Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

فیلم هفته یورونیوز کالچر: «سکس و مرگ نوجوانان در کمپ میازما»

هانا اینبایندر و جیلیان اندرسن در «سکس و مرگ نوجوانی در کمپ میازما».
«هانا اینبایندر» و «جیلیان اندرسون» در نمایش «سکس و مرگ نوجوانان در کمپ میازما». Copyright  MUBI
Copyright MUBI
نگارش از Amber Louise Bryce
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید
همرسانی Close Button

سومین فیلم بلند جین شونبرن در سه‌گانه سینمایی او کابوسی تب‌آلود از ترس، میل و رهایی خونین است؛ بازگشتی به سینمای تکان‌دهنده که جسور، تجربی و احساس بر خستگی را تشویق می‌کند.

یک فیلمساز جوان به معشوق تازه اش می‌گوید «برای خیلی‌ها به نظر می‌رسد رابطه جنسی خیلی ساده است»، در حالی که نیمه ‌برهنه روی توده‌ای از برچسب‌های شیرین ‌کننده افتاده است. «اما من هرگز نمی‌توانستم بدون اینکه واقعاً در ذهنم تا انتها بروم، به آن مرحله برسم.»

آگهی
آگهی

این یکی از لحظات بسیاری در جنسیت و مرگ در کمپ میازما است، فیلمی خیره‌کننده از جین شونبرون که با نگاهی دیوانه‌وار به فیلم‌های اسلشر می‌پردازد و هم طنز پوچ و هم جادوی صمیمانه خود را به تصویر می‌کشد؛ لحظه‌ای که به تماشاگر یادآوری می‌کند برای رسیدن به اوج لذت در این فیلم، باید یاد بگیرید رها شوید.

داستان با کریس (هانا اینبایندر)، کارگردان کوییر نوظهور آغاز می‌شود که پس از جلب توجه استودیوهای مستقل با اولین فیلمش («روانکاو، اما از دید پرده دوش») مأموریت احیای سری فیلم اسلشر تابستانی کمپ میازما را می‌گیرد.

افسانه کمپ میازما با ظرافت بسیاری نقاشی شده است؛ همان‌طور که در سکانس آغازین خارق العاده دیده می‌شود که فقط ذهن کسی که با نوارهای VHS کثیف و طرفداران زیرزمینی‌شان بزرگ شده می‌تواند آن را ساخته باشد.

مرگ کوچک (جک هیون)، قاتل در مجموعه خیالی کمپ میازما در فیلم.مرگ کوچک (جک هیون)، قاتل در مجموعه خیالی کمپ میازما در فیلم.

این مجموعه خیالی که از آثار مانند جمعه سیزدهم، سوزان و مهم‌تر از همه کمپ اسلیپی وی الهام گرفته، یک قاتل سریالی نقاب‌دار به نام مرگ کوچک (جک هیون) دارد که از دریاچه بیرون می‌آید و پس از غرق شدن به دلیل اینکه هم پسر و هم دختر بزرگ شده، از نوجوانان بدخلق و هوس‌باز انتقام می‌گیرد.

در سال ۲۰۲۶، این داستان منشأ جنسیت‌زده «مشکل‌ساز» شده است، اما به همان اندازه مناسب برای بازسازی‌ای پیشرفته و ترسناک با رویکرد پیشرو است — استعاره‌ای بیرونی از آسیب‌های نسلی، کسی می‌خواهد؟

اما کریس که در حال تماشای اولین فیلم بیداری جنسی‌اش را تجربه کرده، دیدگاه دیگری دارد. او می‌خواهد بازیگر دختر نهایی اصلی فیلم، بلی پرزلی (گیلیان اندرسون) با چهره‌ای منزوی و پوشیده از توربان را برای پروژه جذب کند، کسی که لهجه جنوبی قوی و رفتار نورما دسوندش از صفحه نمایش، همچون عسل شیرین و چسبناک تراوش می‌کند.

بلی هنوز در زمین‌های کمپ اصلی زندگی می‌کند و وقتی کریس وارد می‌شود، دنیایی که می‌شناسد فرو می‌ریزد و تبدیل می‌شود به خوابی شفاف سرشار از هوس؛ فضایی جداافتاده بین رسانه و واقعیت، جایی که پس‌زمینه‌ها صحنه‌پردازی شده‌اند و یک شام ساده مرغ سرخ‌کرده به مونتاژی جذاب از صدای خوردن و سس فرو بردن بدل می‌شود.

شونبرون توانایی خاصی در این دارد. دو فیلم قبلی او که بخشی از مثلث فیلم‌هایش هستند (ما همگی به نمایش دنیای جهانی می‌رویم و نور تلویزیون را دیدم) به همین ترتیب فرهنگ عامه، رسانه و جوامع دیجیتال را به عنوان فضاهای تحول‌آفرین به تصویر می‌کشند — جهان‌هایی درون جهان که بازتاب شخصیت حقیقی ما هستند، مانند آیینه‌ای روان‌شناختی.

فیلم ترسناک دیگری که اخیراً آمده، اتاق‌های پشتی هم به خوبی این کار را انجام داد. اما در حالی که فضاهای مرزی آن فیلم به استعاره‌ای برای الگوهای فکر منفی تبدیل شدند، معانی کمپ میازما اینقدر ساده قابل خلاصه‌کردن نیستند.

هانا اینبایندر در نقش کریس که خیال دختر نهایی‌اش را در فیلم 'جنسیت و مرگ در کمپ میازما' زندگی می‌کند.هانا اینبایندر در نقش کریس که خیال دختر نهایی‌اش را در فیلم 'جنسیت و مرگ در کمپ میازما' زندگی می‌کند.

شاید همه قضیه همین باشد. در حالی که کلیشه‌های ژانر — از جمله زن ستیزی و تراجنسیتی‌ستیزی آن — به صورت لایه‌لایه و با نظریه‌های مختلف به نمایش گذاشته شده‌اند، شونبرون در نهایت احساسات را به تحلیل ترجیح می‌دهد.

کریس در تلاشی مداوم است تا پیوند عمیق خود با کمپ میازما را با شرمی که نسبت به جنبه‌های مضر آن دارد، متعادل کند، بلی به او یادآوری می‌کند: «موضوع درباره نمایش‌های فرهنگی هیولاگری یا مشکلات جنسیتی یا این حرف‌ها نبود. موضوع دو چیز ساده بودند — گوشت و مایعات.»

در حوزه اختلاف نظر این دو، حقیقتی پیچیده‌تر وجود دارد که به آسانی نمی‌توان آن را ذهنی کرد. رابطه بلی و کریس مثال بارز این است — نه تنها یک داستان عاشقانه، بلکه در آغوشی هذیان‌انگیز و پیچیده از تکانه‌های حیوانی و تناقضاتشان.

در یکی از صحنه‌های خاص و پرتنش، که تلویحاً به تعرض جنسی بلی در نوجوانی اشاره دارد، ناگهان فضا تغییر می‌کند و تبدیل می‌شود به مونتاژی از کشتاری خشونت‌آمیز توسط مرگ کوچک — سرها و تنه‌ها با خون به شکلی اغراق‌شده پرتروپ شده‌اند — همزمان با آهنگ «آ د لانگ دسامبر» از Counting Crows.

وقتی دوربین عقب می‌کشد، نگاهی از چشم‌هایشان از پشت درز کلاه شبیه تلویزیونشان می‌کنیم، طنز موقعیت ذره‌ای انسانیت را دوباره نشان می‌دهد.

این تغییرات لحنی و سبک‌دار که گاهی موجب تعجب می‌شوند، هرگز توی ذوق نمی‌زنند. بلکه در یک تصویر یگانه به هم می‌پیوندند که همزمان بسیار شخصی برای کارگردان است و در عین حال قابل تشخیص؛ مثل نگاه به پنجره خانه یک غریبه و دیدن چیزهای خودتان درون آن.

بلی به کریس می‌گوید: «من خطر و ناتوانی را دوست دارم، آن چیزی که مرا به ژانر ترسناک می‌کشاند. تسلیم شدن است.»

به همین ترتیب، کمپ میازما فیلمی است که شما را به تسلیم شدن فرا می‌خواند. به دویدن در جنگل با آن، زخمی و بدون سوتین — چون مرگ کوچک در راه است و یک دختر نهایی چه کار دیگری می‌تواند بکند؟

جنسیت و مرگ در کمپ میازما هم‌اکنون در برخی سینماهای منتخب اروپا اکران شده و انتشار آن در سایر نقاط قاره به صورت مرحله‌ای در طول سپتامبر ادامه دارد.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید

مطالب مرتبط

فیلم هفته یورونیوز کالچر: «ستاره‌های سگ»؛ جیکوب الرودی جذاب هم نجاتمان نمی‌دهد

فیلم هفته در یورونیوز کالچر: «فیورد»؛ شایسته نخل طلای ۲۰۲۶؟

تونی گاتلیف کارگردان «گاجو دیلو» در ۷۷ سالگی درگذشت