چهار سال پس از مرگ مهسا امینی، اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ فروکش کرده اما بسیاری از نشانههای اجتماعی آن باقی ماندهاند. از نافرمانی گسترده در برابر حجاب اجباری تا شیوههای تازه حکومت برای کنترل زنان، «زن، زندگی، آزادی» چه چیزی را تغییر داد و کدام مطالباتش همچنان بیپاسخ مانده است؟
۲۵ شهریور ۱۴۰۱، روزی که نقطه عطف تاریخ معاصر ایران شد و مهسا (ژینا) امینی دختری که نامش به تاریخ کشور گره خورد.
مهسا تنها ۲۲ سال داشت که ماموران گشت ارشاد او را ۲۲ شهریور به اتهام رعایت نکردن مقررات حجاب اجباری بازداشت کردند. ساعاتی بعد او در وضعیت بحرانی به بیمارستان منتقل شد و سه روز بعد جان باخت.
اعتراضات به مرگ او ابتدا در سقز، زادگاهش آغاز شد و سپس به سرعت به سایر شهرهای مختلف ایران گسترش یافت. شعار کردی «ژن، ژیان، ئازادی» که به فارسی «زن، زندگی، آزادی» ترجمه شد، خیلی زود به شعار اصلی اعتراضاتی تبدیل شد که ماهها ادامه پیدا کرد.
مأموریت مستقل حقیقتیاب سازمان ملل بعدا در گزارشی اعلام کرد که بر اساس تحقیقاتش، مهسا امینی در زمان بازداشت گشت ارشاد مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته و حکومت ایران در قبال مرگ او مسئول است. مقامات ایران این نتیجهگیری و اتهام ضربوشتم را رد کردهاند.
اما چهار سال بعد، پرسش مهم دیگر صرفا این نیست که در پاییز ۱۴۰۱ چه اتفاقی افتاد. سؤال این است که اعتراضاتی با چنین گستردگی چه چیزی در ایران بر جای گذاشتند.
جنبشی با یک هدف مشخص یا مجموعهای از مطالبات؟
توصیف «زن، زندگی، آزادی» بهعنوان جنبشی که از ابتدا هدف مشخص آن سرنگونی حکومت کشور باشد، تصویر کاملی از اعتراضات ارائه نمیکند.
اعتراضات پس از مرگ امینی بدون رهبری متمرکز، سازمان واحد یا بیانیهای که یک هدف رسمی برای همه معترضان تعیین کند، شکل گرفت. نقطه آغاز آن اعتراض به مرگ یک زن جوان پس از بازداشت به دلیل حجاب بود و مسئله حجاب اجباری و حقوق زنان از همان ابتدا در مرکز اعتراضات قرار داشت.
اما اعتراضات خیلی زود گستردهتر شد. شعارهایی علیه علی خامنهای، رهبر پیشین ایران و کلیت نظام سیاسی کشور مطرح شدند و پای مطالباتی درباره آزادیهای سیاسی، تبعیض، حقوق اقلیتها و ساختار حکومت نیز به خیابان آمدند.
یک پژوهش دانشگاهی منتشرشده در سال ۲۰۲۶ میگوید جنبش با اعتراض به حجاب اجباری آغاز شد اما به شورش مدنی گسترده علیه حکومت دینی و اقتدارگرایی گسترش یافت. همان پژوهش نیز بر تنوع انگیزهها و مطالبات شرکتکنندگان، از حقوق زنان و مطالبات قومی گرفته تا مشکلات اقتصادی، سکولاریسم و مخالفت با اقتدارگرایی تأکید میکند.
بنابراین نمیتوان برای میلیونها نفری که به اشکال مختلف با این جنبش همراه شدند، یک هدف سیاسی واحد تعریف کرد. بخشی از معترضان آشکارا خواهان پایان جمهوری اسلامی بودند، برای بخشی دیگر، حقوق زنان، پایان حجاب اجباری یا آزادیهای مدنی در مرکز قرار داشت.
هزینه سنگین اعتراضات
آنچه درباره هزینه اعتراضات ابهام کمتری دارد، ابعاد سرکوب است.
مأموریت حقیقتیاب سازمان ملل در گزارش خود تعداد کشتهشدگان در جریان اعتراضات را تا ۵۵۱ نفر اعلام کرده است که از این میان دستکم ۴۹ نفر زن و ۶۸ تن کودک بودهاند. این مرگها در ۲۶ استان از ۳۱ استان ایران ثبت شدند.
این هیات استفاده نیروهای امنیتی از مهمات جنگی، گلولههای ساچمهای و دیگر اشکال خشونت را مستند کرده و اعلام کرده است که برخی موارد نقض حقوق بشر، از جمله «قتل، زندانی کردن، شکنجه، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی، در چارچوب یک حمله گسترده و نظاممند علیه غیرنظامیان» رخ داده و برخی از آنها «به سطح جنایت علیه بشریت» رسیدهاند.
مقامهای ایران روایت متفاوتی ارائه کردهاند و بخش زیادی از خشونتها و کشتهشدنها را به «اغتشاشگران»، «گروههای مسلح» و «دشمنان خارجی» نسبت دادهاند.
بازداشتها نیز گسترده بود. به گزارش سازمان عفو بینالملل، خود مقامهای ایرانی بازداشت بیش از ۲۲ هزار نفر در ارتباط با اعتراضات را تأیید کردند. این سازمان مواردی از «شکنجه، ناپدیدسازی قهری، محاکمههای ناعادلانه و احکام اعدام» را نیز ثبت کرده است.
تغییر قابل مشاهده: زنان بدون حجاب اجباری در فضای عمومی
اگر قرار باشد چهار سال بعد یک تغییر ملموس را بهعنوان مهمترین میراث اجتماعی اعتراضات برجسته کنیم، مسئله حجاب احتمالا در صدر قرار میگیرد.
قانون حجاب اجباری لغو نشده است. با این حال، آنچه در فضای عمومی ایران رخ داده با وضعیت پیش از شهریور ۱۴۰۱ یکسان نیست.
از همان روزهای نخست تعداد زنانی که با وجود خطر بازداشت، بدون روسری در مراکز خرید، رستورانها، فروشگاهها و خیابانها حضور مییافتند رو به فزونی گرفت.
این پدیده در سالهای بعد نیز ادامه یافت. «زندگی دوگانه» که تا پیش از آن در فضای کشور جریان داشت حال چهره نمایانتری به خود گرفته بود.
اما با وجود اینکه محدودیتهای آشکار مربوط به پوشش در برخی نقاط کاهش یافته بود، فشار بر فعالان، روزنامهنگاران، وکلا و دیگر منتقدان همچنان ادامه داشت.
از این منظر، اعتراضات نتوانستند قانون حجاب اجباری را لغو کنند، اما اجرای آن را به یکی از پیچیدهترین چالشهای حکومت تبدیل کردند.
آیا حکومت عقب نشست یا روش خود را تغییر داد؟
تصاویر گشت ارشاد که زنان را در خیابان بازداشت میکرد، یکی از اصلیترین نمادهای اعتراضات ۱۴۰۱ بود. پس از فروکش کردن اعتراضات، حکومت به جای کنار گذاشتن الزام حجاب، بخشی از اجرای آن را به سمت ابزارهایی منتقل کرد که کمتر به مواجهه مستقیم خیابانی وابستهاند.
پلیس ایران در سال ۱۴۰۲ اعلام کرد که برای شناسایی زنان بدون حجاب از دوربینهای نصبشده در اماکن عمومی استفاده خواهد کرد.
در فروردین ۱۴۰۳ نیز طرح «نور» آغاز شد و بنا بر گزارش عفو بینالملل، حضور نیروهای امنیتی برای اجرای حجاب افزایش یافت و زنانی که از رعایت آن خودداری میکردند با اقداماتی از جمله توقیف خودرو، بازداشت و مجازاتهای قضایی مواجه شدند.
گزارش مأموریت حقیقتیاب سازمان ملل در سال ۲۰۲۵ از مرحله دیگری سخن گفت: استفاده از پهپاد، سامانههای تشخیص چهره و ابزارهای دیجیتال برای شناسایی زنان ناقض مقررات حجاب. در این گزارش آمده بود که حتی در ورودی دانشگاه امیرکبیر از فناوری تشخیص چهره برای کنترل پوشش دانشجویان استفاده شده است.
در نتیجه، بخشی از تقابل بر سر حجاب از ون گشت ارشاد به تلفن همراه، دوربین، پیامک، خودرو، دانشگاه و فضای دیجیتال منتقل شده است.
آیا جنبش به هدف خود رسید؟
حجاب اجباری همچنان بخشی از قوانین ایران است. ساختار سیاسی کشور نیز باقی مانده و بسیاری از کسانی که در اعتراضات شرکت کردند یا از آنها حمایت کردند، زندانی، محکوم یا مجبور به ترک کشور شدند.
اما مساله از طرف دیگر نیز به همین سادگی نیست.
یکی از پژوهشهای منتشرشده در مجله «مطالعات ایران» دانشگاه کمبریج در سال ۲۰۲۵، «زن، زندگی، آزادی» را نه فقط یک انقلاب سیاسی، بلکه نوعی «انقلاب فرهنگی» توصیف میکند. نویسندگان استدلال میکنند که یکی از مهمترین آثار جنبش، تضعیف سلطه ایدئولوژیک حکومت بر فضای عمومی و فرهنگی بوده است. این یک تفسیر دانشگاهی است و نه یک واقعیت قابل اندازهگیری مانند تغییر قانون، اما به تفاوت میان تحول سیاسی و تحول اجتماعی اشاره میکند.
همین تفاوت برای ارزیابی چهار سال گذشته اهمیت دارد. حکومت توانست تجمعهای گسترده خیابانی را مهار کند، اما نافرمانی بخشی از زنان در برابر حجاب اجباری از بین نرفت. در مقابل، حکومت نیز از الزام قانونی خود عقبنشینی نکرد و ابزارهای دیگری برای اجرای آن ایجاد کرد. در واقع نزاعی که در شهریور ۱۴۰۱ در خیابان آشکار شد، پایان نیافته اما شکل آن تغییر کرده است.
«زن، زندگی، آزادی» فقط جنبش زنان نبود
قرار گرفتن واژه «زن» در ابتدای شعار جنبش اتفاقی نبود. زنان، بدن زنان و حق انتخاب پوشش در مرکز اعتراضات قرار گرفتند.
با این حال، تقلیل تمام اعتراضات به حجاب نیز تصویر ناقصی میسازد.
مشارکت مردان، دانشجویان، اقلیتهای قومی و مذهبی و گروههای مختلف اجتماعی باعث شد اعتراضات خیلی زود از مسئلهای مربوط به حجاب فراتر بروند. در مناطق کردنشین و سیستان و بلوچستان نیز اعتراضات گسترده و سرکوب مرگباری رخ داد.
پژوهشهای دانشگاهی نیز بر همین ویژگی تأکید میکنند: زنان در مرکز جنبش بودند، اما جنبش مجموعهای از مطالبات جنسیتی، سیاسی، قومی، اجتماعی و دموکراتیک را در کنار یکدیگر قرار داد.
همین ویژگی یکی از تفاوتهای مهم آن با برخی موجهای اعتراضی پیشین بود اما به معنای آن نیست که «زن، زندگی، آزادی» آغاز اعتراضات علیه جمهوری اسلامی بوده است.
پیش از مهسا امینی هم ایران بارها شاهد اعتراض بود
اعتراضات سال ۱۴۰۱ در خلأ شکل نگرفت. ایران پیش از آن جنبش دانشجویی سال ۱۳۷۸، جنبش سبز در سال ۱۳۸۸، اعتراضات دی ۱۳۹۶، اعتراضات آبان ۱۳۹۸ و اعتراضهای متعدد صنفی، اقتصادی و محلی را تجربه کرده بود.
هرکدام نیز محرکها، ترکیب اجتماعی و مطالبات متفاوتی داشتند. به همین دلیل، پیوند دادن تمام اعتراضات پیش یا پس از شهریور ۱۴۰۱ به «زن، زندگی، آزادی» میتواند تفاوتهای میان آنها را نادیده بگیرد.
آنچه میتوان با اطمینان بیشتری گفت این است که اعتراضات مهسا امینی بخشی از تاریخ طولانیتر نارضایتی سیاسی و اجتماعی در ایران بودند، اما ویژگی متمایز خود را داشتند: قرار گرفتن حقوق زنان و اختیار بر بدن در مرکز یک اعتراض سیاسی سراسری.
حتی پژوهشهایی که «زن، زندگی، آزادی» را در ادامه اعتراضات پیشین بررسی میکنند، آن را جنبشی با ویژگیها و مطالبات خاص خودش میدانند.
چهار سال بعد چه کسی پاسخگو شده است؟
یکی از روشنترین مواردی که تغییر چندانی نکرده، مسئله پاسخگویی است.
مأموریت حقیقتیاب سازمان ملل در گزارشهای بعدی خود همچنان بر نبود تحقیقات مستقل و مؤثر درباره موارد نقض حقوق بشر در جریان اعتراضات تأکید کرده است.
این هیات در آوریل ۲۰۲۵ بار دیگر خواستار عدالت، پاسخگویی و جبران خسارت برای قربانیان «زن، زندگی، آزادی» شد.
عفو بینالملل نیز گفته است که تحقیقات کیفری مستقل، بیطرفانه و مؤثری درباره بخش عمده موارد قتل و دیگر نقضهای جدی حقوق بشر انجام نشده و خانوادههای قربانیانی که خواستار حقیقت و عدالت شدهاند، با بازداشت، تعقیب قضایی، تهدید و فشار مواجه بودهاند.
چهار سال بعد، بنابراین یکی از مطالبات اصلی خانوادههای قربانیان همچنان بدون پاسخ باقی مانده است.
«زن، زندگی، آزادی» چه چیزی را تغییر داد؟
خودداری آشکار تعداد زیادی از زنان از رعایت حجاب اجباری، عادیتر شدن حضور زنان بدون روسری در بخشی از فضای عمومی، قرار گرفتن حقوق و آزادی زنان در مرکز مباحث سیاسی و تلاش حکومت برای یافتن شیوههای تازهای برای اعمال قانونی که پیش از آن با ابزارهای متفاوتی اجرا میشد، همگی نشان میدهند که وضعیت به نقطه پیش از شهریور ۱۴۰۱ بازنگشته است.
اما این تغییر اجتماعی با تغییر حقوقی همراه نشده است، قانون باقی مانده، اما میزان تبعیت از آن تغییر کرده، اعتراض خیابانی گسترده مهار شده، اما رفتاری که جرقه آن اعتراضات را زد نه تنها از فضای عمومی حذف نشده بلکه اکنون به صحنهای آشنا و عادی در جامعه تبدیل شده است.
چهار سال پس از مرگ مهسا امینی، بنابراین شاید پرسش دقیقتر این نباشد که «زن، زندگی، آزادی پیروز شد یا شکست خورد؟» پرسش این است که آیا جمهوری اسلامی توانسته جامعه ایران را به وضعیت پیش از شهریور ۱۴۰۱ بازگرداند؟
با اینکه حکومت همچنان ابزار قانونی و امنیتی لازم برای اعمال سیاستهای خود را در اختیار دارد و هزینه مخالفت سیاسی همچنان بالاست. اما در حوزهای که اعتراضات از آن آغاز شدند یعنی مخالفت با حجاب اجباری، چهار سال گذشته نشان داده که بازگرداندن شرایط پیشین نیز برای حکومت آسان نبوده است.
و شاید مهمترین اثر «زن، زندگی، آزادی» دقیقا در همین فاصله میان آنچه قانون میگوید و آنچه بخشی از جامعه حاضر است بپذیرد، باقی مانده باشد.