در روزگاری که انسان بیش از هر زمان دیگری به کالا، سرگرمی، غذا، سفر، شبکههای اجتماعی، پورنوگرافی، قمار آنلاین و هوش مصنوعی دسترسی دارد، انتظار میرود احساس رضایت و شادی نیز به اوج خود رسیده باشد. اما واقعیت دقیقا برعکس است؛ میلیونها نفر از «ملال مزمن» رنج میبرند.
این همان پارادوکسی است که دو پژوهشگر، میشل مندلسون و چارلی تایسون، در مقالهای تحلیلی در روزنامه گاردین از آن با عنوان «عصر انحطاطِ بدون لذت» یاد میکنند؛ عصری که در آن همه چیز برای لذت بردن مهیاست، اما خود لذت در حال ناپدید شدن است.
انحطاط دیگر شبیه گذشته نیست
در طول تاریخ، مفهوم «انحطاط» معمولا با تجمل، افراط و خوشگذرانی گره خورده بود. از امپراتوران روم گرفته تا اشراف اروپای قرن نوزدهم، انحطاط به معنای غرق شدن در زیبایی، هنر، غذا، موسیقی و لذتهای حسی بود.
اما نویسندگان معتقدند نسخه امروزی انحطاط، کاملا متفاوت است.
امروز نیز انسان در محاصره تجمل، مصرف و فناوری قرار دارد، اما این جهان دیگر برای لذت آفریده نشده؛ بلکه به کارخانهای برای «بهینهسازی مداوم انسان» تبدیل شده است؛ جایی که خوردن، خوابیدن، ورزش کردن، زیبایی، رابطه جنسی و حتی احساسات نیز باید اندازهگیری، کنترل و ارتقا پیدا کنند.
از خوردن غذا تا احساسات؛ همهچیز باید بهینه شود
به باور نویسندگان، فرهنگ امروز انسان را وادار میکند دائما نسخه بهتری از خودش بسازد.
داروهای کاهش وزن مانند اوزمپیک، ویگووی و مونجارو اشتها را به مسئلهای تبدیل کردهاند که باید مهار شود.
رواج پدیدههایی مانند Looksmaxxing نیز بدن انسان را به پروژهای دائمی برای اصلاح و افزایش «ارزش در بازار جذابیت» تبدیل کرده است؛ جریانی که با اندازهگیری نسبتهای صورت، جراحیهای زیبایی و استانداردهای سختگیرانه، زیبایی را از تجربهای شخصی به فرمولی ریاضی بدل میکند.
در این جهان، حتی لذت جنسی نیز دیگر تجربهای طبیعی نیست؛ بلکه شاخصی برای بهبود عملکرد، افزایش بهرهوری و ارتقای سلامت محسوب میشود.
میلیاردرهایی که از لذت میترسند
نویسندگان برای توضیح این تغییر، به برایان جانسون، میلیاردر آمریکایی و بنیانگذار پروژه مشهور «نمیر» (Don't Die) اشاره میکنند.
جانسون سالانه میلیونها دلار صرف جوان ماندن میکند، روزانه بیش از صد قرص مصرف میکند، رژیم غذایی فوقالعاده سختگیرانهای دارد، الکل نمینوشد، شبها از خانه خارج نمیشود و تقریبا تمام عملکردهای بدنش را بهطور مداوم پایش میکند.
به اعتقاد مقاله، او نماد فرهنگی تازهای است که در آن بقای بیشتر، جای زندگی بهتر را گرفته است.
این نگرش، تنها به یک فرد محدود نیست؛ بلکه در میان بخشی از نخبگان فناوری سیلیکونولی به فرهنگی فراگیر تبدیل شده است؛ فرهنگی که لذت را نه هدف زندگی، بلکه مانعی برای افزایش طول عمر و بهرهوری میداند.
هوش مصنوعی؛ ماشین تولید محتوای بیروح
بخش دیگری از مقاله به هوش مصنوعی اختصاص دارد.
به اعتقاد نویسندگان، هوش مصنوعی اوج پیروزی «مصنوعی بودن» است، اما برخلاف هنر، فاقد تجربه زیسته، احساس، درد و لذت است.
به همین دلیل، هرچند میتواند متن، تصویر یا موسیقی تولید کند، اما خروجی آن اغلب فاقد عمق عاطفی و تجربه انسانی است.
آنها هشدار میدهند که وابستگی روزافزون انسان به الگوریتمها، خطر «ناتوان شدن تدریجی انسان در اندیشیدن» را به همراه دارد؛ زیرا ماشینها به جای انسان تصمیم میگیرند، مینویسند و حتی سلیقه او را شکل میدهند.
اقتصادِ بدون لذت
به باور نویسندگان، سرمایهداری دیجیتال از انسانی که از زندگی روزمرهاش رضایت داشته باشد، سود چندانی نمیبرد.
بازار زمانی بزرگتر میشود که افراد دائما احساس کنند باید زیباتر، جوانتر، سالمتر، لاغرتر، موفقتر و کارآمدتر شوند.
در چنین شرایطی، انسان هیچگاه به نقطه رضایت نمیرسد؛ زیرا همواره محصول یا فناوری تازهای برای «نسخه بهتر خود» عرضه میشود.
راه نجات چیست؟
نویسندگان در پایان، از احیای نوعی «لذت آگاهانه» سخن میگویند؛ لذتی که نه در مصرف بیشتر، بلکه در تجربه عمیقتر زندگی نهفته است.
آنها یادآوری میکنند که فیلسوف و منتقد هنری قرن نوزدهم، والتر پیتر، معتقد بود انسان باید از خود بپرسد: «این اثر، این موسیقی، این منظره یا این انسان چه احساسی در من ایجاد میکند؟»
به باور او، توجه کردن به همین تجربههای کوچک و روزمره، راه رسیدن به لذتی اصیل است.
پیام نهایی مقاله نیز در همین جمله خلاصه میشود: «جهان امروز از ما میخواهد مدام خود را بهینه کنیم؛ اما شاید مهمترین کاری که باید انجام دهیم، نه بهتر شدن، بلکه دوباره احساس کردن باشد.»