این دوره و زمانه، سادهترین کارها هم تایپ میشوند و اسناد تایپشده، از جمله در همین بیت رهبری، در سیستمهای تعبیهشده محفوظ میمانند. حتی اگر وصیتنامه دستنویس بوده باشد، با یک اسکن ساده میتواند در یک فضای کامپیوتری بسیار محرمانه، که از گاوصندوقی امنتر است، نگهداری شود. بنابراین حتی اگر بیت رهبری به طور فیزیکی نابود شود، وصیتنامه باز میتواند در یک سیستم کامپیوتری محفوظ بماند. ادعای نابود شدن وصیتنامه خیلی حرف عجیبی است. بنابراین سوال پیدا میشود که چرا وصیتنامه را نمیخوانند. مهمترین نکتهای که به ذهن هر کسی میآید، این است که آقای خامنهای که آدم برنامهریزی هم بود و برای هر کاری فکر میکرد و برنامه داشت، قاعدتا باید در وصیتنامهاش به موضوع ولیفقیه بعدی، که موضوع بسیار مهمی است در نظام جمهوری اسلامی، پرداخته باشد.»
آقای سازگارا با اشاره به بیش از یک دهه تلاش علی خامنهای برای حذف یا کنار زدن رقبای مجتبی خامنهای گفت: «معضل اینجاست که خامنهای حداقل پانزده سال برنامهریزی کرد و خیلیها را مثل هاشمی رفسنجانی یا صادق لاریجانی و عزیز جعفری حذف کرد یا به زیر کشید تا راه را برای رهبر شدن مجتبی هموار کند و سرنخهای بیت را بدهد دست مجتبی. بنابراین اساسا همه چیز را آماده کرده بود تا پس از مردن یا کشتهشدنش، مجتبی به جای او بنشیند. پس قاعدتا در وصیتنامهاش هم باید ذکری از این موضوع بوده باشد. البته حدود سه سال قبل، که حسین طائب را از اطلاعات سپاه برداشتند، گفته شد که طائب در جلسهای گفته بود آقا بعضی چیزها را فراموش میکند و برویم به او پیشنهاد کنیم به نفع مجتبی کنارهگیری کند. ظاهرا این حرف به گوش خامنهای رسیده بود و خامنهای هم خیلی عصبانی شد و دستور داد طائب را از راس اطلاعات سپاه برداشتند و گفت مجتبی برود قم، فعلا درسش را بدهد. و بدین ترتیب مجتبی از کارهای سیاسی کنار رفت.»
در تیرماه ۱۴۰۱ حسین طائب پس از حدود سیزده سال، از ریاست سازمان اطلاعات سپاه برکنار شد. اما پس از کشته شدن علی خامنهای، مجتبی خامنهای در مرداد ماه ۱۴۰۵ حسین طائب را به ریاست سازمان بسیج مستضعفین منصوب کرد و بدین ترتیب موقعیت ردهبالای سیاسی-امنیتی طائب در نظام جمهوری اسلامی مجددا احیا شد.
محسن سازگارا احتمال تجدید نظر علی خامنهای در رساندن فرزندش به مقام رهبری حکومت ایران را محتمل میداند و نهایتا گفت: «آنچه درباره خشم علی خامنهای از حسین طائب گفته شد، جزو شنیدههاست و صحتش در پرده ابهام است. اگر این شنیده درست باشد، ممکن است علی خامنهای دو سه سال قبل وصیتنامهاش را تغییر داده باشد و تجدید نظری در کار ده پانزده ساله خودش در خصوص به رهبری رساندن مجتبی، کرده باشد. چنین احتمالی وجود دارد ولی با قعطیت نمیتوان درباره آن اظهار نظر کرد. به هر صورت، این از آن نکات مبهم و سوالات اساسی است که آدمی که در کوچکترین امور دخالت میکرد و حتی بازجویی زندانیان سیاسی مهم را زیر نظر داشت یا در تعیین اعضای شورای ممیزی تئاتر و سریال در تلویزیون مداخله میکرد، قاعدتا در وصیتنامهاش باید راجع به جانشینی چیزهایی گفته باشد که به مذاق کسانی که فعلا امور را به دست آقامجتبی یا به نام آقامجتبی میگردانند، خوش نیامده که فعلا این وصیتنامه در پرده ابهام مانده است.»
خامنهای احتمالا موافق رهبری مجتبی بود
علی افشاری فعال سیاسی مقیم آمریکا نیز درباره مسئله وصیتنامه رهبر پیشین جمهوری اسلامی میگوید: «به نظر من وضعیت وصیتنامه خامنهای حالت معماگونه پیدا کرده و این نامعلوم بودنش به هر صورت پروسه تعیین جانشیناش را با ابهامات بیشتر مواجه میکند. اگر نگوییم که اعتبار آن را زایل میکند. چون محمدی عراقی که از مسئولین بیت رهبری در زمان رهبری علی خامنهای بود، در سال ۱۴۰۳ به صراحت گفت نظر رهبری این نیست که فرزندانش جانشین او شوند و این نظر را به مجلس خبرگان اعلام کرده.»
آقای افشاری موافقت یا مخالفت خامنهای با رهبری موروثی را امری در پرده ابهام دانست و گفت: «نکته دیگر، اخبار تایید نشدهای است که علی اصغر حجازی در جلسات اولیه مجلس خبرگان بعد از کشته شدن علی خامنهای، این نکته را گفته بود و چه بسا به همین دلیل هم مغضوب شده. توجیهاتی از این دست که فقط یک نسخه از وصیتنامه وجود داشته که در انفجار بیت رهبری سوخته، قابل قبول نیست. به هر حال منطقا وصیتنامه باید در جاهای دیگری نزد افراد معتمدش حوزههای علمیه قم یا مشهد هم باشد و این هم باز ابهامات را بیشتر میکند. با این حال ما در موقعیتی نیستیم که بگوییم خامنهای صددرصد با موروثی بودن رهبری مخالف بوده. اتفاقا برعکس شواهد نشان میدهد که احتمال موافقت عملیاش (نه موافقت اعلامیاش) حتی میتواند بیشتر بوده باشد. چون خودش از سال ۱۳۸۸ تا آخر عمرش که بحث جانشینی پسرش مجتبی مطرح بوده، هیچ گاه در رد این موضوع اظهار نظری نکرد. از سوی دیگر رشد پله به پله مجتبی خامنهای، و اینکه امین او و کانال ارتباطی او با مراکز حساس نظام بود، نشان میدهد که خامنهای پسرش را آماده کرده بود برای تصدی مقام رهبری. به هر صورت نتیجهای که میتوان گرفت این است که ابهام در چند و چون انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی، کماکان برقرار است و ما در موقعیتی نیستیم که بتوانیم درباره این موضوع نتیجهگیری قطعی داشته باشیم و صد البته هم دلایلی که درباره عدم اعلام وصیتنامه مطرح میشود، مقبول نیستند.»
خامنهای در اواخر عمرش با رهبر شدن مجتبی مخالف بود
رضا علیجانی، فعال سیاسی مقیم پاریس، نیز از بین رفتن وصیتنامه علی خامنهای را ادعایی غیرقابل باور دانست و به یورونیوز گفت: «نابود شدن وصیتنامه علی خامنهای در بمباران بیت رهبری، خیلی دور از انتظار و غیر قابل باور است. خامنهای سنتی داشت، مثل خیلی از طلبهها، که از جوانی وصیتنامه مینوشت برای خودش. در یکی از وصیتنامههایش که قبلا منتشر شده، حتی آمده که از چه کسانی پول قرض گرفته؛ که در راس آنها هاشمی رفسنجانی بوده. بنابراین سنت وصیتنامه نویسی در خانوادههای روحانی رایج است و علی خامنهای هم رهبر جمهوری اسلامی بود و این اواخر خطر جنگ و خذف فیزیکیاش کاملا مشهود بود. طبق سنتی که در مورد خمینی هم رعایت شد، وصیتنامه رهبر قطعا یک نسخه نداشته. در مورد خامنهای این عجیبتر است که وصیتنامه فقط یک نسخه داشته باشد و آن هم در بیتی بوده باشد که ممکن است بمباران شود. و چطور در بمباران بیت، مجتبی خامنهای زنده مانده ولی وصیتنامه علی خامنهای سوخته و نابود شده و هیچ فایل و تصویری از آن وجود ندارد. این تا حدی محیرالعقول است و طبیعتا نشان میدهد کسانی که چنین حرفی میزنند، کاسهای زیر نیمکاسهشان است و ریگی در کفششان وجود دارد و از وصیتنامه خامنهای میترسند.»
آقای علیجانی ضمن اینکه این سوال هم مطرح است که چرا این توجیه را روزهای اول، که مجتبی خامنهای را در مجلس خبرگان به رهبری انتخاب کردند، مطرح نمیکردند؟ یعنی بعدا به فکرشان رسید که چنین دروغی را سر هم بکنند. و این نشان میدهد که قطعا در آن وصیتنامه چیزی بوده که با شرایط کنونی جمهوری اسلامی، از جمله رهبری مجتبی خامنهای، مغایرت داشته و این میتوانست یک نکته منفی برای انتخاب مجتبی خامنهای باشد. ضمنا در جلسهای که مجتبی خامنهای به رهبری انتخاب شد، آقای علی اصغر حجازی حضور داشته و در آنجا گفته که علی خامنهای موافق نبوده که فرزندانش مسئولیت سیاسی بگیرند. حتی آقای محمدی عراقی گفته بود این کمیته میخواست از علی خامنهای کسب اجازه کند که آیا میتوانیم یکی از فرزندان شما را به عنوان نامزد رهبری بررسی کنیم، خامنهای هم گفته دور این مسئله را خط بکشید. بنابراین به احتمال بسیار زیاد، خامنهای در وصیتنامهاش چنین چیزی را گفته که اینها نمیخواهند وصیتنامهاش را بخوانند. ضمن اینکه محمدباقر خرازی اخیرا گفت مجتبی خامنهای در سه سال آخر عمر خامنهای، از بیت رهبری طرد شد و درس خارجش را هم قطع کرد و به قم رفت.»
این فعال سیاسی ملیمذهبی، از نکات فوق بدون تردید نتیجه گرفت که خامنهای در اواخر عمرش مخالف برگزیده شدن فرزندش مجتبی به عنوان رهبر بعدی جمهوری اسلامی شده. آقای علیجانی گفت: «اینها علائمی است که نشان میدهند علی خامنهای با مجتبی مسئله شخصی هم داشته. حالا چه چیزی در مجتبی دیده که مخالف رهبری او شده، معلوم نیست؛ چون قبلا همه دورخیزها نشان میداد که بیت رهبری در حال آمادهسازی شرایط سیاسی برای رهبری مجتبی خامنهای است. حذف فیزیکی و سیاسی دیگران در این راستا بود؛ اقداماتی که علی خامنهای هم احتمالا موید آن بود و به دست باند مجتبی و طائب انجام میشد. ولی علی خامنهای در سه سال پایانی عمرش با چنین روندی مسئله داشته و حتی مجتبی را از مداخله در امور بیت رهبری منع میکند؛ مگر موارد استثنایی.»
آقای علیجانی نهایتا به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای را خلاف سنت کلامی و سیاسی شیعیان دانست و گفت: «در موروثی بودن رهبری، از یکسو سلطنت را تداعی میکند، از سوی دیگر برخلاف مباحث کلامی و فرهنگ سیاسی مذهب تشیع است که همیشه اقدامات معاویه برای به قدرت رساندن فرزندش یزید را نقد و نفی کرده است. بنابراین به نظر میرسد این ملاحظات در کنار مسئلهدار شدن احتمالی علی خامنهای نسبت به عملکرد مجتبی، موجب شده خامنهای در وصیتنامهاش اشاراتی به منع جانشینی موروثی کرده باشد و همین سبب شده که در شرایط فعلی، وصیتنامه خامنهای خوانده نشود و به یکی از رازهای سربهمهر جمهوری اسلامی تبدیل شود.»