رادیو فرانسوی «France Inter» به تازگی پادکستی ۱۶ قسمتی را تحت عنوان «زنان استثنایی» (Femmes d’exception) تهیه کرده و در چهارچوب آن به معرفی زنان برجستهای از سراسر جهان پرداخته که هر یک بهگونهای مسیر تاریخ فکری، سیاسی و اجتماعی قرن بیستم و بیستویکم را تغییر دادهاند.
در این مجموعه، تهیه کننده با بهرهگیری از اسناد، روایتهای تاریخی و بازسازی فضای زمانه نشان داده است که چگونه زندگی شخصی این زنان با بزنگاههای بزرگ سیاسی و فرهنگی تلاقی کرده است.
در میان این زنان، نامی از ایران نیز به چشم میخورد: مهسا امینی
انتخاب این زنان نه تصادفی است و نه صرفا با هدف بزرگداشت چهرههای نامدار و «استثنایی بودن» نه به معنای قهرمانی اسطورهای بلکه به معنای «توانایی در گشودن افقهای تازه» است: افقهایی در باب آزادی، عدالت، بدن، اندیشه و قدرت.
وجه مشترک اثرگذاری این زنان، عبور از مرزهای تحمیلشده است: مرزهای قانون، مرزهای اندیشه، مرزهای روایت ادبی، مرزهای فهم روان انسان و مرزهای ترس و سکوت.
۱- ژیزل حلیمی (۱۹۲۷–۲۰۲۰)
ژیزل حلیمی، وکیل و فعال حقوق زنان و فیلسوف فرانسوی-تونسی بود که در دهه ۷۰ میلادی با دفاع از زنان در پروندههای مرتبط با سقط جنین، نقش مهمی در تغییر نگاه عمومی و حقوقی به حق انتخاب زنان و در تصویب قوانین مربوط به حق سقط جنین و برابری جنسیتی در فرانسه ایفا کرد.
حضور او در این مجموعه پادکست، یادآور آن است که مبارزه حقوقی میتواند به دگرگونی قانون و فرهنگ منجر شود.
یکی از مشهورترین پروندههای او، محاکمه بوبینی (۱۹۷۲) و دفاع از زنانی بود که به خاطر تلاش برای سقط جنین تحت پیگرد قرار گرفته بودند. این پرونده یکی از عوامل اصلی تصویب قانون تاریخی سقط جنین (قانون ویل ۱۹۷۵) شد.
حلیمی از طریق نوشتن مقالات، سخنرانی و تدریس، مباحث مربوط به آزادیهای زنان را مطرح میکرد. او همچنین به نقد ساختارهای قدرت و نابرابریهای اجتماعی پرداخت و بر نیاز به مشارکت فعال زنان در عرصههای سیاسی و اجتماعی تأکید داشت.
او نمونهای از زنانی است که از طریق حرفه خود، مرزهای جنسیتی را شکستند و تاثیر ماندگاری بر حقوق زنان و برابری اجتماعی گذاشتند.
ژیزل حلیمی که در خانوادهای یهودی به دنیا آمده بود همچنین ابتدا به تنهایی، سپس با گرد هم آوردن تدریجی متحدان در اطراف خود، تمام عمرش را صرف مبارزه با نژادپرستی، یهودستیزی، استعمار و خشونت مردان کرد.
ژیزل حلیمی همچنین از وکلای جمیله بوپاشا، یک فعال جوان استقلالطلب و از اعضای جبهه آزادیبخش ملی الجزایر بود و توانست او را از مجازات اعدام نجات داده و جنایاتی را که متحمل شده بود، محکوم کند. او این پرونده را به نمادی برای آزادیخواهی جهانی تبدیل کرد.
۲- سیمون وی (Simone Veil - از ۱۹۲۷ تا ۲۰۱۷)
سیمون وی، سیاستمدار برجسته فرانسوی و بازمانده هولوکاست، یکی از مهمترین چهرههای دفاع از حقوق زنان در قرن بیستم بود. او بهویژه به دلیل نقش کلیدیاش در تصویب قانون حق سقط جنین در فرانسه (قانون ویل ۱۹۷۵) و فعالیتهای سیاسیاش در سطح ملی و سطح اروپا شناخته میشود.
سیمون وی در نوجوانی همراه خانوادهاش توسط نازیها دستگیر شد و به اردوگاه آشوویتس فرستاده شد. او درنهایت نیز تنها بازمانده از خانوادهاش بود و این تجربه سخت، پایهای شد برای دیدگاههای اخلاقی، انسانی و سیاسی او؛ تجربهای که بر حساسیت او نسبت به حقوق بشر و برابری جنسیتی تاثیر عمیق گذاشت.
سیمون وی پس از بازگشت از تبعید در دانشکده حقوق به ادامه تحصیل پرداخت. او رویای وکالت داشت اما مخالفت همسرش باعث شد که درنهایت به عنوان قاضی به فعالیت بپردازد.
او در مقامهای متعددی از جمله به عنوان وزیر بهداشت فرانسه (۱۹۷۴–۱۹۷۹) و رئیس پارلمان اروپا (۱۹۷۹–۱۹۸۲) نیز فعالیت کرده است. سیمون وی نخستین زنی بود که این مسئولیت عالی را در پارلمان اروپا بر عهده گرفت و به توسعه همکاریهای اروپایی و حقوق شهروندی کمک کرد.
حتی قبل از وزیر شدن، سیمون ویل عمیقا نگران مسئله سقط جنین بود؛ هم به عنوان یک زن و هم به عنوان یک قاضی. او از فجایعی که شاهد آن بود عمیقا شوکه شده بود و خشونت برخی از قضات علیه پزشکانی را که به دلیل انجام سقط جنین مخفیانه تحت پیگرد قانونی قرار گرفته بودند، دیده بود.
۳- مارگریت دوراس (۱۹۱۴–۱۹۹۶)
مارگریت دوراس، فیلمنامهنویس و کارگردان فرانسوی، از مهمترین چهرههای ادبیات و سینمای مدرن فرانسه بهشمار میرود. او با نثری موجز، موسیقایی و گاه مینیمالیستی، روایت را به تجربهای ذهنی و عاطفی بدل میکرد و در کنار فعالیت ادبی، حضوری موثر در فضای فکری و سیاسی قرن بیستم داشت.
مارگریت دوراس در هند و چین تحت استعمار فرانسه (ویتنام امروزی) بزرگ شد؛ تجربهای که تاثیر عمیقی بر جهان داستانی او گذاشت. بسیاری از آثارش بازتاب خاطرات کودکی در مستعمره، فقر خانوادگی، روابط قدرت و میل به موضوعات ممنوعه هستند. این زیست دوگانه (میان استعمار و دنیای مدرن فرانسه) به نوشتههایش لحن و فضایی خاص بخشیده است.
او پس از بازگشت به فرانسه، وارد محافل روشنفکری پاریس شد و با جریانهای ادبی و سینمایی نوگرا همراه گردید.
مشهورترین رمان او که «عاشق» (L’Amant, ۱۹۸۴) نام دارد، داستان رابطه دختری نوجوان فرانسوی با مردی ثروتمند در هندوچین است. این اثر با نثری فشرده و روایتی سیال، به یکی از کلاسیکهای ادبیات معاصر تبدیل شد.
او در دوران جنگ جهانی دوم با مقاومت فرانسه همکاری داشت و بعدها نیز در مسائل سیاسی و اجتماعی، از جمله دفاع از حقوق زنان و نقد استعمار، موضعگیریهای جدی میکرد.
مارگریت دوراس یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم فرانسه محسوب میشود و چهرهای کلیدی در شکلگیری زبان سینمای مدرن است. او با شکستن مرزهای روایت سنتی، صدایی تازه به ادبیات و سینمای اروپا بخشید و به یکی از چهرههای ماندگار فرهنگ معاصر فرانسه تبدیل شد.
۴- هانا آرنت (۱۹۰۶–۱۹۷۵)
هانا آرنت، فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آلمانی–آمریکایی و یکی از مهمترین متفکران قرن بیستم است. آثار او درباره توتالیتاریسم، قدرت، مسئولیت فردی و ماهیت «شر» تاثیر عمیقی بر فلسفه سیاسی، مطالعات هولوکاست و نظریه دموکراسی گذاشته است.
آرنت در آلمان و در خانوادهای یهودی به دنیا آمد و شاگرد فیلسوفانی چون مارتین هایدگر بود. با به قدرت رسیدن نازیها در سال ۱۹۳۳ میلادی به دلیل فعالیتهایش علیه رژیم دستگیر شد اما توانست بگریزد. پس از اقامت در فرانسه، سرانجام در سال ۱۹۴۱ به ایالات متحده مهاجرت کرد و تابعیت آمریکایی گرفت.
تجربه تبعید و بیوطنی، یکی از محورهای اصلی اندیشه او درباره «وضعیت انسان مدرن» شد.
آرنت در کتابهایش نظامهای نازیسم و استالینیسم را تحلیل کرده و نشان داده که چگونه ایدئولوژی، ترور و بوروکراسی مدرن میتوانند به شکلگیری حکومتهای تمامیتخواه منجر شوند.
یکی از مهمترین آثار او «آیشمن در اورشلیم» است؛ گزارش او از محاکمه آدولف آیشمن افسر نازی، به یکی از بحثبرانگیزترین آثار قرن بیستم شده است. در این کتاب، آرنت مفهوم مشهور «ابتذال شر» را مطرح کرده است؛ این ایده که شر میتواند نه از هیولایی استثنایی، بلکه از فردی عادی و مطیع ساختار بوروکراتیک سر بزند.
آرنت نشان داد که «شر» لزوما حاصل نفرت یا دیوانگی نیست بلکه میتواند نتیجه بیفکری، اطاعت کورکورانه و فقدان قضاوت اخلاقی باشد. اندیشههای او همچنان در تحلیل رژیمهای اقتدارگرا، بحران دموکراسی و مسئولیت فردی کاربرد دارند.
۵- تونی موریسون (۱۹۳۱–۲۰۱۹)
تونی موریسون، رماننویس و استاد دانشگاه آمریکایی، یکی از مهمترین صداهای ادبی قرن بیستم بود. او در سال ۱۹۹۳ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد و نخستین زن سیاهپوستی شد که به این افتخار دست مییابد. آثار او با تمرکز بر تجربه تاریخی و زندگی سیاهپوستان آمریکا بویژه زنان، ادبیات معاصر را دگرگون کرد.
موریسون در رمانهایش تاریخ بردهداری، تبعیض نژادی و خشونت ساختاری را نه از نگاه رسمی، بلکه از درون تجربه انسانی شخصیتهایش روایت کرد. او نشان داد که چگونه حافظه جمعی سرکوبشده میتواند از طریق ادبیات بازگردد.
مشهورترین رمان او «محبوب» (Beloved, 1987) که بر اساس داستان واقعی یک زن برده فراری نوشته شده، درباره خاطره، تروما و رهایی است و جایزه پولیتزر را برایش به ارمغان آورد. بسیاری از منتقدان، این اثر را یکی از مهمترین رمانهای قرن بیستم میدانند.
رمان «آواز سلیمان» (Song of Solomon, 1977) درباره هویت، خانواده و جستوجوی ریشههای تاریخی نیز جایگاه او را در ادبیات آمریکا تثبیت کرد.
پیش از شهرت ادبی، موریسون بهعنوان ویراستار در یک انتشارات معتبر فعالیت میکرد و نقش مهمی در انتشار آثار نویسندگان سیاهپوست آمریکایی داشت. او همچنین سالها در دانشگاه پرینستون تدریس کرد و نسل تازهای از نویسندگان را پرورش داد.
۶- سیمون وی (Simone Weil - از ۱۹۰۹ تا ۱۹۴۳)
سیمون وی، فیلسوف، عارف و کنشگر سیاسی فرانسوی بود که با وجود عمر کوتاهش، یکی از چهرههای منحصربهفرد اندیشه قرن بیستم بهشمار میرود. او زندگیاش را میان تامل فلسفی عمیق و تجربه مستقیم رنج و بیعدالتی تقسیم کرد؛ ترکیبی کمسابقه از اندیشه و زیست عملی.
او نیز در خانوادهای یهودی در پاریس به دنیا آمد. از همان نوجوانی استعداد فلسفی چشمگیری داشت و در مدرسه عالی اکول نرمال سوپریور تحصیل کرد. او ابتدا تحت تاثیر سنت سوسیالیستی و مارکسیستی بود و دغدغه عدالت اجتماعی داشت، اما اندیشهاش بهتدریج به سوی تاملات دینی و عرفانی سوق پیدا کرد.
آنچه وی را از دیگر روشنفکران آن دوران متمایز میکند، اصرار او بر تجربیات زندگی است. در دهه ۱۹۳۰ میلادی او برای درک وضعیت کارگران، بهطور داوطلبانه در کارخانههای صنعتی کار کرد و معتقد بود فلسفه باید از دل رنج و تجربه واقعی انسانها برخیزد، نه صرفا از کتابها.
او همچنین مدتی به جمهوریخواهان در جنگ داخلی اسپانیا پیوست اما بهدلیل حادثهای ناچار به بازگشت شد.
سیمون وی مفهوم «توجه خالص» را نوعی فضیلت اخلاقی میدانست: توانایی گوش سپردن عمیق به دیگری، بدون تحمیل خود. به نظر او، توجه عالیترین شکل محبت است.
با اشغال فرانسه توسط نازیها، سیمون وی به لندن رفت و به «فرانسه آزاد» پیوست. او در ۱۹۴۳ در بریتانیا درگذشت؛ گفته میشود که به دلیل همبستگی با مردم فرانسه تحت اشغال، از خوردن غذای بیش از سهمیه آنان خودداری میکرد و این مسئله در ضعف جسمانیاش نقش داشت. مرگ او در ۳۴ سالگی، به زندگی پایان داد که از نظر فکری بسیار پربار بود.
۷- فرانسواز دولتو (۱۹۰۸–۱۹۸۸)
فرانسواز دولتو، روانکاو فرانسوی و پزشک متخصص اطفال بود که نقش مهمی در دگرگونی نگاه به کودک و حقوق او در فرانسه داشت. او از نخستین چهرههایی بود که این باور که کودک از بدو تولد دارای شخصیت، زبان درونی و کرامت انسانی مستقل است را وارد گفتمان عمومی کرد.
در دورهای که کودکان اغلب موجوداتی ناآگاه تلقی میشدند، دولتو تاکید کرد که کودک دارای دنیای روانی پیچیده و معنابخشی است. او معتقد بود حتی با نوزاد باید صادقانه صحبت کرد. این رویکرد، در عمل به تغییر نگرش والدین، مربیان و حتی نظام آموزشی فرانسه منجر شد.
دولتو تنها یک نظریهپرداز دانشگاهی نبود؛ او از طریق برنامههای رادیویی به پرسشهای والدین پاسخ میداد و مفاهیم پیچیده روانکاوی را به زبان ساده توضیح میداد. این حضور رسانهای باعث شد روانکاوی از فضای گفتگوی نخبگان به خانههای مردم راه پیدا کند و به بخشی از فرهنگ عمومی فرانسه تبدیل شود.
دولتو در سال ۱۹۷۹ میلادی همراه با همکارانش فضایی به نام خانه سبز «Maison Verte» در پاریس تاسیس کرد که مرکزی آزاد و غیرپزشکی برای دیدار کودکان خردسال و والدینشان با روانکاوان و مربیان بود. هدف این بود که پیش از بروز بحرانهای جدی، فضایی برای شنیدن و گفتوگو فراهم شود. این ابتکار الگویی برای تاسیس مراکز مشابه در فرانسه و دیگر کشورهای جهان شد.
فرانسواز دولتو را میتوان پلی میان روانکاوی کلاسیک و فرهنگ عمومی فرانسه دانست. او نهتنها در حوزه درمان، بلکه در تحول نگرش اجتماعی به کودکی تاثیر گذاشت. او معتقد بود که بسیاری از اختلالات رفتاری، ریشه در نادیدهگرفتن سخن و احساس کودک دارد. او بر اهمیت زبان و نماد در شکلگیری هویت کودک تاکید داشت و معتقد بود سکوت یا پنهانکاری بزرگسالان میتواند آسیبزا باشد.
در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی نام او در فرانسه مترادف با «گوش دادن به کودک» بود. البته دیدگاههایش همواره بیچالش نبود و برخی روانشناسان رویکرد او را بیش از حد نظری میدانستند.
امروز در فرانسه، بسیاری از مفاهیمی که در تربیت کودک بدیهی به نظر میرسند، مانند احترام به فردیت کودک، توجه به زبان و احساسات او و ضرورت گفتوگو، وامدار کار و صدای فرانسواز دولتو هستند.
۸- مهسا امینی (۱۹۹۹-۲۰۲۲)
انتخاب مهسا امینی در کنار چهرههای تثبیتشده قرن بیستم، مهمترین و معاصرترین تصمیم این مجموعه است. او نه فیلسوف بود و نه سیاستمدار؛ اما مرگش جرقه جنبشی سراسری با شعار «زن، زندگی، آزادی» را زد که به سرعت به زبانهای مختلف ترجمه شد و به مطالبهای جهانی بدل شد.
اگر تأثیرگذاری را به معنای ایجاد تغییر در آگاهی جمعی، گفتمان عمومی و حرکت اجتماعی بدانیم، مهسا امینی بیتردید یکی از چهرههای تأثیرگذار سالهای اخیر است.
نام مهسا امینی، در مدت کوتاهی، به نماد اعتراض علیه ساختارهای سرکوبگر و مطالبه کرامت انسانی بدل شد؛ وضعیتی که در تاریخ جنبشهای اجتماعی، نشاندهنده قدرت نمادین یک واقعه است.
جنبشی که پس از مرگ او شکل گرفت، صرفا درباره پوشش اجباری نبود. این اعتراضها به سرعت به نقد گستردهتر ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گسترش یافت. به بیان دیگر، مسئله حقوق زنان به محور گفتوگوهای ملی درباره آزادی و حق انتخاب تبدیل شد.
در بسیاری از تحلیلها، این جنبش نقطه عطفی در تاریخ اجتماعی معاصر ایران تلقی میشود؛ زیرا زنان در صف اول اعتراض قرار گرفتند و بدن خود را به صحنه مقاومت بدل کردند.
تصاویر بریدن مو در خیابانهای ایران، بهسرعت در اروپا، آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر تکرار شد. پارلمانها، دانشگاهها و نهادهای حقوق بشری درباره وضعیت زنان در ایران موضعگیری کردند.
نام مهسا امینی در رسانههای بینالمللی، قطعنامهها و کارزارهای حقوق بشری تکرار شد و نهتنها در ایران بلکه در جوامعی خارج از ایران، بحث درباره حجاب اجباری، کنترل بدن زنان و خشونت نهادی علیه آنان دوباره به صدر گفتوگوهای عمومی بازگشت. در این معنا، تأثیرگذاری مهسا امینی صرفا سیاسی نبود؛ بلکه گفتمانی بود.
به این ترتیب تاثیر او نه در مقام رسمی، بلکه در قدرت نمادین نهفته است؛ در اینکه چگونه یک نام میتواند به نقطه تمرکز خشم، امید و مطالبه آزادی تبدیل شود.
حضور مهسا امینی در این مجموعه نشان میدهد که تاریخ زنان صرفا تاریخ نخبگان نیست؛ گاه یک زندگی کوتاه، به نماد گسستی تاریخی تبدیل میشود. در این پادکست، از مهسا امینی به عنوان «مظهر شجاعت، مقاومت و همبستگی، نه تنها برای کشورش، بلکه برای کل جهان» یاد میشود.
نویسنده این پادکست یادآور می شود که با مرگ او و پدیدار شدن جنبش «زن، زندگی، آزادی»، ایرانیان به سرعت به زنان پیوستند و از خواستههای آنها حمایت کردند و در به چالش کشیدن نیروهای امنیتی چه در رسانههای اجتماعی و چه در خیابانها تردید نکردند. مردان نیز در ایران فهمیدند که خواستههای زنان، خواستههای خودشان نیز هست و دست در دست هم تظاهرات کردند.
نویسنده تاکید میکند که این اولین باری بود که در ایران، مردان به جنبشی که توسط زنان آغاز شده، میپیوستند.
۹ - دلفین سیریگ (۱۹۳۲–۱۹۹۰)
۳۵ سال از درگذشت دلفین سیریگ، کارگردان و بازیگر برجسته فرانسوی میگذرد و همچنان از او به عنوان زنی تاثیرگذار بر تاریخ و فرهنگ فرانسه یاد میشود.
او یکی از چهرههای شاخص سینمای هنری اروپا در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نهتنها بهخاطر نقشآفرینیهای ماندگارش بلکه به دلیل فعایلت بهعنوان یک کنشگر فمینیست بود که نقشی مهم در پیوند هنر و سیاست ایفا کرد؛ نمونهای از هنرمندی که شهرت خود را به سرمایهای برای تغییر اجتماعی تبدیل کرد.
میراث او را میتوان در سه سطح دید: در تاریخ سینمای مدرن اروپا، در تاریخ جنبش فمینیستی فرانسه، و در شکلگیری آرشیوهای تصویری مبارزات زنان.
در دهه ۱۹۷۰ همزمان با اوجگیری جنبشهای فمینیستی در فرانسه، سیریگ بهطور فعال وارد عمل شد و به یکی از نمادهای جنبش آزادی زنان تبدیل گردید. او از جمله امضاکنندگان «بیانیه ۳۴۳» در سال ۱۹۷۱ بود؛ متنی که در آن ۳۴۳ زن فرانسوی اعلام کردند سقط جنین انجام دادهاند آنهم در حالی که این عمل هنوز غیرقانونی بود. این اقدام نمادین به تغییر فضای عمومی و در نهایت تصویب قانون سقط جنین در فرانسه کمک کرد.
دلفین سیریگ همچنین در سال ۱۹۸۲ همراه با کارول روسوپولوس و ایونا ویار «مرکز سمعی–بصری سیمون دو بووار» را بنیان گذاشت؛ مرکزی که به ثبت و آرشیو آثار تصویری مرتبط با تاریخ مبارزات زنان میپردازد و هنوز یکی از منابع مهم تاریخ فمینیسم در فرانسه است.
سیریگ بهطور آگاهانه از ایفای نقشهای کلیشهای زن اغواگر یا منفعل در سینما فاصله گرفت. او در مصاحبههایش بارها از ساختار مردسالار صنعت سینما انتقاد میکرد و معتقد بود زنان باید کنترل بیشتری بر روایت و تصویر خود داشته باشند. او همواره مخالف ایفای نقش دختری عروسکمانند بود که صرفاً فانتزیهای کارگردانش را برآورده کند.
هنوز نیز برخی از بازیگران زن، او را دوباره به صحنه میآورند تا میراثش را به نسل جوان معرفی کنند.
۱۰ - ژرمن تیلیون (۱۹۰۷–۲۰۰۸)
انسانشناس فرانسوی، زنی ادیب و قومشناس و عضو مقاومت فرانسه در دوران جنگ جهانی دوم است که از چهرههای برجسته اخلاقی و فکری قرن بیستم فرانسه محسوب میشود.
زندگی او تلفیقی کمنظیر از پژوهش علمی، مقاومت سیاسی و تعهد انسانی است و برخلاف بسیاری از دانشگاهیان زمانهاش، خانم تیلیون مردمشناسی را صرفا مطالعه فرهنگها نمیدانست؛ بلکه آن را ابزاری برای فهم نابرابری و بیعدالتی میدید.
بر همین اساس پژوهشهای او درباره ساختارهای خویشاوندی، فقر و نظامهای اجتماعی در شمال آفریقا بویژه در میان قبایل «بربر» در الجزایر، بعدها مبنای تحلیلهای بسیاری در موضوع استعمار و خشونت ساختاری شد.
با اشغال فرانسه توسط آلمان نازی، تیلیون به شبکه مقاومت فرانسه پیوست. او در سال ۱۹۴۲ دستگیر و به اردوگاه کار اجباری راونسبروک فرستاده شد. در همان اردوگاه، با وجود شرایط غیرانسانی، به ثبت مشاهداتش پرداخت و پس از جنگ، کتابها و شهادتهای او درباره نظام اردوگاهها از منابع مهم شناخت سازوکار سرکوب نازیها شد.
تجربه اردوگاه، نگاه او به مفهوم «شر سازمانیافته» و سازوکارهای بوروکراتیک خشونت را عمیقتر کرد.
ژرمن تیلیون خود را وقف دفاع از حقوق زنان در کشورهایی کرد که در آنجا زندگی کرده بود و در زمانی که کاملا تنها بود، از مبارزات علیه ختنه زنان و مبارزه علیه سایر اشکال خشونت حمایت کرد.
نام او در تاریخ فرانسه بیش از یک مردمشناس یا فعال سیاسی است: او به نماد تعهد اخلاقی در قرنی آکنده از خشونت بدل شده است.
۱۱- اتی هیلسوم (۱۹۱۴–۱۹۴۳)
استر معروف به «اتی» هیلسوم، نویسنده و روشنفکر یهودی هلندی است که بیش از هر چیز بهخاطر دفترچههای خاطرات و نامههایی که در سالهای اشغال هلند توسط نازیها نوشت، شناخته میشود. نوشتههای او یکی از عمیقترین و انسانیترین اسناد شخصی درباره تجربه یهودیان اروپا در دوران هولوکاست بهشمار میآید.
نام هیلسوم اغلب در کنار «آنه فرانک» آورده میشود، اما میان آنها تفاوت مهمی وجود دارد. آنه فرانک دختری نوجوان بود که از مخفیگاهش مینوشت اما هیلسوم زنی جوان و تحصیلکرده بود که آگاهانه تصمیم گرفت در کنار جامعه خود بماند و تجربهای عمیقا فلسفی و معنوی را ثبت کند.
هیلِسوم در آمستردام در خانوادهای یهودی بزرگ شد. او در رشته حقوق تحصیل کرد و به ادبیات، روانشناسی و فلسفه علاقمند بود. در سال ۱۹۴۱ میلادی زمانی که فشار و محدودیتهای ضدیهودی در هلند شدت گرفت، شروع به نوشتن خاطرات روزانه کرد.
دفترهای او صرفا ثبت وقایع نیستند بلکه تاملاتی عمیق درباره ترس، ایمان، آزادی درونی و معنای رنج هستند. او در زمانی که بسیاری از همنسلانش در تلاش برای پنهان شدن یا فرار بودند، بهتدریج به نوعی بلوغ معنوی رسید که در نوشتههایش آشکار است: پذیرش واقعیت بیرونی بدون از دست دادن آزادی درونی.
سرانجام در سال ۱۹۴۲ میلادی هیلسوم به اردوگاه انتقالی وستربورک در هلند رفت؛ در آغاز نه بهعنوان زندانی بلکه بهعنوان داوطلبی که میخواست در کنار دیگر یهودیان باشد و از خانوادهاش و به آنها کمک کند. اما در نهایت خود او نیز در سپتامبر ۱۹۴۳ به آشویتس تبعید شد و اندکی پس از رسیدن به آنجا، در ۲۹ سالگی کشته شد.
شاهدان بازمانده از وستربروک میگویند که او با آواز خواندن به سمت آشویتس حرکت کرد. آخرین کارتپستال او که از قطار به بیرون پرتاب شد، با جملهای آرام و تکاندهنده آغاز شده بود؛ گویی حتی در آستانه مرگ نیز نگاهش از نفرت خالی بود: «ما اردوگاه را در حال آواز خواندن ترک کردیم.»
اهمیت شخصیت اتی هیلسوم در چند نکته کلیدی از جمله نگاه او به مفهوم «آزادی درونی» نهفته است. او معتقد بود که حتی اگر بدن انسان زندانی شود، روح و آگاهی میتواند آزاد بماند. این ایده بعدها الهامبخش بسیاری از متفکران و الهیدانان شد.
یادداشتهای او دههها بعد کشف و نوشتههایش به زبانهای متعدد ترجمه شدند که اکنون به بخشی مهمی از ادبیات شهادت قرن بیستم بدل شده است.
۱۲- نیکی دو سانفال (۱۹۳۰–۲۰۰۲)
دو سانفال هنرمند فرانسوی–آمریکایی و از چهرههای برجسته هنر معاصر اروپا در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ بود. او بهخاطر آثار جسورانه، رنگهای درخشان، مجسمههای عظیمالجثه و موضعگیریهای فمینیستیاش شناخته میشود و از معدود زنانی بود که توانست در صحنه غالبا مردانه هنر آوانگارد فرانسه جایگاهی تثبیتشده به دست آورد.
مشهورترین آثار او مجموعه مجسمههای ناناها «Nanas» هستند: پیکرههای زنانه عظیم، رنگارنگ و اغراقآمیز با اندامهای برجسته و حالتی شاد و رقصان.
در دورهای که تصویر غالب از زن در هنر غربی اغلب منفعل یا ابژه نگاه مردانه بود، «نانا»های سانفال بدن زن را به فضایی از قدرت، شادی و حضور عمومی بدل کردند. یکی از معروفترین نمونهها، اثر عظیم «Hon» در موزه مدرن استکهلم (۱۹۶۶) بود که مخاطبان میتوانستند وارد بدن مجسمه شوند؛ حرکتی نمادین برای بازپسگیری بدن زن از نگاه سنتی.
نیکی دو سانفال آشکارا درباره تجربههای شخصیاش از خشونت و سلطه مردانه سخن گفته است و هنر را ابزاری برای بازسازی هویت زنانه میدانست. آثارش در عین رنگارنگ و بازیگوش بودن، حامل نقد اجتماعی عمیق هستند.
سانفال با جنبش «نوواقعگرایی» فرانسه مرتبط بود، اما سبک شخصیاش فراتر از هر برچسبی رفت. امروز آثار او در موزههای بزرگ جهان نگهداری میشوند و مجسمههایش در فضاهای عمومی شهرهای مختلف نصب شدهاند.
در این پادسکت آمده است: «پرسشهای رادیکال او از نقاشی سنتی، تاملات او درباره اهمیت طبیعت به عنوان یک ماده ضروری برای هنر، پیش از ظهور هنر زمینی و صداقت او در نمایش بخشهایی از زندگیاش برای محافظت از نسلهای جوانتر، نیکی دو سانفال را نهتنها به هنرمندی تبدیل میکند که آثارش را تحسین میکنیم، بلکه به همراه و همدمی تبدیل میکند که هنوز با او ایدهها و مبارزات را به اشتراک میگذاریم.»
۱۳ - سیمون دو بووار (۱۹۰۸–۱۹۸۶)
سیمون دو بووار، نویسنده، فیلسوف فرانسوی و یکی از برجستهترین نظریهپردازان فمینیسم قرن بیستم این کشور است. او با آثارش، بهویژه کتاب «جنس دوم» تحلیلهای بنیادینی درباره وضعیت زنان، سلطه مردسالاری و ساختارهای اجتماعی ارائه کرد و الهامبخش جنبشهای فمینیستی در سراسر جهان شد.
دو بووار بخشی از نسل روشنفکران پس از جنگ جهانی دوم بود که با فلسفه وجودی (existentialism) به تحلیل آزادی، مسئولیت و هویت انسانی پرداختند. زندگی شخصی و حرفهای او، پیوندی تنگاتنگ با تفکر فلسفی و کنش اجتماعی داشت.
کتاب «جنس دوم» تأثیرگذارترین کتاب اوست که به بررسی «دیگری» بودن زنان در جامعه میپردازد. این کتاب سنگ بنای فمینیسم مدرن شد و هنوز در دانشگاهها و تحلیلهای فمینیستی مطالعه میشود.
دوبووار همکار و شریک فکری ژان پل سارتر بود و آثار و گفتارهایش الهامبخش جنبشهای زنان در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در اروپا و آمریکا شد.
سیمون دو بووار نه فقط فیلسوف یا نویسنده، بلکه نماد اندیشه و مبارزه زنان برای آزادی و تساوی جنسیتی است. او نشان داد که تحلیل اجتماعی و فلسفی میتواند ابزار تغییر فرهنگی و سیاسی باشد و تأثیر او تا امروز در فمینیسم، ادبیات و تفکر فلسفی مشهود است.
نوبسنده پادکست معتقد است: «مواضع او در مورد وجود زنان به عنوان سوژههای خودمختار که دیگر مجبور نبودند خود را به عنوان موجودات بیولوژیکی تعریف کنند که توسط سرنوشتشان خرد شدهاند و توسط زنانگی ابدی احاطه شدهاند، به ما بال و پر داد... سیمون دوبووار انتظارات و امیدهای ما را مجسم کرد و به ما این میل را داد که مانند او، آزاد، با عشقهای مشروط خود زندگی کنیم، همیشه بنویسیم، و متعهد به این میل باشیم که دیگران را متقاعد کنیم که آزادی، همیشه و در هر شرایطی، گرانبهاترین دارایی ماست.»
مجموعه «Femmes d’exception» در نهایت یادآور میشود که دنیای مدرن نه فقط با انقلابها و جنگها، بلکه با مقاومتهای فردی و جمعی انسانها از جمله زنان شکل گرفته است. این پادکست، تاریخ را از زاویهای بازمینویسد که در آن بدن، کلمه، قانون و حتی مرگ میتوانند به ابزار تغییر بدل شوند.
در زمانهای که مباحث مربوط به حقوق زنان (از حق بر بدن تا آزادیهای مدنی) بار دیگر در اروپا و جهان موضوع مناقشه هستند، این پادکست نشان میدهد که مبارزه برای برابری، روایتی ناتمام است؛ روایتی که از انقلاب فرانسه آغاز میشود، از قرن بیستم عبور میکند، و در خیابانهای تهران قرن بیستویکم ادامه مییابد.