در هفتهای که گذشت، اختلاف بین اصولگرایان بر سر مذاکره با آمریکا، مهمترین موضوع فضای سیاسی ایران و چه بسا خاورمیانه بود؛ چراکه اختلاف تندروها و میانهروهای جناح اصولگرا در ایران، نهایتا مانع برگزاری دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا به میانجیگری پاکستان شد.
مذاکراتی که قرار بود به جنگ خاتمه دهد؛ جنگی که به غیر از ایران و اسرائیل، اکثر کشورهای عربی منطقه نیز درگیر آن شدهاند چراکه جمهوری اسلامی آنها را یاریگر ایالات متحده آمریکا در حمله به ایران میداند.
اینکه چرا مقامهای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران بر سر شرکت در دور دوم مذاکرات به توافق نرسیدند، سوالی است که احمد وخشیته، کارشناس مسائل روسیه و تحلیلگر روابط بینالملل، در پاسخ به آن به یورونیوز میگوید:
«به نظر میرسد که در حلقه سخت قدرت در جمهوری اسلامی، ما با یک تفاوت رویکرد آشکار در تصمیمگیری و رقابت پنهان روبرو هستیم. یعنی در یکسو سردارانی قرار دارند که معتقدند رویکرد واقعگرایانه دارند و باید از گذشته درس گرفت و میدانند در پس هر دوره از مذاکرات بینتیجه باید امتیازات بیشتری را در دوره بعدی واگذار کنند. از همین رو برای حفظ حیات سیاسی حاضرند از شعارهای گذشته عبور کنند. اما در سوی دیگر سردارانی قرار دارند که مبتنی بر نگاه آرمانگرایانه همچنان بر ایدئولوژی پافشاری میکنند و مداحان نزدیک به آنها هر شب حماسه جنگ میسرایند و صداوسیما که به بنگاه خبری جبهه پایداری تبدیل شده و تحت کنترل این جریان سیاسی است، میبینیم که چطور بر طبل جنگ میکوبد و همواره بر ترک مذاکره اصرار دارد.»
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
آقای وخشیته در توضیح بیشتر ویژگیهای دو گروه جنگطلب و جنگگریز جناح اصولگرای جمهوری اسلامی میگوید:
«در واقع این گروه دوم معتقد است که عقبنشینی از شعارهای گذشته، مترادف با ورشکستگی سیاسی است یا حتی، به تعبیری صریحتر، بیم دارند که اگر از مسیر مذاکره، که از سوی گروه اول در جریان است، توافق صلح حاصل شود، موازنه جدید قدرت در دوران پس از آیتالله علی خامنهای به نفع آنها نخواهد بود و در شطرنج کیش و رفتهرفته مات و سپس ناپدید میشوند. بنابراین ما طیفی را در حاکمیت جمهوری اسلامی ملاحظه میکنیم که سپهر حیات سیاسی خودش را در گرو پایان جنگ از طریق مذاکره و کاهش تنش با آمریکا میبیند و در مقابل جریان دیگری وجود دارد که اگرچه خجالت میکشد صراحتا اعلام کند که بر جنگ اصرار دارد، اما دلایل متعدد و صغرا و کبراهای فراوانی را پیاپی میآورد که نباید به آتشبس و مذاکره با آمریکا اطمینان کرد و شعار میدهد که آمریکا شکست خورده و به همین دلیل دنبال خریدن زمان است.»
این تحلیلگر سیاسی همچنین درباره مسیر مطلوب دونالد ترامپ در تقابل نظامی و سیاسی کنونی با جموری اسلامی گفت:
«در سوی دیگر، در آمریکا هم اگرچه ترامپ تحت تاثیر نتانیاهو در ابتدا بر تغییر رژیم توجه داشت، اما به نظر میرسد که او به دنبال مدل کمهزینهای مثل ونزوئلا و جایگزینی مدلی با عنوان «رژیم تغییر» است چراکه در این صورت میتواند مسیر تغییر را در داخل خود جمهوری اسلامی تعریف کند و هزینه این کار هم به پای خود جمهوری اسلامی و حلقه سخت این نظام نوشته شود. در این مدل، ترامپ خودش جنگ راه انداخته و بحران مصنوعی ایجاد کرده و خودش هم به دنبال حل این بحران است و میتواند ژست یک قهرمان و صلحآفرین را هم بگیرد و از گزند انتقادهای جدی دموکراتها در داخل آمریکا در خصوص جنگافروزیاش، فرار کند.»
آقای وخشیته دوره کنونی را حساسترین مقطع در تاریخ جمهوری اسلامی میداند و در توضیح آن چنین گفت:
«آنچه که عیان است، این است که جمهوری اسلامی سر نوشتسازترین روزهای تاریخ خودش را دارد سپری میکند و تحت هر سناریویی دشوار است که بگوییم جمهوری اسلامی پس از جنگ همان جمهوری اسلامی پیش از جنگ است؛ چون سیاستهایش در مورد موضعات حیثیتی، مثل مذاکره با آمریکا و حجاب یا نیروهای نیابتیاش و حتی برنامه هستهای که پیشتر در زمان آیتالله علی خامنهای وجود داشت، امروز به نظر میرسد که با تغییرات بنیادینی روبرو شده است. »
وی همچنین درباره نقش میانجیگران بالفعل و بالقوه در ستیزه کنونی بین ایران و آمریکا گفت:
«بازیگران منطقهای و فرامنطقهای به دنبال ارتقای نقش خودشان در نظام بینالملل با چهره میانجی و منجی صلح هستند. در راس آنها پاکستان را مشاهده میکنیم و یا ترکیه که تلاش میکند جایگاه خودش را به عنوان یک میانجی حفظ کند. در سوی دیگر، چین که نقشآفرینی خودش را طی روزهای اخیر افزایش داده و انتظار میرود به واسطه نزدیکی با جمهوری اسلامی، پکن تهران را مجاب کند که به میز مذاکره برگردد. در سوی دیگر، روسیه هم که از سال ۲۰۱۴ با غرب دستوپنجه نرم میکند، رویکردی نزدیک به ایران دارد و به نظر میرسد که رویکرد مسکو و تهران این است که برنامهای برای یک صلح فراگیر تدوین کنند.در اینجا در واقع از اتحادهای جدید و شکلگیری چارچوب یک نظم نوین میتوانیم صحبت کنیم. اما در عین حال همه چیز به رویکرد جمهوری اسلامی به مذاکرات و ابتکار عمل تهران برای تعریف یک بازی برد-برد ربط دارد.»
احمد وخشیته، مذاکره با اسرائیل را موثرترین راه جمهوری اسلامی برای تعریف یک بازی برد-برد میداند و در این خصوص گفت:
«من همچون یکسالونیم گذشته معتقدم که مهمترین ابتکار عمل جمهوری اسلامی، که میتواند در چانهزنی با آمریکا معادله بازی را به نفع تهران تغییر دهد، مذاکره مستقیم با اسرائیل است. به باور من، یک سیاست خارجی چندبردار و واقعگرایانه و البته ساختارشکنانه، مبتنی بر واقعیتهای موجود، تنها راه عبور از این شرایط بغرنج جنگی است؛ که البته لازمه آن جسارت و درک مولفه زمان است. امروز رئیس پارلمان ایران با معاون رئیسجمهور آمریکا مستقیما گفتوگو میکند اما اگر همین کار را دو سال پیش انجام میداد، آیا شرایط به این سمت میرفت که ما دو جنگ را تجربه کنیم؟»
آقای وخشیته معتقد است ابتکار عمل مذاکره مستقیم با اسرائیل، حتی بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل را هم آچمز و او را از موضع جنگطلبی خارج میکند. وی جمهوری اسلامی را ناچار از پیمودن این راه دانست و گفت:
«درباره مذاکره با اسرائیل، من سال گذشته بر این موضوع تاکید داشتم. ولی فکر میکنم هنوز هم دیر نشده است. اگر جمهوری اسلامی ابتکار عمل مذاکره مستقیم با اسرائیل را مطرح کند، عملا برگ برنده را در اختیار خودش میگیرد و یک فرصت طلایی را ایجاد میکند و حتی شخص جنگطلبی مثل نتانیاهو را هم میتواند به معنای کلمه آچمز و خلع سلاح بکند. جمهوری اسلامی اگر امروز هم پای میز مذاکره ننشیند تا مشکلات و تنشهای موجود بین جمهوری اسلامی و اسرائیل رفع شود، نهایتا در فرمت مستقیم یا غیرمستقیم باید روزی پای میز مذاکره با اسرائیل بنشیند. بنابراین چه بهتر که امروز این جسارت را داشته باشد و مسیر گفتوگو را در سوی دیگری تعریف کند که خودش ابتکار عمل را در دست داشته باشد.»