راه عشق واقعی هرگز هموار نبوده است... توجه: در این نقد هیچ افشای داستانی نیست. پیچش داستانی این درام باید مخفی بماند. اگر آن را دیدهاید یا راز داستان را میدانید، مسئولانه رفتار کنید.
در یک رابطه عاطفی هستید؟
اگر هستید، خوش به حالتان. میتوانیم بازی را ادامه دهیم.
اگر نه، فقط تصور کنید قرار است با زندایا ازدواج کنید و در هر حال میتوانیم ادامه بدهیم.
حالا به این سؤال بعدی جواب بدهید: آیا چیزی هست که شریک عاطفیتان اگر برملا کند، بنیان رابطهتان را بلرزاند و شاید باعث شود دیگر نخواهید بقیه عمرتان را کنار او بگذرانید؟
در اغلب موارد پاسخ احتمالا خیانت است. اما برای چارلی (رابرت پتینسون)، نامزدش اما (زندایا) او را با حقیقتی بسیار تاریکتر روبهرو میکند.
چند روز مانده به عروسی، این زوج شاد و بیخبر از همهجا با دوستان متاهلشان، ریچل (الانا هایم) و مایک (مامودو اثی)، برای امتحان کردن منوی پر از مشروب مراسم عروسی قرار میگذارند و در همین دورهمی، بازی «بدترین کاری که تا حالا کردهای چیست؟» را شروع میکنند.
همه سیاهترین رازهایشان را رو میکنند. نوبت اما که میرسد، چنان بمبی میاندازد که نه فقط آن شب را به هم میریزد، بلکه برگزاری عروسی پیش رو را هم جدی به خطر میاندازد.
آخرین سؤال: آیا برای اینکه عشق بیقیدوشرط باشد، پذیرش رادیکال لازم است؟
حکمت پذیرفتهشده میگوید پنهانکاری میتواند دشمن صمیمیت باشد و همه رابطههای سالم بر پایه صداقت بنا میشوند.
بنجامین فرانکلین زمانی گفته بود: «راستگویی بهترین سیاست است.»
اما خب آن پدر بنیانگذار فیلسوفمآب مگر چقدر از این چیزها سر در میآورد؟
کمدی رمانتیک سیاه درام ساخته نویسنده و کارگردان نروژی، کریستوفر بورگلی، همان ضربالمثل قدیمی آمریکایی را زیر سؤال میبرد و در ابتدا نشان میدهد صداقت عریان شاید چندان هم فضیلت نباشد؛ آن هم با طرح این پرسش که آیا زوجها واقعا دلشان میخواهد همهچیز را درباره هم بدانند یا نه.
احتمالا چارلی نه. این انگلیسی عینکی و آرام، متصدی موزه است و آشناییاش با اما در آمریکا، در یک کافه، درست مثل صحنهای از فیلمهای عاشقانه رقم خورده است. از همان موقع معلوم است که این «عجیبوغریب کوچولوی انگلیسی» و زنی که در وجودش «پروانههای تند در دل» میاندازد، برای هم ساخته شدهاند.
تاثیر اعتراف اما این رابطه بهظاهر بینقص را خرد میکند. افشاگری آنقدر ویرانگر است که چارلی شروع میکند به دیدن آن در همه جزئیات زندگی روزمرهاش. بدتر از همه اینکه خاطرات شیرینی که از نیمهگمشدهاش دارد، یکییکی زیر سؤال میروند و رنگ میبازند.
دربارهاش حرف میزنند. تلاش میکنند رابطه را نجات دهند. اما بعضی چیزها را دیگر نمیشود نشنیده گرفت.
راحت میشود برای سقوطشان آرزو کرد. بالاخره داریم درباره دو جوان خوشسلیقه طبقه متوسط ماساچوست حرف میزنیم که شراب طبیعی مینوشند و در آپارتمان خیرهکنندهای که بعید است با شغلهای مبهمشان جور دربیاید، از لویی مال نقلقول میکنند. اما بازیهای اصلی آنقدر درجهیک هستند که رابرت پتینسون و زندایا کاری میکنند واقعا دلتان برای این زوج بسوزد. باید از الانا هایم هم نام برد که در نقش دوست اخلاقمدارشان، ریچل، بینقص ظاهر میشود و باز هم ثابت میکند به همان اندازه که روی صحنههای عظیم کنسرت جا دارد، روی پرده سینما هم در خانه خود است.
جدا از بازیها، چیزی که درام را به فیلمی تاثیرگذار تبدیل میکند این است که بورگلی فقط به همان افشاگری بزرگ تکیه نمیکند.
آنچه در ابتدا شبیه یک ضد رومانتیک کمدی تندوتیز به نظر میرسد، کمکم به چیزی پیچیدهتر تبدیل میشود. فیلمنامه خوشساخت مدام شما را میخنداند، بعد بابت خندهتان احساس بدی به شما میدهد و دوباره میخنداند؛ و همین شوخطبعی اعصابخردکن است که درام را به یک هجو موذیانه تبدیل میکند.
از فرهنگ عروسی گرفته تا نمایشگری زوجها و تصلب در قضاوت، همهچیز به نقد کشیده میشود؛ و همچنین REDACTED. با این حال، بورگلی علاقهای ندارد مستقیما با این مساله مرکزی درگیر شود. او از طریق شخصیت چارلی، به موقعیت خودش به عنوان یک اروپایی بیرونگود آگاه است و میداند اگر بخواهد بیش از این به REDACTED بپردازد، خطر میکند و به ورطه اخلاقفروشی میافتد. در عوض، از آن استفاده میکند تا آرمانهای بلندپروازانه و آسایشهای ما را سیخبدوزد و بحثی گستردهتر را درباره پرسشهای بزرگتر راه بیندازد.
آیا شفافیت کامل واقعا نشانه صمیمیت است؟ آیا نیت به اندازه عمل قابل محکوم کردن است؟ تا کجا حاضریم تاریکیای را که در وجود همه ما هست بپذیریم؟ آیا گذر زمان، زخمهای عمیق را پاک میکند؟ و درست مثل آثار قبلی بورگلی (کمدی تلخ اینفلوئنسری از خودم خستهام و هجو فرهنگ کنسلی سناریوی رویا)، مرزهای همدلی ما کجاست؟
همه این پرسشها میتوانند به ناراحتی عمیقی ختم شوند؛ و شدهاند.
پیش از اکران فیلم، برخی رسانهها گزارش دادند که افشاگری مرکزی درام چگونه به واکنشهای تند واقعی منجر شده است؛ چون اعتراف بیش از حد آشنای اما باعث شد بعضی آمریکاییها این پرسش را مطرح کنند که آیا انتخاب زندایا برای این نقش میتواند به عادیسازی یا حتی انسانی جلوه دادن REDACTED منجر شود یا نه.
بیآنکه بخواهد درد و دلشکستگی نهفته در این معضل فراگیر را کوچک بشمارد، فیلم تظاهر نمیکند که قصد دارد مستقیما با چیزی روبهرو شود که بعضی جوامع هنوز از مواجهه جدی با آن سر باز میزنند. رد کردن درام به این دلیل که افشاگریاش را بیش از این زیر ذرهبین نمیبرد، یعنی نفهمیدن نکته اصلی؛ و طنز تلخ ماجرا اینجاست که چنین رویکردی، درست بازتاب میدهد که این مساله در خود آمریکا تا چه حد از پیش عادی شده است.
درام برای بعضی تماشاگران چالشبرانگیز خواهد بود، اما مگر نه اینکه همین یکی از نشانههای یک فیلم خوب است؟
یک چیز قطعی است: این فیلم ایدهآل (و البته تیرهوتار) برای قرار عاشقانه امسال است؛ فیلمی که دلتان میخواهد بعد از دیدنش با هر کسی که آن را دیده دربارهاش حرف بزنید.
راستی، اگر هوس کردید با شریک زندگیتان بازی «بدترین کاری که تا حالا کردهای چیست؟» را انجام دهید، مطمئن شوید فقط خودتان دو نفر در اتاق هستید. و شاید، فقط شاید، این کار را چند روز مانده به وقتی که میخواهید از نظر عاطفی و حقوقی تعهد بدهید تا آخر عمر کنار هم بمانید، انجام ندهید. بعضی اعترافها به زمان احتیاج دارند. یا شاید هم نه.
درام همین حالا روی پرده سینماهاست.