Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

نقش ام‌آی۶ در نجات جمهوری اسلامی؛ اختلال نعوظ جاسوس روس چگونه به خنثی شدن کودتای احتمالی حزب توده انجامید؟

تجمع حامیان جمهوری اسلامی در تهران
تجمع حامیان جمهوری اسلامی در تهران Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از Farhad Mirmohammadsadeghi
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید
همرسانی Close Button

بن مکینتایر، روزنامه‌نگار و نویسنده بریتانیایی در کتاب جدید خود جزئیات جدیدی از ماجرای همکاری یک جاسوس دوجانبه روس با ام‌آی۶ و کمک به جمهوری اسلامی برای خنثی کردن کودتای احتمالی حزب توده با حمایت شوروی و جلوگیری از حمله احتمالی این کشور به ایران در سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷ ارائه کرده است.

به گزارش تایمز، ایان مک‌کردی، افسر جوان ام‌آی۶ که به‌صورت مخفیانه در ایران پس از انقلاب فعالیت می‌کرد، در سال ۱۹۸۱ (۱۳۶۰) یک جاسوس دوجانبه بسیار ارزشمند را به خدمت گرفت و نام رمز «ردوود» را برای او انتخاب کرد. این جاسوس ولادیمیر کوزیچکین، افسر ارشد کاگ‌ب بود که از حکومت شوروی سرخورده شده بود و از اختلال نعوظ رنج می‌برد.

آگهی
آگهی

بنابر این گزارش، آقای کوزیچکین که تصور می‌کرد غرب داروهایی برای درمان این اختلال در اختیار او می‌گذارد، در تلاش برای نجات زندگی مشترک خود به ام‌آی۶ روی آورد و پیشنهاد جاسوسی برای بریتانیا را مطرح کرد.

«ردوود» طی یک سال فعالیت در فضایی به‌شدت محرمانه و مرگبار، حجم زیادی از اطلاعات بسیار ارزشمند را در اختیار آقای مک‌کردی قرار داد. مهم‌ترین و نگران‌کننده‌ترین افشاگری او به طرح احتمالی شوروی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن آن با حزب توده ایران مربوط می‌شد.

آقای کوزیچکین تشکیلات حزب توده را «اسب تروآ» در ایران خوانده و گفته بود که این تشکیلات دارای یک شبکه نظامی زیرزمینی کمونیستی است که انبارهای سلاح، منابع مالی و تشکیلات حزبی منسجمی در اختیار دارد و از طرح خرابکاری کاگ‌ب و حمایت گسترده کمیته مرکزی حزب کمونیست در مسکو برخوردار است.

آقای مک‌کردی به ام‌آی۶ هشدار داد که دومین انقلاب ایران در حال شکل‌گیری است، اما این بار به‌صورت کودتایی کمونیستی با حمایت اتحاد جماهیر شوروی خواهد بود.

کمونیست‌ها هر لحظه ممکن بود همچون جنگجویان یونانی «اودیسئوس» که درون اسب چوبی و پشت دیوارهای تروآ پنهان شده بودند، از مخفیگاه بیرون بیایند و قدرت را به دست بگیرند. چنین اقدامی می‌توانست کنترل میادین نفتی ایران و تنگه هرمز را در اختیار شوروی قرار دهد. این همان کابوس دوران جنگ سرد بود که سازمان‌های اطلاعاتی غربی مدت‌ها از وقوع آن بیم داشتند.

اما امکان جلوگیری از آن وجود داشت و می‌شد با اجرای عملیاتی جسورانه و تهاجمی، کمونیست‌های ایرانی را متوقف، کاگ‌ب را تضعیف و هم‌زمان روابط با جمهوری اسلامی را بهبود بخشید. اجرای این طرح به حمایت آمریکا نیاز داشت.

کریس کرون، مدیر وقت ضدجاسوسی و امنیت ام‌آی۶ تابستان سال ۱۹۸۲ برای گفتگوی خصوصی با بیل کیسی، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) راهی واشنگتن شد. ورود او هم‌زمان بود با انتشار هشداری صریح از سوی سیا: «ما معتقدیم شوروی در حال تدوین مفاهیم راهبردی تازه‌ای برای یک لشکرکشی نظامی در منطقه خلیج فارس است... تصرف تمام کشور، از جمله بخش غربی آن، برای شوروی بین ۹ تا ۱۴ هفته زمان خواهد برد.»

آقای کرون یک طرح عملیاتی جسورانه و خطرناک را تشریح کرد که باید کاملا محرمانه باقی می‌ماند.

ام‌آی۶ و سیا باید مشترکا تمام اطلاعات، شامل نام تک‌تک رهبران حزب توده، همه خبرچین‌های آن در داخل حکومت، تمام اعضای شبکه نظامی زیرزمینی و نام همه افسران و جاسوسان کاگ‌ب در ایران را در اختیار مقامات جمهوری اسلامی قرار می‌دادند. قرار بود دیداری مخفیانه با مقامات اطلاعاتی ایران ترتیب داده شود تا آقای کوزیچکین شخصا شواهد را به آن‌ها ارائه کند.

ولادیمیر کوزیچکین

این طرح در صورت موفقیت می‌توانست برای همیشه مانع تحقق بلندپروازی‌های شوروی در ایران شود. به‌اشتراک‌گذاری چنین اطلاعات حیاتی، «نشانه‌ای از حسن نیت» در برابر روح‌الله خمینی بود و نشان می‌داد که غرب آمادگی دارد همانند افغانستان، در برابر شوروی با نیروهای اسلام‌گرا متحد شود. آقای کیسی به چنین قمارهای پرخطری علاقه داشت. عملیات قرار بود بدون ثبت در اسناد رسمی اجرا شود.

دیدار باید در مکانی برگزار می‌شد که آقای کوزیچکین، افسران رابط او و مقامات اطلاعاتی ایران بتوانند به‌صورت کاملا محرمانه گرد هم بیایند. آن مکان اسلام‌آباد بود.

به گفته ام‌آی۶، طرح اعزام ولادیمیر کوزیچکین به پاکستان برای ارائه اطلاعات به دستگاه اطلاعاتی ایران در «عالی‌ترین سطوح دولت» بریتانیا تایید شد. فرانسیس پیم، وزیر خارجه وقت بریتانیا با آن موافقت کرد. رئیس بخش بلوک شوروی در ام‌آی۶ گفت: «وزارت خارجه مشتاق اجرای طرح بود و آمریکایی‌ها محرک اصلی آن بودند.» آقای پیم پیشنهاد را همراه با یادداشتی در حاشیه آن برای مارگارت تاچر، نخست‌وزیر وقت بریتانیا فرستاد و خواستار تایید شد.

صبح ۲۲ سپتامبر، چهار مرد در بخش فرست‌کلاس یک پرواز بریتیش ایرویز به مقصد اسلام‌آباد نشستند. اندرو برایت، افسر ام‌آی۶ پشت سر کوزیچکین نشسته بود و در کنار او «مرد جوان بور و معصوم‌نمایی» دیده می‌شد. این مرد جوان محافظ سرویس هوایی ویژه بریتانیا (SAS) بود که اجازه‌ای ویژه برای حمل اسلحه کمری در هواپیما داشت. دو صندوق حاوی تمام پرونده‌های «ردوود» در بخش بار هواپیما قرار داشت.

هیات ایرانی در اتاق کنفرانسی در مقر سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) منتظر بود. اعضای هیات با آقای کوزیچکین و تیم ام‌آی۶ دست دادند. این افسران ارشد سپاه پاسداران کت‌های بدون کراوات پوشیده و پیراهن‌هایشان را روی شلوار انداخته بودند.

سربازان یونیفرم‌پوش پاکستانی صندوق‌ها را باز کردند و پرونده‌های «ردوود» را روی میز چیدند. یکی از افسران ام‌آی۶ نوشت: «ایرانی‌ها گروهی نامنعطف، کم‌حرف و عبوس بودند که همه‌چیز را با دقت یادداشت می‌کردند.»

ایرانی‌ها گاهی سخنان او را قطع می‌کردند و توضیح بیشتری می‌خواستند، اما اظهارنظری نمی‌کردند. نه شگفتی نشان می‌دادند و نه قدردانی. تنها زمانی که ولادیمیر کوزیچکین به موضوع حزب توده و نقش کاگ‌ب در تامین مالی، تسلیح و تشویق کمونیست‌ها پرداخت، افسران ام‌آی۶ متوجه تغییری در زبان بدن ایرانی‌ها و افزایش هوشیاری آن‌ها شدند.

آقای کوزیچکین درباره رهبران حزب توده، شبکه نظامی زیرزمینی، پیک‌ها، شیوه‌های مخفیانه برگزاری جلسات، مسیر انتقال پول، پاسخ‌ها و توصیه‌های کمیته مرکزی، نظارت مستقیم بخش بین‌الملل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و اصرار بر این‌که حزب توده باید زیر نظر کاگ‌ب اداره شود، توضیح داد.

ایرانی‌ها با صدای آهسته با یکدیگر مشورت کردند و سپس پرسش‌هایی مطرح کردند: آیا کودتا قریب‌الوقوع بود؟ انبارهای سلاح کجا قرار داشتند؟ حزب توده چند نیروی مسلح و چه نوع تسلیحاتی می‌توانست بسیج کند؟ حمله احتمالی شوروی برای حمایت از حزب توده دقیقا چگونه انجام می‌شد؟

گفتگوها دو روز ادامه یافت. اواسط صبح روز سوم، ایرانی‌ها ناگهان هم‌زمان از جا برخاستند، سرد و رسمی دست دادند و محل را ترک کردند.

اطلاعات گسترده «ردوود» بحثی را میان شاخه‌های مختلف دستگاه اطلاعاتی ایران و مقامات عالی‌رتبه حکومت انقلابی برانگیخت.

سپاه پاسداران خواستار حمله فوری به حزب توده، بازداشت رهبران آن به اتهام «خیانت و جاسوسی» و متلاشی کردن شبکه زیرزمینی کمونیست‌ها بود. کودتایی با حمایت شوروی هر لحظه ممکن بود آغاز شود و سرنوشت خود انقلاب در خطر بود. به باور مقامات ارشد سپاه، کمونیست‌ها باید بی‌درنگ نابود و کاگ‌ب از کشور اخراج می‌شد. علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهوری وقت نیز با این دیدگاه موافق بود.

علی خامنه‌ای
علی خامنه‌ای AP Photo

گروهی دیگر استدلال می‌کردند که بهتر است فعلا صبر کرد، حزب توده را زیر نظر گرفت و در زمان مناسب به آن ضربه زد. با این حال، شواهد همکاری مخفیانه کاگ‌ب و حزب توده قاطع بود و اطلاعات ارائه‌شده در اسلام‌آباد چنان گسترده و جامع بود که نمی‌شد آن را نادیده گرفت.

در سراسر جامعه اطلاعاتی ایران توافقی کلی وجود داشت که کمونیست‌ها باید سرکوب شوند؛ مساله فقط زمان، شیوه و دامنه این سرکوب بود. تنها رهبر جمهوری اسلامی می‌توانست درباره موضوعی با چنین اهمیتی تصمیم بگیرد. اول اکتبر جلسه‌ای در خانه روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی برگزار شد. او اعلام کرد: «باید این موضوع را جدی بگیرید.»

نیروهای سپاه روز ۶ فوریه ۱۹۸۳ با در دست داشتن فهرست ولادیمیر کوزیچکین از رهبران، اعضا و رابط‌های حزب توده ایران حمله را آغاز کردند.

تنها طی چند ساعت، ۲۰۰ نفر از سازمان‌دهندگان حزب توده، از جمله ۳۰ عضو کمیته مرکزی، بازداشت و به زندان توحید منتقل شدند. علی شمخانی، جانشین وقت فرمانده کل سپاه مسئول نظارت بر بازجویی‌ها شد.

بنابر این گزارش، شکنجه از روز بعد آغاز شد. سپاه پس از گرفتن اعتراف، نیروهایش را برای بازداشت همه مقامات و اعضای حزب توده و یورش به تمام نشانی‌های شناخته‌شده، شرکت‌های پوششی و محل‌های ملاقات، از جمله دفتر مرکزی حزب، اعزام کرد. نیروهای سپاه دقیقا می‌دانستند توطئه‌گران اصلی را کجا پیدا کنند؛ آن‌ها در خانه‌های امن گرد هم آمده بودند و به‌راحتی به دام افتادند.

علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهوری وقت روز ۲۷ آوریل با لحنی پیروزمندانه از «دستگیری اعضای سازمان مخفی حزب توده و شمار زیادی از افراد کلیدی آن» خبر داد.

بنابر این گزارش، روح‌الله خمینی تاثیر تلویزیون مدرن را به‌خوبی درک می‌کرد و دستور داد توطئه‌گران درهم‌شکسته به‌صورت زنده در تلویزیون اعتراف کنند.

حزب توده در ۵ مه ۱۹۸۳ منحل و به اعضای آن دستور داده شد خود را به مقامات تسلیم کنند. صدها نفر خود را معرفی کردند. گروه‌های خودسر، افراد مظنون به کمونیست بودن را از خانه‌هایشان بیرون کشیدند و بی‌درنگ مجازات کردند.

به گزارش تایمز، شمار دقیق کشته‌شدگان حزب توده شاید هرگز مشخص نشود؛ اعدام‌کنندگان شمارش نمی‌کردند. دست‌کم شش هزار و شاید تا ۱۰ هزار عضو حزب بازداشت و زندانی شدند. موج نخست اعدام‌ها با موجی دیگر و بسیار گسترده‌تر در سال ۱۹۸۸ (اعدام‌های ۶۷) دنبال شد که طی آن بین چهار هزار تا ۱۲ هزار نفر جان باختند.

آقای خمینی با صدور بیانیه‌ای از سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی تقدیر کرد. هجده دیپلمات شوروی که بیشترشان از همکاران آقای کوزیچکین در کاگ‌ب بودند، به اتهام دخالت در امور داخلی ایران «عنصر نامطلوب» اعلام و از کشور اخراج شدند.

به‌نظر می‌رسید ارائه اطلاعات «ردوود» به ایران دقیقا همان نتیجه‌ای را به بار آورده بود که بیل کیسی و کریس کرون انتظار داشتند؛ نابودی کمونیسم ایرانی، ناکام گذاشتن کاگ‌ب و جلوگیری از کودتایی که می‌توانست مسیر جنگ سرد را تغییر دهد.

به گزارش تایمز، با آشکار شدن ابعاد کشتار، احساس ناخوشایندی پدید آمد. خشونت پاکسازی ضدکمونیستی جمهوری اسلامی بسیاری را غافلگیر کرد. ام‌آی۶ و سیا انتظار داشتند چند مهره اصلی قربانی شوند، شماری بازداشت شوند و حزب تحت فشار قرار گیرد، اما محاکمه‌های نمایشی، اعتراف‌های تلویزیونی، گروه‌های خودسر، بازداشت‌های گسترده و اعدام‌ها بخشی از محاسبات آن‌ها نبود.

اندرو برایت، افسر ام‌آی۶ که ولادیمیر کوزیچکین را در سفر به اسلام‌آباد همراهی کرده بود، از این کشتار به‌شدت متاثر شد. او نوشت: «آرزو می‌کردم کاش این کار را نکرده بودیم. سرنوشت کسانی که به ایرانی‌ها لو دادیم، تنها رویداد دوران کاری من است که با نگاه به گذشته همچنان عذابم می‌دهد.»

ام‌آی۶ و سیا انتظار داشتند با ارائه اطلاعات، یک کانال ارتباطی دوستانه و غیررسمی با تهران ایجاد کنند. این بخش از طرح کاملا شکست خورد. تحلیلگران غربی به‌تدریج دریافتند که از میان برداشتن آخرین سنگر مخالفان در ایران، در واقع به تقویت حکومت منجر شده است.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید

مطالب مرتبط

پشت‌پرده طرح محرمانه ایران برای تشدید جنگ؛ از عملیات ضدجاسوسی تا بازآرایی ساختار امنیتی

آلدریچ ایمز، جاسوس بدنام سیا و عامل انتقال اسرار آمریکا به شوروی در زندان درگذشت

مرگ مشکوک مشاور رسانه‌ای بشار اسد؛ چرا قاسم سلیمانی «لونا شبل» را جاسوس می‌دانست؟