کوبا بیش از شش دهه پس از انقلاب سال ۱۹۵۹ همچنان یکی از معدود کشورهایی است که توانسته است در فاصله جغرافیایی بسیار نزدیک از ایالات متحده، نظام سیاسی کمونیستی خود را حفظ کند.
واشنگتن از اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی مجموعهای از تحریمهای اقتصادی و مالی را علیه هاوانا اعمال کرده و در دورههای مختلف، این فشارها را تشدید یا تا حدی کاهش داده است. با این حال تحریمها نتوانستند حکومت فیدل کاسترو، رهبر پیشین کوبا و جانشینهای او را سرنگون کنند.
اما داستان «مقاومت» کوبا، داستان کشوری نیست که صرفا با تکیه بر منابع داخلی در برابر آمریکا ایستاده باشد. در واقع، پشت این «مقاومت» دو حامی خارجی مهم قرار داشتند که در دو دوره تاریخی متفاوت نقش «ضربهگیر» اقتصادی را برای این کشور ایفا کردند. اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد این نقش را ایفا کرد و ونزوئلا در دوران زمامداری هوگو چاوز و پس از او در دوره نیکلاس مادورو به کوبا یاری رساند.
کوبا در دوره اتحاد جماهیر شوروی سابق نفت ارزان، وام، بازار تضمینشده برای شکر و کمکهای گسترده دریافت کرد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، این شبکه حمایتی از بین رفت و کوبا وارد یکی از سختترین بحرانهای تاریخ معاصر خود یعنی «دوره ویژه» شد.
ظهور هوگو چاوز در ونزوئلا چند سال بعد فرصتی تازه برای هاوانا ایجاد کرد. این بار شکر جای خود را به پزشک، پرستار، مربی ورزشی و خدمات تخصصی کوبایی داد و در مقابل، ونزوئلا نفت و منابع مالی در اختیار کوبا گذاشت.
امروز اما ونزوئلا پس از دستگیری نیکلاس مادورو دیگر آن متحد قدرتمند دو دهه نخست قرن بیستویکم نیست و فشارهای آمریکا بر جریان نفت و منابع مالی مرتبط با کوبا هم به شدت افزایش یافته است. عواملی که باعث شدهاند یاد «دوره ویژه» برای کوبا تازه شود. بحران اقتصادی این بار با فرسودگی زیرساختها، کاهش گردشگری، بحران ارزی و مهاجرت گسترده ترکیب شده است.
انقلاب کوبا و آغاز محاصره اقتصادی آمریکا
انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹ صرفا یک تغییر حکومت نبود بلکه به سرعت ساختار مالکیت و روابط اقتصادی در این جزیره را دگرگون کرد. دولت جدید بسیاری از داراییهای خصوصی، بهویژه داراییهای متعلق به شرکتهای آمریکایی را ملی اعلام کرد و روابط اقتصادی و سیاسی خود با واشنگتن را به سمت تقابل سوق داد.
ایالات متحده در سال ۱۹۶۰ محدودیتهای اقتصادی علیه کوبا را آغاز کرد و این روند در سالهای بعد به تحریم تقریبا جامع تجاری و مالی تبدیل شد. تحریمها در سال ۱۹۶۲ یکی از ارکان اصلی سیاست آمریکا در قبال هاوانا شدند.
اما درست در زمانی که واشنگتن میخواست کوبا را از نظر اقتصادی منزوی کند، مسکو آماده بود تا جای خالی آمریکا را پر کند. امری که تاریخ کوبا را برای چند دهه تغییر داد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
اتحاد جماهیر شوروی سابق؛ ستون اصلی بقای اقتصاد کوبا
کوبا در دهههای پس از انقلاب به تدریج به یکی از نزدیکترین متحدان اتحاد جماهیر شوروی در خارج از بلوک اروپای شرقی تبدیل شد. اهمیت این رابطه تنها سیاسی یا نظامی نبود. اقتصاد کوبا به شکل عمیقی به اتحاد جماهیر شوروی سابق وابسته شد.
بر اساس مطالعه صندوق بینالمللی پول، در سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۰، مجموع کمکها، وامها و حمایتهای اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی از کوبا به طور متوسط سالانه حدود ۴.۳ میلیارد دلار بود. این رقم، بر اساس نرخ رسمی آن زمان، معادل حدود ۱۵ درصد تولید ناخالص داخلی کوبا محسوب میشد. کمکهای بلاعوض و یارانهها حدود دو میلیارد دلار و وامهای شوروی حدود ۲.۳ میلیارد دلار در سال برآورد میشدند.
این حمایت شکل بسیار ویژهای داشت. کوبا شکر خود را در چارچوب مناسبات اقتصادی بلوک شرق به اتحاد جماهیر شوروی میفروخت و در مقابل، نفت و کالاهای مورد نیاز خود را با شرایط بسیار مطلوب دریافت میکرد.
مساله البته فقط به خرید نفت ارزان محدود نمیشد. مسکو برخی سالها نفت بیشتری از نیاز داخلی کوبا در اختیار این کشور قرار میداد و اجازه میداد هاوانا بخشی از آن را در بازار جهانی بفروشد و ارز به دست آورد. به این ترتیب، نفت شوروی نه فقط انرژی بلکه منبع درآمد ارزی کوبا نیز بود.
در عمل مدل اقتصادی کوبا بر مبنای یک مبادله راهبردی بنا شده بود که در آن شکر کوبا در برابر نفت و حمایت مسکو معامله میشد.
این مدل باعث شد تحریم آمریکا نتواند اثر کامل خود را بر اقتصاد کوبا بگذارد. کوبا بازار، وام، نفت و یک شریک قدرتمند داشت که خارج از سیستم اقتصادی آمریکا عمل میکرد.
شکر؛ کالایی که دیگر صرفا شکر نبود
رابطه کوبا و اتحاد جماهیر شوروی سابق به هیچ وجه یک ارتباط تجاری معمولی نبود. شوروی برای شکر کوبا قیمتهایی بالاتر از قیمت بازار جهانی میپرداخت و کوبا در مقابل نفت و کالاهای وارداتی را با شرایط ترجیحی دریافت میکرد.
همین سازوکار، اقتصاد کوبا را از نوسانات بازار جهانی تا حد زیادی محافظت میکرد. هنگامی که قیمت جهانی شکر سقوط میکرد، کوبا همچنان میتوانست روی بازار اتحاد جماهیر شوروی سابق حساب کند.
اما این حمایت یک نقطه ضعف بزرگ داشت و آن وابستگی بیش از حد اقتصاد کوبا به یک حامی خارجی بود.
به عبارت دیگر، تحریم آمریکا کوبا را از ایالات متحده به کل جدا کرد اما این کشور را به شکل عمیقتری به شوروی وابسته کرد.
سال ۱۹۹۱؛ لحظهای که همه چیز فرو ریخت
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق نشان داد که اقتصاد کوبا همان قدر که تحریم آمریکا به تنهایی برای تغییر حکومت این کشور کافی نبوده، به حمایت خارجی وابسته شده است.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال ۱۹۹۱ بازار اصلی صادرات کوبا و منبع اصلی انرژی و وام گرفتن آن از بین رفت. مناسبات ترجیحی پایان یافت و کوبا ناگهان مجبور شد در شرایطی که همچنان زیر تحریم آمریکا قرار داشت، با پدیدهای به نام بازار جهانی روبرو شود.
پیامد این وضعیت یکی از شدیدترین بحرانهای اقتصادی تاریخ کوبا بود.
مطالعه صندوق بینالمللی پول نشان میدهد که کمک شوروی از سال ۱۹۸۹ رو به کاهش گذاشت و پس از آن اقتصاد کوبا بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ سقوط شدیدی را تجربه کرد. سرمایهگذاری داخلی نیز فرو ریخت و سطح واردات و تجارت خارجی به شدت کاهش یافتند.
این همان چیزی بود که حکومت کوبا «دوره ویژه در زمان صلح» نامید. دورهای که در آن کمبود سوخت، غذا، مواد اولیه و قطعات صنعتی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شد.
برخی بررسیها میزان کاهش تولید ناخالص داخلی کوبا در فاصله سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳ را حدود یکسوم یا بیشتر برآورد کردهاند. در همین دوره، بسیاری از کارخانهها به دلیل نبود سوخت و مواد اولیه قادر به فعالیت عادی نبودند.
کوبا برای نخستین بار با این پرسش روبرو شده بود که در غیاب حامی در واشنگتن و مسکو، پس چه کسی قرار است هزینه بقای اقتصادی آن را بپردازد؟
«دوره ویژه»؛ لحظهای که کوبا مجبور شد کمی سرمایهداری را بپذیرد
پاسخ دولت فیدل کاسترو عقبنشینی کامل از نظام سوسیالیستی نبود بلکه یک سازش محدود با واقعیت اقتصادی جهان در دهه ۱۹۹۰ بود.
دولت کوبا اجازه داد که گردشگری توسعه پیدا کند، سرمایهگذاری خارجی وارد برخی بخشها شود، کسبوکارهای خصوصی محدودی شکل بگیرند و حوالههای ارزی مهاجران نقش بیشتری در اقتصاد پیدا کنند.
این اصلاحات یک تناقض تاریخی ایجاد کرد. حکومتی که با شعار مبارزه با سرمایهداری به قدرت رسیده بود برای حفظ نظام سیاسی خود ناچار شده بود از برخی ابزارهای اقتصاد بازار استفاده کند.
رهبران کوبا در واقع در دهه ۱۹۹۰ دریافتند که میتوانند بدون تغییر نظام سیاسی، بخشی از اقتصاد را تغییر دهند.
اما این راهحل موقتی بود و کوبا همچنان به دنبال به یک منبع بزرگ خارجی برای انرژی و ارز بود.
هوگو چاوز؛ متحد جدید هاوانا
انتخاب هوگو چاوز به ریاستجمهوری ونزوئلا در سال ۱۹۹۸ و سپس تقویت رابطه او با فیدل کاسترو، فصل جدیدی در تاریخ اقتصاد کوبا گشود.
هوگو چاوز که خود را تحت تاثیر انقلاب کوبا و شخص فیدل کاسترو میدانست به تدریج رابطهای راهبردی با هاوانا برقرار کرد.
کوبا و ونزوئلا در سال ۲۰۰۰ توافقی اقتصادی امضا کردند که بعدها به یکی از مهمترین ستونهای اقتصاد کوبا تبدیل شد. بر اساس این توافق، ونزوئلا نفت را با شرایط ترجیحی در اختیار کوبا قرار میداد و کوبا در مقابل خدمات پزشکان، پرستاران، مربیان، متخصصان و نیروهای دیگر را در اختیار ونزوئلا میگذاشت.
این معامله از نظر اقتصادی بسیار هوشمندانه بود زیرا کوبا نفت نداشت اما نیروی انسانی متخصص داشت.
در مقابل ونزوئلا نفت فراوان داشت اما در برخی حوزههای خدمات عمومی، بهویژه بهداشت در مناطق فقیر با کمبود نیروی انسانی مواجه بود.
در نتیجه، دو کشور نوعی اقتصاد مبادلهای برقرار کردند که در آن نفت ونزوئلا در ازای خدمات انسانی کوبا در اختیار هاوانا قرار میگرفت.
نفت در برابر پزشک؛ نسخهای ونزوئلایی از مدل شوروی
در اوج این همکاری دوجانبه ونزوئلا روزانه حدود ۹۰ تا ۱۰۰ هزار بشکه نفت در اختیار کوبا قرار میداد و برخی برآوردها این رقم را تا حدود ۱۱۵ هزار بشکه در روز نیز ذکر کردهاند. این میزان در مقاطعی بخش بسیار بزرگی از مصرف نفت کوبا را پوشش میداد.
به عنوان مثال برآوردها در سال ۲۰۰۸ از ارسال حدود ۱۱۵ هزار بشکه نفت در روز از ونزوئلا به کوبا حکایت داشت. بخشی از این نفت با شرایط اعتباری بسیار سخاوتمندانه تامین میشد و بخشی از بدهی نیز برای سالهای طولانی قابل پرداخت بود.
در مقابل، کوبا هزاران پزشک و نیروی متخصص را به ونزوئلا اعزام کرد.
گزارشها در سال ۲۰۰۸ نشان میداد که نزدیک به ۳۰ هزار نیروی پزشکی کوبایی در ونزوئلا فعالیت داشتند. این همکاری به یکی از منابع اصلی درآمد و ارز برای دولت کوبا تبدیل شد.
در واقع هاوانا به یک مدل اقتصادی جدید تکیه میکرد که شباهت عجیبی به مدل شوروی داشت. در دوران شوروی، کوبا شکر تولید میکرد و در برابر آن نفت و حمایت اقتصادی میگرفت و در دوران حکومت چاوز در ونزوئلا، کوبا پزشک و نیروی متخصص میفرستاد تا در برابر آن نفت و درآمد ارزی داشته باشد. کالاها تغییر کرده بودند اما منطق و نوع وابستگی یکسان بود.
تفاوت بزرگ ونزوئلا با شوروی
در این میان یک تفاوت مهم وجود داشت. اتحاد جماهیر شوروی سابق یک ابرقدرت جهانی با اقتصاد بسیار بزرگ، توان نظامی گسترده و شبکهای از کشورهای متحد بود. این در حالی است که ونزوئلا چنین ظرفیتی نداشت.
اقتصاد ونزوئلا به شدت به نفت وابسته بود و هنگامی که تولید نفت این کشور سقوط کرد و بحران اقتصادی عمیقتر شد توان کاراکاس برای حمایت از کوبا نیز کاهش یافت.
گزارشهای کنگره آمریکا نشان میدهند که ونزوئلا از سال ۲۰۱۵ به بعد میزان نفت ارسالی به کوبا را کاهش داد. نفت صادراتی ونزوئلا به کوبا در اوایل سال ۲۰۱۹ به حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار بشکه در روز یعنی تقریبا یکسوم مصرف کوبا رسیده بود. این میزان کاهش در واردات نفت برای کوبا زنگ خطر بزرگی بود.
بار دیگر، مانند سالهای دهه ۱۹۹۰ مشخص شد که وابستگی به یک متحد خارجی میتواند در زمان بحران به نقطه ضعف تبدیل شود.
تحریم آمریکا این بار به سراغ نفت ونزوئلا رفت
واشنگتن نیز به خوبی اهمیت این رابطه را درک کرده بود. دولت آمریکا در سال ۲۰۱۹ شرکتها و کشتیهایی را که در انتقال نفت ونزوئلا به کوبا نقش داشتند تحریم کرد. رویترز در آن زمان گزارش داده بود که تحریمها در شرایطی اعمال میشدند که کوبا با کمبود شدید سوخت مواجه بود و مردم برای بنزین و حملونقل عمومی در صف میایستادند.
بنابراین سیاست فشار آمریکا دیگر فقط متوجه رابطه مستقیم واشنگتن و هاوانا نبود بلکه به شبکهای که کوبا برای دور زدن فشار اقتصادی آمریکا ساخته نیز رسیده بود.
تاریخ طولانی تحریمهای کوبا نشان میدهد هر بار که هاوانا راهی برای دسترسی به منابع خارجی پیدا کرده، واشنگتن تلاش کرده است هزینه استفاده از آن مسیر را افزایش دهد.
کوبا به تدریج راهی جز این نداشت که این واقعیت را بپذیرد که تا زمانی که نفت اتحاد جماهیر شوروی سابق یا ونزوئلا وارد میشود ضعفهای ساختاری اقتصاد کشور کمتر دیده میشد. وقتی این جریانها متوقف یا محدود شدند، ضعفها دوباره آشکار شدند.
مشکل اصلی؛ کوبا انرژی کافی تولید نمیکند
مساله بخش انرژی کوبا موضوعی است که تا امروز هم اهمیت ویژهای دارد. اقتصاد کوبا به شدت به واردات انرژی وابسته است. وزارت خارجه فرانسه در ارزیابی خود از اقتصاد کوبا تصریح میکند که ضعف تولید داخلی در بخشهای راهبردی، از جمله انرژی و کشاورزی، این کشور را مجبور به واردات گسترده کرده است. این وزارتخانه همچنین تاکید میکند که حدود ۷۰ درصد نیازهای بخش کشاورزی و غذایی کوبا از طریق واردات تامین میشود.
این واقعیت هم قابل انکار نیست که تحریم زمانی بیشترین اثر را دارد که با یک ضعف ساختاری داخلی همراه شود. اگر کشوری بتواند انرژی، غذا و کالاهای صنعتی مورد نیاز خود را تولید کند، تحریم خارجی بسیار سختتر خواهد بود.
اما اگر کشوری بخش بزرگی از نیازهای حیاتی خود را وارد کند، تحریم میتواند به سرعت از عرصه سیاست خارجی وارد زندگی روزمره مردم شود.
کوبا در سال ۲۰۲۶؛ بازگشت به «دوره ویژه»؟
کوبا اکنون در شرایطی قرار گرفته است که برای رهبران این کشور شباهتهای نگرانکنندهای با دهه ۱۹۹۰ دارد.
وزارت خارجه فرانسه بحران کنونی را شدیدترین بحران اقتصادی کوبا از زمان «دوره ویژه» پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق توصیف میکند. این کشور با بحران نقدینگی، بدهی بالا، کمبود سرمایهگذاری، کمبود سوخت، غذا و دارو مواجه است و گردشگری نیز هنوز به سطح پیش از همهگیری کرونا بازنگشته است.
در همین حال، وابستگی کوبا به ونزوئلا تا زمان سرنگونی نیکلاس مادورو نیز دیگر مانند دوران هوگو چاوز نبود. مشکل دیگر فقط به کاهش سطح کمک یک متحد بر نمیگشت بلکه خود ونزوئلا نیز طی سالهای گذشته با بحران عمیق اقتصادی و کاهش ظرفیت تولید نفت مواجه شده بود.
به این ترتیب کوبا دیگر نمیتوانست همانند دهه ۲۰۰۰ روی جریان واردات دائمی نفت ارزان از ونزوئلا حساب کند.
بحران انرژی؛ نقطهای که تحریم به زندگی روزمره میرسد
بحران انرژی شاید بارزترین نمود وضعیت فعلی کوبا باشد.
خاموشیهای گسترده و کمبود سوخت در سال ۲۰۲۶ به یکی از مهمترین مشکلات اجتماعی کوبا تبدیل شده است. گزارشها از افزایش خاموشیهای برنامهریزیشده و اضطراری و کمبود سوخت در سراسر جزیره حکایت دارد.
مجلس عوام بریتانیا در گزارش ماه اوت خود نوشته است که افزایش تحریمهای آمریکا بر واردات نفت، با توجه به وابستگی شدید کوبا به نفت وارداتی، فشار قابل توجهی بر سیستم برق این کشور وارد کرده و پیامدهای آن به اقتصاد و نظام درمان نیز سرایت کرده است.
آمریکا اکنون دیگر شرکت دولتی نفت کوبا، CUPET را هم تحریم کرده و این موضوع موانع بیشتری بر سر راه واردات سوخت مورد نیاز هاوانا ایجاد کرده است.
کوبا بحران کنونی را نتیجه تحریم و محاصره آمریکا میداند. در مقابل واشنگتن نیز مانند اغلب مواردی که کشوری را تحریم کرده است میگوید مشکل اصلی سوءمدیریت، ناکارآمدی اقتصاد دولتی و سیاستهای اقتصادی حکومت کوبا است.
آیا تحریم به تنهایی عامل بحران کوبا است؟
تحریمها و محاصره اقتصادی کوبا که به دلیل جزیره بودن آن آسانتر نیز انجام شده است تنها عامل بحران اقتصادی و اجتماعی کنونی در این کشور نیست اما این به معنای کماهمیت بودن تحریم هم نیست.
کوبا پیش از انقلاب یک اقتصاد توسعهیافته با منابع درآمدی متنوع نداشت و پس از انقلاب نیز نظام اقتصادی بسیار متمرکزی ایجاد کرد که در بسیاری از بخشها انگیزههای تولید و سرمایهگذاری را محدود کرده است.
مشکلات اقتصادی کوبا فقط ناشی از تحریم نیست. کمبود سرمایهگذاری، بدهی، ضعف تولید داخلی و ساختار اقتصادی در این میان تاثیرگذار هستند. این در حالی است که تحریمهای آمریکا و آثار فراسرزمینی آنها دسترسی کوبا به سرمایهگذاری و منابع مالی را دشوارتر کرده است.
نمونه کوبا به خوبی نشان میدهد که تحریم میتواند یک اقتصاد ضعیف را ضعیفتر کند اما الزاما یک اقتصاد سالم را نابود نمیکند.
کوبا طی دههها نتوانسته وابستگی خود به واردات غذا، انرژی و سرمایه خارجی را کم کند. بنابراین، فشار خارجی اثر چشمگیرتری بر آن دارد.
چرا آمریکا نتوانست حکومت کوبا را سرنگون کند؟
این پرسش شاید مهمتر از پرسش درباره اثر اقتصادی تحریم باشد.
اگر هدف تحریمها تغییر رژیم بوده، نتیجه شش دهه گذشته نشان میدهد که این سیاست موفقیتآمیز نبوده است. فیدل کاسترو دههها در قدرت ماند. پس از او رائول کاسترو و سپس میگل دیاز-کانل در چارچوب همان ساختار سیاسی قدرت را حفظ کردند.
یکی از دلایل آن، توانایی حکومت کوبا در کنترل دستگاه امنیتی و سیاسی کشور است. اما عامل دیگر، همان شبکههای خارجی است که اجازه ندادهاند فشار اقتصادی آمریکا به نقطه فروپاشی سریع حکومت تبدیل شود.
این نقش را دههها اتحاد جماهیر شوروی سابق برعهده داشت و پس از یک دوره بحران، ونزوئلا این نقش را به شکل دیگری بر عهده گرفت.
در دورههایی نیز گردشگری، حوالههای مهاجران، صادرات خدمات پزشکی و روابط اقتصادی با اروپا و آسیا بخشی از این خلاء را پر کردند.
به همین دلیل میتوان گفت که کوبا هرگز کاملا منزوی نبوده است بلکه در هر دوره راهی برای پیدا کردن یک منبع خارجی جدید پیدا کرده است.
اما هزینه این مقاومت برای مردم چه بوده است؟
نگاه به هزینه «مقاومت» در کشورهایی که قربانی تحریم سنگین خارجی میشوند همواره به این نتیجهگیری منتهی میشود که شهروندان و مردم عادی قربانی اصلی تحریمها هستند.
«مقاومت» یک مفهوم سیاسی است اما هزینه آن اقتصادی و اجتماعی است که از سوی مردم عادی پرداخت میشود.
مردم کوبا در دهه ۱۹۹۰ هزینه فروپاشی حمایت اتحاد جماهیر شوروی سابق را با کاهش شدید مصرف، کمبود غذا، بحران حملونقل و خاموشی پرداختند. امروز نیز بحران سوخت و برق به شکل مستقیم بر زندگی مردم اثر گذاشته است.
آخرین گزارشهای این روزها از کوبا از بازگشایی مدارس کوبا در شرایطی حکایت دارد که کمبود سوخت، آب و برق همچنان مشکلساز است. بسیاری از خانوادهها با مشکلات حملونقل و کمبود مواد اولیه آموزشی و غذایی مواجه هستند.
بنابراین «تابآوری کوبا» را نمیتوان موفقیت یک مدل اقتصادی خواند. این کشور توانسته حکومت خود را حفظ کند اما بخش قابل توجهی از جامعه برای این بقا هزینه سنگینی داده است.
مهاجرت؛ هزینهای که در آمارهای اقتصادی پنهان میماند
یکی از مهمترین پیامدهای این شرایط موج مهاجرت از کویا بوده است. وقتی اقتصاد کشوری نمیتواند برای جمعیت خود فرصت شغلی، درآمد و چشمانداز آینده فراهم کند، بخشی از فشار از طریق مهاجرت تخلیه میشود.
مهاجرت در عین حال یک تناقض دیگر پدید میآورد زیرا افرادی که کشور را ترک میکنند، میتوانند برای خانوادههایشان حواله ارسال کنند و به این ترتیب، بخشی از منابع ارزی مورد نیاز اقتصاد کوبا را از خارج تامین کنند.
بنابراین، همان جمعیتی که زمانی به دلیل ناتوانی اقتصاد داخلی از کشور خارج میشود بعدها میتواند به یکی از منابع بقای خانوادههای باقیمانده تبدیل شود.
کوبا چگونه دههها دوام آورد؟
پاسخ این سوال را نمیتوان در یک کلمه «تحریم» یا «مقاومت» خلاصه کرد. کوبا در برابر تحریمها و محاصره اقتصادی دوام آورد چون چند عامل همزمان در کنار هم قرار گرفتند.
نخست اینکه حکومت توانست از دهه ۱۹۶۰ یک ساختار سیاسی و امنیتی بسیار متمرکز ایجاد کند. دوم اینکه اتحاد جماهیر شوروی سابق طی بیش از سه دهه هزینه بزرگی برای حمایت از اقتصاد کوبا پرداخت.
نکته سوم این است که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق حکومت با مجموعهای از اصلاحات محدود، گردشگری، سرمایهگذاری خارجی و حوالهها توانست از فروپاشی کامل عبور کند.
عامل چهارم این بود که ظهور هوگو چاوز یک منبع عظیم انرژی و درآمد تازه در اختیار هاوانا قرار داد. کوبا در همین چهارچوب توانست خدمات پزشکی و نیروی انسانی خود را به یک کالای صادراتی تبدیل کند و از این طریق ارز خارجی به دست آورد.
عامل پنجم در این مسیر تاریخی این بود که حکومت کوبا توانست بخش مهمی از فشار اقتصادی را از طریق کنترل سیاسی، جیرهبندی و مدیریت متمرکز منابع تحمل کند.
اما همه این عوامل یک وجه مشترک داشتند و آن این است که هیچکدام جایگزین یک اقتصاد داخلی قدرتمند و رقابتی نشدند.
آیا کوبا باز هم دوام میآورد؟
تجربه تاریخی نشان میدهد که نباید فروپاشی حکومت کوبا را ساده فرض کرد. حکومتی که یک بار در دهه ۱۹۹۰، زمانی که حامی اصلی خود را از دست داد، از فروپاشی جان سالم به در برد.
اما تفاوت امروز این است که ذخایر اجتماعی و اقتصادی کوبا نسبت به آن زمان ضعیفتر شدهاند، زیرساختهای انرژی فرسودهاند، مهاجرت نیروی انسانی ابعاد بسیار بزرگی پیدا کرده و جای ونزوئلا به عنوان منبع نفتی مطمئن خالی شده است.
از سوی دیگر دولت کوبا در سالهای اخیر ناچار به اصلاحات اقتصادی بیشتری شده است. بخش خصوصی گسترش یافته است، شرکتهای کوچک و متوسط اجازه فعالیت پیدا کردهاند و سرمایهگذاری خارجی اهمیت بیشتری یافته است.
بنابراین، ممکن است کوبا بتواند به تدریج با حرکت به سمت اقتصادی ترکیبیتر و چندوجهی از پیچ بحران کنونی نیز عبور کند.
کوبا بیش از شصت سال است که در برابر فشار اقتصادی و سیاسی آمریکا دوام آورده است اما اگر مسیر وقایع این دههها را دقیقتر نگاه کنیم مشخص میشود که این «مقاومت» هیچگاه صرفا محصول توان داخلی کوبا نبوده است.
اتحاد جماهیر شوروی سابق و ونزوئلا هر کدام در مقطع زمانی متفاوت نقش سپر اقتصادی را برای کوبا بازی کردند.
اکنون کوبا بار دیگر بدون یک حامی خارجی همسطح شوروی یا ونزوئلای دوران چاوز، زیر فشار شدید آمریکا قرار گرفته است. به همین دلیل، بحران کنونی یک آزمون تاریخی تازه است.
آزمون اصلی برای هاوانا این است که آیا توان ساختن اقتصادی را که برای بقا به یک قدرت خارجی وابسته نباشد دارد یا خیر. امری که طبیعتا به معنای انجام اصلاحات ساختاری و عمیق، پرداخت هزینه سیاسی با عبور از خط قرمزهای ایدئولوژیک و پذیرش ادغام در اقتصاد جهانی خواهد بود.
در غیر این صورت این احتمال نیز منتفی نیست که فشار خارجی و ضعفهای داخلی به حدی برسد که مدل قدیمی بقا به سبک کوبا دیگر پاسخگو نباشد.