مجتبی خامنهای، رهبر ایران در حالی بیش از شش ماه را در راس حکومت اطلاع از او، مواضع و طرز تفکرش به جز پیامهایی که به نامش منتشر میشود تنها از طریق روایتهایی ممکن است که اطرافیان و آشنایان وی بیان میکنند.
در شرایطی که اطلاعات مستقل درباره زندگی شخصی و سابقه او بسیار محدود است، اعضای خانواده همسرش به یکی از مهمترین منابع روایت رسمی حکومت درباره او تبدیل شدهاند.
فریدالدین حدادعادل، برادر زهرا حدادعادل، همسر کشته شده مجتبی خامنهای، در گفتگویی از ویژگیهای شخصیتی، علایق و سوابق داماد خانوادهاش سخن گفته است. این روایت، تصویری از جانشین علی خامنهای ارائه میدهد که همزمان روحانی، علاقمند به فناوری، آشنا با روانشناسی و در عین حال بیننده جدی فیلم است.
این تصویر با روایت دیگری از سوی طیبه ماهروزاده، مادر همسر مجتبی خامنهای تکمیل میشود. او گفته است که مجتبی خامنهای پیش از خواستگاری از دخترش، مدرک تافل زبان انگلیسی را دریافت کرده بود و برای یادگیری زبانهای خارجی اهتمام ویژهای داشت. این سخنان خرداد ماه در رسانههای ایران بازتاب یافت.
در نتیجه، در روایت نزدیکان خانوادگی چهرهای از مجتبی خامنهای ارائه میشود که قرار است همزمان نشانههای سنت حوزوی و ویژگیهای یک فرد تحصیلکرده و آشنا با دنیای کنونی را در خود جمع کرده باشد. تصویری که در فضای سیاسی جمهوری اسلامی، معنایی فراتر از یک معرفی ساده خانوادگی پیدا میکند.
تلاش برای ارائه تصویر یک «رهبر متفاوت»
برخی از ویژگیهای روایتشده از مجتبی خامنهای مانند ادعای دریافت مدرک تافل شاید در نگاه اول تنها جزئیاتی از زندگی شخصی رهبر جدید ایران به نظر برسد، اما در فضای سیاسی جمهوری اسلامی اهمیت نمادین دارد. زبان انگلیسی در چهار دهه گذشته یکی از مهمترین نمادهای ارتباط با جهان غرب بوده و حکومت در عین انتقاد شدید از سیاستهای غرب و به طور خاص آمریکا، همواره تلاش کرده است میان «غرب سیاسی» و «دانش و فناوری غربی» تمایز قائل شود.
در روایت طیبه ماهروزاده، مجتبی خامنهای پیش از ازدواج نه فقط زبان انگلیسی میدانسته است، بلکه برای دریافت مدرک تافل نیز اقدام کرده بود. این جزئیات، در کنار سخنان دیگر اعضای خانواده درباره مطالعات و علایق او، بخشی از یک تصویر بزرگتر را تشکیل میدهد. تصویری از یک روحانی که هم از رهبر پیشین جوانتر است و هم با ابزارها و مفاهیم دنیای مدرن بیگانه نیست.
البته میان «داشتن مدرک تافل» و میزان واقعی تسلط فرد به زبان انگلیسی یا استفاده عملی او از این زبان تفاوت وجود دارد. ادعاهای مطرحشده در مورد مجتبی خامنهای طبیعتا قابل راستیآزمایی نیست اما آنچه در اینجا اهمیت دارد، نه ارزیابی سطح زبان او، بلکه انتخاب همین ویژگی برای بازنمایی شخصیت او در تبلیغات حکومتی است.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
رهبر جمهوری اسلامی «فیلم هالیوودی» میبیند
شاید جالبترین بخش این تصویرسازی، روایت فریدالدین حدادعادل درباره آشنایی مجتبی خامنهای با آثار کریستوفر نولان، کارگردان سرشناس هالیوود باشد. رسانههای داخلی در روزهای اخیر گزارشی با عنوان «روایت فریدالدین حدادعادل از آشنایی آیتالله مجتبی خامنهای با آثار نولان» منتشر کردهاند.
این موضوع از آن جهت قابل توجه است که کریستوفر نولان صرفا فیلمسازی نیست که آثارش برای سرگرم کردن مخاطب ساخته شده باشند. بخش قابل توجهی از آثارش حول مفاهیمی مانند زمان، حافظه، واقعیت، ذهن، اخلاق، جنگ و تصمیمگیری میچرخد. اشاره به علاقه یا آشنایی رهبر ایران با آثار چنین فیلمسازی، عملا به ساختن تصویری از او بهعنوان فردی علاقمند به فیلمهای عمیقتر از آثار سرگرمکننده سینمای معاصر کمک میکند.
فریدالدین حدادعادل همچنین گفته است که مجتبی خامنهای «مثل حضرت آقا اهل ادبیات نیست، ولی فیلم زیاد میبیند». در همین روایت، به علاقه او به حوزههایی مانند استارتاپها، روانشناسی و علوم شناختی نیز اشاره شده است. رسانههای داخلی از قول برادر همسر مجتبی خامنهای نوشتهاند که او رهبر جدید جمهوری اسلامی را فردی میداند که در حوزه استارتاپها اطلاعات و توانایی قابل توجهی دارد و «خیلی روانشناسی خوانده است».
طرح این جزئیات، تصویر یک روحانی صرفا سنتی را به تصویر دیگری تبدیل میکند. تصویری که در آن مجتبی خامنهای روحانیای است که در حوزه علمیه درس خوانده است اما در روایت خانوادهاش به زبان انگلیسی، سینمای هالیوود، فناوریهای نو، روانشناسی و علوم شناختی نیز توجه دارد.
اشاره به خرداد ۱۳۷۶ به عنوان نقطه شروع فعالیت سیاسی
در بخش دیگری از روایت فریدالدین حدادعادل، داماد خانوادهاش فردی معرفی میشود که در حوزههای امنیتی، نظامی و سیاسی نیز تجربه طولانی دارد. به گفته او، مجتبی خامنهای در این حوزهها حدود ۲۵ سال دستیار رهبر پیشین جمهوری اسلامی بوده است. این ادعا مجتبی خامنهای را نه فردی تازهوارد به راس نظام، بلکه فردی معرفی میکند که سالها در کنار پدرش در ساختار تصمیمگیری حضور داشته است.
این نکته در روایت رسمی اهمیت زیادی دارد. مجتبی خامنهای تا پیش از اسفندماه ۱۴۰۴ فردی «ناشناخته» یا «کمتر شناختهشده» بود که هرچند جسته و گریخته ادعاهایی مبنی بر نقشآفرینیاش در ساختار قدرت مطرح میشد اما حتی عکس و تصاویر چندانی از او در دست نبود.
یکی از راههای جبران این خلاء که غیبت شش ماهه نیز آن را تقویت کرده ارائه روایتهایی از سابقه او است که نشان دهد پشت درهای بسته، سالها تجربه اندوخته و در جریان امور سیاسی، امنیتی و نظامی کشور قرار داشته است.
به این ترتیب، دو تصویر به طور موازی متفاوت در کنار یکدیگر قرار میگیرند. از یک سو او مردی است که پیش از ازدواج مدرک تافل گرفته، فیلمهای کریستوفر نولان را میشناسد، به استارتاپها علاقه دارد و روانشناسی مطالعه کرده و از سوی دیگر فردی است که بنا بر روایت خانواده، نزدیک به ربع قرن در حوزههای امنیتی، نظامی و سیاسی در کنار رهبر پیشین فعالیت داشته است.
زمان آغاز فعالیت او در عرصه سیاسی و نظامی و امنیتی نیز از سوی برادر همسرش خرداد سال ۱۳۷۶ عنوان میشود. تاریخی که آن زمان نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی محسوب میشد زیرا نامزد مورد تائید ساختار قدرت از جمله علی خامنهای (با استفاده از عبارت معروف «نامزد اصلح» در آن دوره) در انتخابات دوم خرداد از محمد خاتمی شکست خورد. رویدادی که سرآغاز دوره اصلاحات در جمهوری اسلامی شد. اشاره به خرداد ۱۳۷۶ به عنوان نقطه شروع آغاز فعالیت سیاسی مجتبی خامنهای به نظر میرسد از یک سو نشاندهنده نقش پررنگ او در تحولات پشت پرده آن سالهای حکومت جمهوری اسلامی باشد.
علی خامنهای و منصوبانش در نهادهای انتصابی نقش پررنگی در شکست برنامههای دولت اصلاحات برای توسعه سیاسی داشتند. محمد خاتمی، رئیسجمهوری پیشین ایران درباره تحولات آن دوران گفته بود که دولتش هر «۹ روز» با یک بحران روبرو بود.
از سوی دیگر اشاره به خرداد ۱۳۷۶ به عنوان نقطه شروع فعالیت سیاسی مجتبی خامنهای میتواند با هدف اطمینانبخشی به هواداران سرسخت حکومت صورت گرفته باشد. بیان این نکته میتواند خیال طرفداران سرسخت حکومت را راحت کند که رهبر جدید موضعی متفاوت از علی خامنهای ندارد، در سالهای پر فراز و نشیب تاریخ جمهوری اسلامی دستیار او بوده است و از حالا نیز همان رویه را ادامه خواهد داد.
در این میان باید به این نکته توجه داشت که آنچه به عنوان فعالیت سیاسی مجتبی خامنهای به آن اشاره میشود قاعدتا با تعریف مرسوم از فعالیت سیاسی متفاوت است. مجتبی خامنهای طی دهههای گذشته و در دوران رهبری پدرش ویژگیهای مرسوم فعالیت سیاسی مانند شرکت در جلسات عمومی، مصاحبه با رسانهها برای تشریح نظراتش، عضویت در تشکلهای سیاسی و نامزدی در انتخابات جه در سطح ملی و چه در سطح محلی را نداشت. به این ترتیب به نظر میرسد آنچه از آن به عنوان فعالیت سیاسی مجتبی خامنهای یاد میشود بیشتر به حضور او در جلسات پشتپرده، تصمیمگیری در امور امنیتی و نظامی و کمک به پدرش بر میگردد.
داستان «سادهزیستی»؛ تکرار ادعایی که دههها در مورد علی خامنهای بیان میشد
بخش دیگری از روایت خانواده حدادعادل به سبک زندگی مجتبی خامنهای اختصاص دارد. فریدالدین حدادعادل او را فردی «سادهزیست»، «سادهپوش» و «خوشبرخورد» توصیف کرده است. در روایتهای دیگری نیز بر میزان مطالعه، عبادت و کمخوابی او تاکید کرده است.
«سادهزیستی» مهمترین ویژگیای بود که طرفداران جمهوری اسلامی طی چند دهه زمامداری علی خامنهای بر آن تاکید داشتند. ادعایی که از یک سو تلاش میکرد رهبر جمهوری اسلامی را دور از گزارشهایی نشان دهد که در مورد فساد و اختلاس منتشر میشد و از سوی دیگر در دهههای ۸۰ و ۹۰ او را نقطه مقابل سیاستمدارانی مانند اکبر هاشمی رفسنجانی نشان داد که به درست یا غلط در سطح جامعه به زندگی اشرافی و تجملاتی معروف شده بودند.
اشاره به «سادهزیستی» در جمهوری اسلامی نشاندهنده وفاداری به ارزشهای انقلاب ۱۳۵۷ نیز هست. سیاستمدارانی که در نزدیک به پنج دهه گذشته متهم به دوری از «سادهزیستی» شدند همزمان این ظن در موردشان پدید میآمد که از ارزشهای انقلاب ۱۳۵۷ و گفتمان مورد اشاره روحالله خمینی مانند «مستضعفان» و «پابرهنگان» دور شدهاند.
سخن گفتن از «سادهزیستی» برای رهبر ایران در عمل در چهارچوب تبلیغاتی صورت میگیرد که هدف آن معرفی شخصیت اول نظام به عنوان فردی درگیر مطالعه، عبادت، کار و مسئولیت است.
نکته مهم درباره این روایتها آن است که بخش قابل توجهی از آنها از سوی خانواده همسر رهبر ایران بیان شدهاند. فریدالدین حداد عادل و مادرش تحلیلگران بیرونی نیستند. آنها برادر و مادر همسر رهبر هستند و سخنانشان بر اساس تجربه خانوادگی و معاشرت نزدیک با مجتبی خامنهای مطرح میشود.
به همین دلیل، این اظهارات در رسانههای رسمی و نزدیک به حکومت کارکردی بیش از بیان خاطره خانوادگی دارند. سخنان آنها در عمل به بخشی از فرآیند ساختن چهره عمومی رهبر جدید تبدیل میشود. رهبری که اطلاعات عمومی درباره او محدود بوده و بخش بزرگی از جامعه، پیش از رسیدن او به رهبری، شناخت مستقیمی از سبک زندگی و علایقش نداشته است. شش ماه حضور او در راس حکومت نیز به دلیل غیبتش کمکی به آشنایی بیشتر عموم مردم با او نکرده است.
تبلیغات سیاسی با هدف جبران غیبت شش ماه؟
با این حال، مسئله اصلی در تحلیل این روایتها، تمایز میان «اطلاعات شخصی» و «تصویرسازی سیاسی» است. اینکه یک فرد تافل داشته یا فیلمهای کریستوفر نولان را دیده، به خودی خود چیزی درباره سیاستهای او، میزان محبوبیتش یا شیوه حکمرانیاش اثبات نمیکند. همچنین علاقه به روانشناسی یا فناوری الزاما به معنای اتخاذ سیاستهای مدرن یا رویکردی بازتر در جامعه نیست.
اهمیت این جزئیات در این است که نشان میدهند دستگاه تبلیغاتی ایران میخواهد چه نوع شخصیتی را در ذهن مخاطب بسازد.
در این روایت، رهبر جدید نه یک روحانی منزوی و بیگانه با جهان معاصر، بلکه فردی معرفی میشود که با فرهنگ جهانی آشناست، زبان انگلیسی میداند، سینمای هالیوود را دنبال میکند، به فناوری علاقه دارد و در عین حال از نظر مذهبی، سیاسی و امنیتی عمیقا در ساختار جمهوری اسلامی ریشه دارد.
این ترکیب، در واقع حامل مهمترین پیام این روایتها است که در آن «مدرن بودن» قرار نیست در تضاد با «وفاداری به نظام» تعریف شود.
در عین حال هر چه تصویرسازی حکومت با گذشت زمان دامنه گستردهتری پیدا میکند همزمان این پرسش نیز برجستهتر میشود که چرا پیش از رسیدن او به رهبری و حتی پس از آن، چنین اطلاعاتی در دسترس عموم نبود و چرا شناخت جامعه از فردی که اکنون در راس قدرت قرار گرفته تا این اندازه محدود است. دهها میلیون ایرانی اکنون شاهد این هستند که تصمیمگیرنده اصلی در مورد سرنوشتشان فردی است که حتی صدایش را نشنیدهاند و تصاویر جدیدی هم جز چند عکس که زمان ثبت آنها نامشخص است، از او ندیدهاند.
این در حالی است که مشروعیت سیاسی در نظامهای شخصمحور از شناخت عمومی رهبر و تصویری که به صورت طبیعی از او از مسیر حضور عمومی، ایراد سخنرانی و واکنش نشان دادن به آخرین تحولات داخلی و خارجی ساخته میشود شکل میگیرد.