در کتابی تازه با عنوان «موساد؛ جنگ ذهنها» نوشته مایکل بار-زهار و نیسیم میشعال که روزنامه یدیعوت آحارونوت منتشر کرده، به شرح عملیاتهایی از موساد پرداخته شده که پیشتر فاش نشده بودند؛ از جمله بمبگذاریهای پیجری در لبنان و ترور دبیرکل پیشین حزبالله، حسن نصرالله، و رهبر حماس، اسماعیل هنیه.
این کتاب همچنین به جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران میپردازد، از جمله آنچه «ارتش موساد» در تهران نامیده شده، در کنار مجموعهای دیگر از عملیاتها.
در حالی که نسخه عبری کتاب اکنون در کتابفروشیهای اسرائیل در دسترس است، پایگاه خبری اسرائیلی «والا» روز شنبه فصلی از آن را منتشر کرد که به ادعای جذب یک ژنرال ارشد سوری توسط موساد در دوران ریاستجمهوری حافظ اسد میپردازد.
در این روایت، این ژنرال تنها با نام «الحسن» معرفی شده و نام کوچکش ذکر نشده است. در این فصل از کتاب ادعا شده که این جذب موفقیتآمیز بوده و به جلوگیری از یک محاسبه غلط که میتوانست به رویارویی نظامی میان تلآویو و دمشق بینجامد کمک کرده است.
رسانه «نیو عرب» که این گزارش را منتشر کرده مینویسد که راستیآزمایی این روایت برایش «دشوار» بوده و «ممکن است در چارچوب تبلیغات اسرائیل درباره عملیاتهای جذب منابع در منطقه» قرار گیرد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
آغاز ماجرا
بر اساس فصلی که یدیعوت منتشر کرده، روند ادعایی جذب الحسن زمانی آغاز شد که یک افسر اطلاعاتی از مردی به نام «بشیر» که بهعنوان مدیر یک آژانس مسافرتی سوری و منبع موساد در دمشق معرفی شده، میپرسد آیا ژنرال الحسن را میشناسد یا نه و بشیر پاسخ میدهد: «بله.»
گفته میشود آن دو در کافهای در میدان گراند پالاس بروکسل نشسته بودند. بشیر بسیاری از افسران ارشد سوری را میشناخت و سفرهای آنان به کنفرانسها و نشستهای اروپایی را هماهنگ میکرد.
او هر چند ماه یکبار برای ارائه گزارش به شاخه «تسومِت» موساد فراخوانده میشد.
این جلسه درباره ژنرال الحسن بود که طبق کتاب، مناصب کلیدی در ارتش سوریه داشته است؛ از جمله فرمانده منطقه ساحلی، فرمانده نیروی زرهی، رئیس عملیات و مشاور رئیسجمهور وقت، حافظ اسد.
کتاب ادعا میکند اسد با الحسن مانند پسرش رفتار میکرد؛ برای نمونه، هنگامی که دختر الحسن با شکاف روی لب به دنیا آمد، اسد هزینه سفر او به آلمان برای جراحی را پرداخت کرد.
در ادامه آمده که الحسن ظاهراً بازنشسته شده بود، اما همچنان با لباس نظامی در کنفرانسها و مراسم رسمی حضور مییافت. گفته میشود حافظ اسد در امور مربوط به جولان و نیز مذاکرات سوریه و اسرائیل در آمریکا در دوران ریاستجمهوری بیل کلینتون به او تکیه داشت.
الحسن بهطور رسمی تاجر بود، اما در عمل همچنان یکی از چهرههای مهم نظام اسد محسوب میشد و همواره خودرو نظامی و راننده شخصی در اختیار داشت.
برقراری تماس با ژنرال
در آن زمان، یک واحد اطلاعات نظامی اسرائیل افسران سوری بهویژه آنهایی که در مسیر ارتقا به درجات بالا بودند را زیر نظر داشت. الحسن مدتها در فهرست اهداف آنان قرار داشت و از موساد خواسته شد با او تماس برقرار کند.
این مأموریت به شاخه «تسومت» سپرده شد. طرح بر پایه سابقه الحسن بهعنوان افسر زرهی و کارشناس تانکهای ساخت اتحاد جماهیر شوروی که در ارتش سوریه استفاده میشدند، طراحی شد.
داستان پوششی این عملیات، تجارت ضایعات فلزی بود. گفته میشود موساد از فردی در بلژیک که در این حوزه فعال بود کمک گرفت و او اتاق، نشانی، شماره تلفن و مدارک شرکتی در اختیار مأموران قرار داد.
به بشیر دستور داده شد به الحسن اطلاع دهد که یک بازرگان اروپایی علاقهمند به خرید ضایعات فلزی از سوریه است.
موساد مأموری لبنانیتبار به نام «فایِد» را مأمور ارتباط با الحسن کرد تا در اروپا همه نیازهای او از اقامت و خورد و خوراک گرفته تا رفتوآمد و هزینههای دیگر را تأمین کند.
الحسن در اکتبر ۱۹۹۵ دعوتنامهای برای شرکت در نشستی تجاری در بروکسل دریافت کرد. در نامه آمده بود: «لطفا حضور خود را تأیید کنید تا بلیت سفر برای شما ارسال شود.»
او در تاریخ مقرر وارد بروکسل شد. فاید در فرودگاه به استقبالش رفت و او را به هتلی لوکس برد.
طبق دستور مأموران، فاید از او پرسید: «آیا انگلیسی میدانید؟» الحسن پاسخ داد: «خوب.» اما هنگام شام مشخص شد او حتی یک کلمه انگلیسی نمیداند و فاید ناچار شد نقش مترجم را هم بر عهده بگیرد.
اشتباه
روز بعد، الحسن از محل ضایعات بازدید کرد و درباره نمونههای فلزی گفتوگو نمود.
چند ماه بعد با جعبهای تمیز و برچسبخورده بازگشت که نمونههای مختلف فلزی همراه با عکس و توضیح درباره ماهیت و منشأ هرکدام را در بر داشت.
نشست در فضایی مثبت پایان یافت. اما فاید تصمیم گرفت او را با زندگی شبانه در بروکسل آشنا کند و سرانجام به یک روسپیخانه برد. کتاب این اقدام را «اشتباهی بزرگ» توصیف میکند.
صبح روز بعد، فاید او را در حال نماز یافت. الحسن گفت میخواهد برای «گناهانی که مرتکب شده» توبه کند. او تأکید کرد هرگز به همسرش خیانت نکرده و با شتاب به دمشق بازگشت و همه ارتباطها را قطع کرد.
پوشش دانشگاهی
موساد سپس افسر عربزبان تازهای را به کار گرفت و عملیات را به هلند منتقل کرد.
او خود را استاد دانشگاه لیدن معرفی کرد که روی پروژهای آلمانی درباره ناکامی تانکهای روسی در افغانستان کار میکند.
الحسن از طریق واسطهای جدید به آمستردام کشانده شد. فشارهای روانی از جمله تأخیرهای عمدی و افزایش هزینههای هتل برای تضعیف اعتمادبهنفس او به کار رفت.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
در دیداری در شهر لیدن، افسر موساد با استفاده از زبان عربی و ایجاد شباهتهای خانوادگی، اعتماد الحسن را جلب کرد.
الحسن بهتدریج خود پیشنهاد همکاری داد و در دیداری خصوصی درجه نظامی و تخصص خود را افشا کرد. به او ماهانه هزار دلار بهعلاوه پاداش پیشنهاد شد؛ مبلغی بیش از حقوق رسمیاش. او پذیرفت و رابطه عملیاتی آغاز شد.
«اطلاعات طلایی»
الحسن بهتدریج اطلاعات حساسی درباره دکترین نظامی سوریه ارائه داد؛ از جمله اینکه هر گونه جنگ احتمالی آینده علیه اسرائیل مستقیماً از جولان آغاز نخواهد شد، بلکه از مسیر نفوذ از خاک اردن و حمله جناحی صورت میگیرد.
نویسنده در این فصل کتاب ادعا میکند این اطلاعات بر آرایش نیروهای اسرائیلی تأثیر گذاشت و در بحران سال ۱۹۹۷ نقش مهمی داشت؛ آن زمان یک افسر پیشین موساد درباره حمله قریبالوقوع سوریه هشدار داده بود.
وزیر دفاع وقت اسرائیل از جولان بازدید کرد. الحسن هرگونه برنامه جنگی را رد کرد و جابهجایی نیروها را مرتبط با اجرای توافق طائف دانست. بعدا مشخص شد آن هشدار ساختگی بوده و فرد مسئول مجازات شد؛ موضوعی که اعتبار الحسن را افزایش داد.
الحسن تا زمان مرگش، بیآنکه از فریب آگاه باشد، به ارائه اطلاعات ادامه داد.
نویسنده نتیجه میگیرد که جذب یک منبع ارشد به جلوگیری از سوءمحاسبهای که میتوانست به رویارویی نظامی میان دمشق و تلآویو منجر شود کمک کرده است.