شبکه ایبیسی استرالیا ۶ ماه پس از آغاز جنگ ایران و آمریکا در گفتگو با کارشناسان سناریوهای پیشِرو برای پایان این جنگ را بررسی کرد؛ جنگی فرسایشی که چشمانداز دستیابی به یک توافق صلح را ضعیف نشان میدهد.
آمریکا این هفته اعلام کرد بهجای ادامه حملات نظامی، تمرکز بیشتری بر فشار اقتصادی خواهد گذاشت. کاخ سفید از طرحی موسوم به «روز دی اقتصادی» خبر داده که هدف آن اعمال تحریم علیه کشورهایی است که با ایران تجارت میکنند.
در مقابل، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در اظهاراتی این هفته گفت «تمام دنیا پیروزی ما را پذیرفته» و آمریکا منفور است.
با این حال، کارشناسان معتقدند راهی برای پایان جنگ وجود دارد؛ هرچند رسیدن به آن دشوار خواهد بود، زیرا هر دو طرف باید امتیازهایی بدهند که در حال حاضر تمایلی به واگذاری آنها ندارند.
آلیسون ماینر، که در دولت اول ترامپ مدیر امور شبهجزیره عربستان در شورای امنیت ملی آمریکا بود، گفت: «این درگیری در حال تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی است و چشمانداز دستیابی به یک توافق از طریق مذاکره بسیار ضعیف است.»
او افزود دو طرف ظاهرا معتقدند زمان به سود آنهاست و با فرسوده شدن طرف مقابل از نظر اقتصادی و سیاسی، در آینده میتوانند به شرایط بهتری دست پیدا کنند.
آتشبس شکستخورده چه چیزی به ما آموخت؟
در ۱۸ ژوئن، آمریکا و ایران با اعلام امضای یک تفاهمنامه، امیدهایی را برای پایان جنگ ایجاد کردند. بر اساس این توافق، قرار بود طرفین به مدت ۶۰ روز درگیری را متوقف کنند و در این فاصله درباره یک برنامه دائمی برای صلح مذاکره کنند.
اما این خوشبینی خیلی زود از بین رفت.
چند روز بعد، ترامپ تهدید کرد اگر ایران تنگه هرمز را باز نگه ندارد، اقدام نظامی شدیدتری علیه این کشور انجام خواهد داد. ایران نیز پس از امضای تفاهمنامه، به کشتیهایی که از مسیر مورد تایید تهران در تنگه هرمز عبور نکردند، حمله کرد.
ترامپ در ۸ ژوئیه اعلام کرد آتشبس «تمام شده است.»
کارشناسان معتقدند شکست این توافق چند درس مهم برای مذاکرات آینده دارد؛ از جمله اینکه نباید توانایی ایران در مذاکره و مقاومت طولانیمدت را دستکم گرفت.
امیلی هاردینگ، که در دولت جورج دبلیو بوش مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود، گفت ایرانیها به مذاکرهکنندگان بسیار قدرتمندی شهرت دارند و معمولا میدانند چگونه در برابر حریف دوام بیاورند و منتظر فرسوده شدن طرف مقابل بمانند.
او افزود: «مطمئن نیستم دولت ترامپ این هشدار را به اندازه کافی جدی گرفته باشد.»
به باور کارشناسان، درس مهم دیگر این است که هر توافق صلح آینده باید شرایط کاملا مشخص و سازوکار روشن برای اجرای تعهدات داشته باشد.
به گفته آنها، تفاهمنامه ژوئن بیش از حد مبهم بود و همین ابهام باعث شد ایران تصور کند میتواند کنترل تنگه هرمز را حفظ کند، در حالی که واشنگتن بر بازگشایی کامل آن برای کشتیرانی بدون مانع تاکید داشت.
ماینر گفت هر دو طرف نشان دادند که برای اجرای مواضع خود حاضر به استفاده از زور هستند.
بازگشت به میز مذاکره آسان نیست
با وجود ادامه تلاش میانجیها برای احیای مذاکرات، کارشناسان معتقدند رسیدن دوباره به یک توافق دشوار خواهد بود.
نیسان رافاتی، تحلیلگر ارشد ایران در گروه بحران، میگوید مشکل اصلی این است که هر دو طرف، چه درست و چه نادرست، تصور میکنند دست بالا را دارند.
او گفت آمریکا معتقد است تحریمهای اقتصادی بهتدریج فشار بیشتری بر ایران وارد میکند و در صورت نیاز همچنان گزینه نظامی را در اختیار دارد. در مقابل، ایران تصور میکند دولت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا به دنبال خروج هرچه سریعتر از جنگ است.
به گفته رافاتی، هنگامی که هر دو طرف معتقد باشند برتری با آنهاست، قرار دادن دیپلماسی در مرکز روند حلوفصل بحران بهشدت دشوار میشود.
امتیازدهی دو طرف؛ شرط آغاز مذاکرات جدی
الیزابت دنت، کارشناس سیاست خارجی و دفاعی آمریکا در موسسه واشنگتن و مقام پیشین وزارت دفاع آمریکا، میگوید برای بازگشت به میز مذاکره، هر دو طرف ناچارند امتیازهایی بدهند.
او معتقد است چنین اتفاقی احتمالا زمانی رخ خواهد داد که راهبرد اقتصادی جدید ترامپ فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا کرده باشد یا هر دو طرف به این نتیجه برسند که ادامه تشدید تنش، بیش از آنکه سودمند باشد، زیانبار است.
اما حتی در صورت آغاز مذاکرات مستقیم، اختلافات دشوار دیگری روی میز خواهد بود.
به گفته هاردینگ، یکی از گزینههای همچنان موجود برای آمریکا، همان رویکرد کلاسیک دیپلماسی یعنی ترکیب مشوق و فشار است؛ اما اجرای آن بسیار دشوار خواهد بود.
فشارها باید آنقدر واقعی و قابلباور باشند که ایران از پیامدهای آنها نگران شود. اما آمریکا دهههاست ایران را تحریم میکند و به همین دلیل، متقاعد کردن جمهوری اسلامی به اینکه تحریمهای بیشتر ضربه تعیینکنندهای وارد خواهد کرد، دشوار است.
از سوی دیگر، ایران در ازای امتیاز دادن ممکن است خواستار اقداماتی مانند آزادسازی داراییهای بلوکهشده و کمک به بازسازی زیرساختهای حیاتی باشد؛ امتیازهایی که دولت ترامپ تمایلی به واگذاری آنها ندارد.
ماینر میگوید برای موفقیت مذاکرات، دو شرط اساسی وجود دارد: نخست، هر دو طرف باید باور داشته باشند که با توافق مذاکرهشده وضعیت بهتری خواهند داشت؛ و دوم، توافق باید به شکلی طراحی و اجرا شود که هر دو طرف را نسبت به انجام تعهداتشان پاسخگو نگه دارد.
او معتقد است در شرایط فعلی، هیچیک از این دو شرط در پرونده ایران فراهم نشده است.
آیا فشار اقتصادی میتواند جنگ را تمام کند؟
یکی از نگرانیها این است که جنگ ایران به یک درگیری طولانیمدت و فرسایشی تبدیل شود.
با این حال، کارشناسان احتمال شکلگیری جنگی مشابه جنگهای طولانی آمریکا در افغانستان یا عراق را پایین میدانند؛ زیرا واشنگتن اعلام کرده قصد اعزام نیروی زمینی به ایران را ندارد و ترامپ نیز تمایلی به درگیر شدن بلندمدت در امور کشورهای دیگر ندارد.
هاردینگ میگوید بعید است آمریکا برای دههها نیروی نظامی در ایران مستقر کند، اما این احتمال وجود دارد که نوعی «جنگ دائمی» در قالب درگیریهای پراکنده و دورهای، بهویژه میان ایران و اسرائیل، ادامه پیدا کند.
با این حال، دولت ترامپ دلایل سیاسی قدرتمندی برای پایان دادن به جنگ دارد که مهمترین آنها انتخابات میاندورهای کنگره است. به گفته هاردینگ، جنگ ایران از نظر سیاسی موضوعی نیست که دولت ترامپ بخواهد هزینه آن را تا مدت طولانی بپردازد.
در عین حال، آمریکا نمیخواهد پیش از آنکه یا آسیب بیشتری به ایران وارد کند یا مسئله تنگه هرمز را حلوفصل کند، از میدان خارج شود.
آیا فشار اقتصادی واقعا میتواند اثر کند؟
در عین حال، شماری از کارشناسان معتقدند راهبرد جدید آمریکا میتواند فشار واقعیتری بر ساختار قدرت ایران وارد کند.
رافاتی میگوید فشار اقتصادی بر حکومت ایران «واقعی» و قابل توجه است، اما مسئله این است که آیا این فشار با یک پیشنهاد دیپلماتیک همراه خواهد شد که تهران حاضر به پذیرش آن باشد یا خیر.
از نگاه او، اگر خواسته آمریکا چیزی فراتر از توافق و در عمل تسلیم یا فروپاشی حکومت ایران باشد، فشار اقتصادی ممکن است نتیجه معکوس بدهد و جمهوری اسلامی را به مقاومت بیشتر وادار کند.
موضوع مهم دیگر این است که آیا فشار اقتصادی فقط مردم ایران را تحت فشار قرار میدهد یا خود ساختار حکومتی نیز هزینه آن را احساس خواهد کرد.
الیزابت دنت در این زمینه تاکید میکند که جمهوری اسلامی بقای نظام را بالاتر از هر چیز دیگری قرار میدهد و اگر رهبران آن به این نتیجه برسند که تسلیم شدن امنیت و موجودیت حکومت را تهدید میکند، ممکن است حتی حاضر باشند سختیهای اقتصادی بسیار شدیدی را نیز تحمل کنند.
در نهایت، به نظر میرسد پایان جنگ نه به یک پیروزی روشن نظامی، بلکه به تغییر محاسبات دو طرف بستگی دارد؛ زمانی که تهران و واشنگتن به این نتیجه برسند که هزینه ادامه جنگ از هزینه امتیاز دادن و رسیدن به یک توافق بیشتر شده است.