جنگ ایران در حالی پس از گذشت نزدیک به ۹ ماه همچنان سرانجام مشخصی ندارد که حتی اگر با دستیابی تهران و واشنگتن به توافق هم پایان یابد، بعید است خاورمیانه را به وضعیت پیش از این درگیری بازگرداند.
ارزیابیهای تازه دو مرکز پژوهشی نشان میدهد که پیامدهای جنگ فراتر از خسارتهای نظامی و اقتصادی ایران رفته و محاسبات امنیتی کشورهای منطقه، بهویژه دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس را دستخوش تغییر کرده است. در نگاه این تحلیلها، مساله اصلی دیگر صرفا چگونگی پایان دادن به جنگ نیست بلکه این است که کشورهای منطقه چگونه باید با ایرانی مواجه شوند که احتمالا همچنان یکی از بازیگران اصلی معادلات امنیتی خاورمیانه باقی خواهد ماند.
دو تحلیل منتشرشده در روزهای پنجم و ششم نوامبر ۲۰۲۶، از دو زاویه متفاوت به این مساله میپردازند. مقاله جان کالابریس، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه (MEI) و سردبیر بخش نقد کتاب نشریه «میدل ایست ژورنال»که در نشریه «مناره» وابسته به اندیشکده مجمع خاورمیانه و شمال آفریقای کمبریج منتشر شده، بر ضرورت شکلگیری سازوکارهای منطقهای برای مدیریت رفتار ایران و کاهش خطر درگیریهای آینده تاکید میکند. در مقابل، ارزیابی «مرکز سوفان» تصویری گستردهتر از تغییر موازنه امنیتی منطقه ارائه میدهد و هشدار میدهد که جنگ ممکن است نه تنها به مهار بلندمدت ایران منجر نشود، بلکه انگیزه تهران برای حرکت به سمت بازدارندگی هستهای و تقویت توان نظامی نامتقارن را افزایش دهد.
نقطه اشتراک هر دو ارزیابی در این است که تضعیف نظامی ایران لزوما به معنای کاهش تهدیدهای امنیتی برای همسایگانش نیست و اتکای صرف به قدرت نظامی آمریکا نیز دیگر نمیتواند پاسخگوی همه نگرانیهای کشورهای منطقه باشد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
پایان جنگ، آغاز بازنگری در نظم امنیتی خلیج فارس
بسیاری از دولتهای عربی خلیج فارس امنیت خود را طی سالهای گذشته در چارچوب همکاری راهبردی با آمریکا تعریف کرده بودند. حضور نیروهای آمریکایی، پایگاههای نظامی واشنگتن در منطقه و توان بازدارندگی این کشور، ستون اصلی این ترتیبات به شمار میرفت. با این حال، جنگ اخیر و پیامدهای آن، اعتماد به کارآمدی این الگو را با پرسشهای جدی روبرو کرده است.
«مرکز سوفان» مینویسد توان ایران برای استفاده از موشکها و پهپادها و همچنین تاثیرگذاری بر تردد دریایی در تنگه هرمز، تصور پیشین درباره امکان شکست دادن جمهوری اسلامی از طریق برتری هوایی آمریکا و اسرائیل را تضعیف کرده است. تهران با وجود تحمل حملات گسترده، همچنان توانسته هزینههایی به طرف مقابل و کشورهای منطقه تحمیل کند. این تجربه، از نگاه تحلیلگران این مرکز، نشان داده است که حتی برتری نظامی آشکار نیز الزاما به معنای توانایی کنترل کامل تحولات یا تضمین امنیت متحدان منطقهای نیست.
کشورهای عربی خلیج فارس در جریان جنگ با وضعیتی متناقض روبهرو شدند. آنها از یک سو همچنان به حمایت امنیتی آمریکا نیاز دارند و از سوی دیگر، بخشی از هزینههای رویاروییای را متحمل شدند که در تعیین زمان، دامنه و نحوه آن نقش تعیینکنندهای نداشتند. حمله به زیرساختها، تهدید مسیرهای کشتیرانی و نگرانی از گسترش درگیری، نشان داد که قرار گرفتن زیر چتر امنیتی واشنگتن لزوما این کشورها را از پیامدهای تصمیمهای نظامی دیگران مصون نگه نمیدارد.
تحلیلگران «مرکز سوفان» بر این باور هستند که بازدارندگی ناشی از استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه نیز آسیب دیده است. این ارزیابی به معنای خروج قریبالوقوع آمریکا از خاورمیانه نیست بلکه نشان میدهد دولتهای منطقه ممکن است دیگر حضور نظامی واشنگتن را تضمینی کافی برای جلوگیری از حملات یا مهار بحران تلقی نکنند. به همین دلیل، آنها احتمالا در کنار حفظ روابط راهبردی با آمریکا، به دنبال گسترش همکاریهای دفاعی و امنیتی با بازیگران دیگر خواهند رفت.
ایران ضعیفتر الزاما کمخطرتر نیست
یکی از مهمترین نکات مشترک دو تحلیل، تمایز میان تضعیف توان نظامی متعارف ایران و کاهش ظرفیت این کشور برای ایجاد ناامنی در منطقه است. حملات نظامی میتوانند بخشی از زیرساختهای دفاعی، فرماندهی و تسلیحاتی ایران را از میان ببرند، اما این اتفاق لزوما توان تهران برای پاسخگویی نامتقارن را از بین نمیبرد.
مقاله «مناره» به این نکته اشاره میکند که ایران حتی در صورت کاهش توان نظامی متعارف، همچنان میتواند از ابزارهایی مانند پهپادها، مینهای دریایی، قایقهای تندرو و گروههای مسلح منطقهای برای وارد کردن هزینه به رقبای خود استفاده کند. از نگاه جان کالابریس، فشار نظامی و اقتصادی مستمر حتی ممکن است انگیزه حکومت ایران برای بهرهگیری از نقاط آسیبپذیر همسایگانش را افزایش دهد زیرا هرچه گزینههای متعارف تهران محدودتر شود، استفاده از ابزارهای نامتقارن میتواند جذابیت بیشتری پیدا کند.
«مرکز سوفان» نیز با اشاره به تابآوری جمهوری اسلامی در برابر حملات گسترده، احتمال میدهد که رهبران ایران پس از جنگ به این نتیجه برسند که برای تضمین بقای نظام، باید توان موشکی و پهپادی خود را تقویت کنند و به توسعه ظرفیتهای نظامی بیشتری روی بیاورند. در این سناریو، ایران ممکن است به الگویی شبیه کره شمالی نزدیک شود. الگویی که در آن امنیت حکومت بر پایه نظامیگری گسترده، انزوای راهبردی و تلاش برای دستیابی به توان بازدارندگی حداکثری تعریف میشود.
این نگرانی زمانی جدیتر میشود که بحث سلاح هستهای نیز به آن افزوده شود. مرکز سوفان میگوید شماری از چهرههای تندرو در ایران آشکارا از کنار گذاشتن یا نادیده گرفتن فتوای رهبر پیشین جمهوری اسلامی درباره ممنوعیت ساخت سلاح هستهای سخن گفتهاند. بنا به ارزیابی این مرکز، این بحث ممکن است از محافل تندرو فراتر رفته و به بخشی از گفتگوی جریان اصلی در میان نخبگان سیاسی ایران تبدیل شود.
در چنین شرایطی، یکی از پیامدهای ناخواسته جنگ میتواند تقویت این برداشت در تهران باشد که تنها برخورداری از سلاح هستهای قادر است از تکرار حملات خارجی جلوگیری کند. این همان نتیجهای است که سیاست چند دههای آمریکا در خاورمیانه تلاش کرده از آن جلوگیری کند.
نگرانی از مسابقه تسلیحات هستهای در منطقه
احتمال حرکت ایران به سمت سلاح هستهای، صرفا مسالهای میان تهران و واشنگتن نخواهد بود. چنین تحولی میتواند محاسبات امنیتی دیگر قدرتهای منطقه را نیز تغییر دهد و زمینهساز رقابتی تازه برای دستیابی به توانمندی هستهای شود.
«مرکز سوفان» هشدار میدهد که در صورت حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هستهای، عربستان سعودی ممکن است بار دیگر مساله دستیابی به چنین قابلیتی را در دستور کار خود قرار دهد. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان در سال ۲۰۲۳ گفته بود اگر ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند، ریاض نیز ناچار خواهد بود برای دستیابی به آن اقدام کند.
این نگرانی در شرایطی مطرح میشود که عربستان و آمریکا درباره همکاری هستهای غیرنظامی مذاکره کردهاند. توافقی که میتواند در صورت فراهم شدن امکان غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان، تغییری مهم در سیاست پیشین عدم اشاعه هستهای واشنگتن باشد. در سوی دیگر، امارات عربی متحده نیز روابط راهبردی نزدیکی با اسرائیل کشوری که بهطور گسترده برخوردار از زرادخانه هستهای ارزیابی میشود دارد.
ترکیه و مصر نیز از جمله قدرتهای منطقهای هستند که ممکن است در صورت هستهای شدن ایران، محاسبات خود را درباره دستیابی به ظرفیت تسلیحاتی هستهای بازنگری کنند. به این ترتیب، جنگی که یکی از اهداف اعلامشده آن محدود کردن توان هستهای ایران بوده، ممکن است در بلندمدت به افزایش انگیزه کشورهای دیگر برای ورود به رقابت هستهای منجر شود.
چنین سناریویی تنها توازن قدرت را تغییر نمیدهد بلکه خطر محاسبه اشتباه، تشدید بحرانها و گسترش دامنه هرگونه درگیری نظامی را نیز افزایش میدهد. از همین رو، جلوگیری از شکلگیری مسابقه تسلیحاتی هستهای میتواند به یکی از مهمترین اولویتهای امنیتی کشورهای منطقه تبدیل شود.
چرا کشورهای خلیج فارس به دنبال توافق با تهران هستند؟
در چنین فضایی، مقاله «مناره» استدلال میکند که کشورهای عربی خلیج فارس باید فراتر از گزینههای نظامی و دفاعی، به دنبال توافقهای محدود و عملی با ایران باشند. همسایگان ایران نمیتوانند صرفا منتظر بمانند تا فشار نظامی و اقتصادی، حکومت جمهوری اسلامی را بیش از پیش تضعیف کند. آنها همچنین نمیتوانند برای همیشه به افزایش سامانههای دفاعی و رهگیری موشکها و پهپادها متکی بمانند چرا که این رویکرد هزینههای مالی و عملیاتی سنگینی دارد.
برای نمونه حملات با تسلیحات نسبتا ارزانقیمت ممکن است طرف مقابل را ناچار به استفاده از موشکهای رهگیر گرانقیمت، اسکورت دریایی و افزایش تدابیر حفاظتی کند. در کنار آن، افزایش خطر در مسیرهای کشتیرانی، هزینه بیمه و حملونقل را بالا میبرد و اعتماد سرمایهگذاران به ثبات اقتصادی کشورهای منطقه را کاهش میدهد.
اقتصادهای خلیج فارس بهشدت به صادرات انرژی، تجارت بینالمللی و تصویر خود بهعنوان مقصدهایی امن برای سرمایهگذاری وابستهاند. از این رو، حتی اختلالهای مقطعی در تردد دریایی یا حمله به زیرساختهای انرژی و تاسیسات آبشیرینکن میتواند پیامدهایی فراتر از خسارت مستقیم نظامی داشته باشد.
جان کالابریس پیشنهاد میکند که دولتهای منطقه به جای تلاش برای دستیابی فوری به یک توافق جامع با تهران، از حوزههایی محدودتر و ملموستر آغاز کنند. حوزههایی که منافع مشترک در آنها قابل شناسایی باشد و بتوان میزان پایبندی طرفها به تعهدات را سنجید.
امنیت دریانوردی یکی از این حوزههاست. ایجاد کانالهای ارتباطی مستقیم، اطلاعرسانی درباره حوادث دریایی و تبادل اطلاعات در زمان بروز تهدید علیه کشتیها یا نیروهای دریایی میتواند نخستین گام باشد. توافقهای جدیتر نیز میتوانند شامل تعهد به احترام به آزادی کشتیرانی و توقف حملات علیه کشتیهای تجاری باشند.
البته چنین توافقی نباید به ایران امکان دهد که کنترل یکجانبهای بر تردد دریایی در آبراههای بینالمللی اعمال کند. به همین دلیل، هرگونه سازوکار منطقهای باید میان همکاری مشروع برای تامین امنیت دریانوردی و محدود کردن آزادی کشتیرانی تفاوت قائل شود.
حفاظت از زیرساختهای غیرنظامی؛ نقطه شروعی برای کاهش تنش
حوزه دیگری که میتواند مبنای گفتوگو میان ایران و کشورهای عربی قرار گیرد، حفاظت از زیرساختهای غیرنظامی است. تاسیسات انرژی، نیروگاهها، فرودگاهها و کارخانههای آبشیرینکن از مهمترین داراییهای اقتصادی و حیاتی کشورهای خلیج فارس محسوب میشوند. آسیب دیدن این تاسیسات میتواند زندگی روزمره مردم، فعالیت اقتصادی و صادرات انرژی را مختل کند.
از نگاه جان کالابریس، توافق بر سر ممنوعیت حمله به این زیرساختها میتواند بخشی از نگرانیهای امنیتی کشورهای منطقه را کاهش دهد. با این حال، مساله اصلی فقط تعیین ممنوعیتها نیست بلکه باید سازوکاری برای بررسی حوادث، شناسایی مسئولیتها و واکنش به نقض تعهدات نیز وجود داشته باشد.
استفاده از پهپادها، مینها و گروههای مسلحی که مسئولیت حملات آنها همیشه بهسادگی قابل اثبات نیست، اجرای چنین توافقهایی را دشوار میکند. بنابراین، هرگونه توافق باید شامل روشهایی برای حفظ شواهد، تبادل اطلاعات و ارزیابی مستقل فنی در صورت امکان باشد.
موضوع گروههای مسلح منطقهای نیز از پیچیدگیهای مهم این مسیر است. حمایت ایران از حوثیها در یمن، بهویژه از منظر امنیت عربستان و مسیر دریایی بابالمندب، اهمیت دارد. با این حال، نمیتوان فرض کرد که تهران بر تمام تصمیمها و اقدامات این گروهها کنترل کامل دارد. به همین دلیل، توافقها باید بر اقداماتی متمرکز شوند که ایران واقعا قادر به تاثیرگذاری بر آنها است و امکان سنجش تغییر رفتار در آنها وجود دارد.
دیپلماسی منطقهای و بازیگران میانجی
هرگونه تلاش برای کاهش تنش میان ایران و کشورهای عربی، به کانالهای ارتباطی قابل اعتماد و مشارکت بازیگرانی نیاز دارد که بتوانند میان طرفهای مختلف نقش میانجی ایفا کنند.
مقاله «مناره» عمان را یکی از مناسبترین گزینهها برای تسهیل تماسهای اولیه میداند. مسقط در سالهای گذشته روابط خود را با تهران حفظ کرده و سابقه قابل توجهی در میانجیگری منطقهای داشته است. قطر نیز میتواند کانالی مکمل برای گفتگو باشد و پاکستان ممکن است در تلاشهای گستردهتر برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا نقش ایفا کند.
عربستان سعودی، با توجه به جایگاه سیاسی و امنیتی خود در خلیج فارس، همچنان بازیگری محوری خواهد بود. توافق تهران و ریاض در سال ۲۰۲۳ نشان داد که حتی در شرایط بیاعتمادی عمیق نیز امکان بازگشایی مسیر دیپلماسی وجود دارد هرچند ازسرگیری روابط بهتنهایی نتوانست رقابت امنیتی دو کشور را از میان ببرد.
امارات، بحرین، کویت و دیگر کشورهای در معرض تهدید نیز باید در تعیین اهداف هر سازوکار منطقهای مشارکت داشته باشند. نگرانیها و اولویتهای این کشورها یکسان نیست و توافقی که امنیت یک کشور را افزایش دهد اما کشور دیگری را همچنان در معرض تهدید باقی بگذارد، ممکن است به جای تقویت همکاری، اختلافات درون شورای همکاری خلیج فارس را عمیقتر کند.
چین نیز میتواند از نظر دیپلماتیک به کاهش تنش کمک کند. این کشور هم با ایران روابط نزدیکی دارد و هم یکی از خریداران عمده نفت و گاز منطقه است، بنابراین ثبات خلیج فارس برای منافع اقتصادی پکن اهمیت دارد.
در سوی دیگر اهمیت روابط ایران با روسیه را نباید از یاد برد. تهران احتمالا برای تامین فناوریهای نظامی و مقابله با فشار تحریمها به همکاری با این دو قدرت ادامه خواهد داد. با این حال، منافع چین و روسیه کاملا یکسان نیست و پکن، برخلاف مسکو، به ثبات خلیج فارس و استمرار جریان انرژی از این منطقه وابستگی اقتصادی قابل توجهی دارد. بنابراین، حمایت چین از ایران را نمیتوان بیقیدوشرط فرض کرد.
محدودیت دیپلماسی؛ مساله اعتماد و توان اجرای تعهدات
با وجود تاکید بر ضرورت گفتگو، هر دو تحلیل نسبت به امکان دستیابی به توافقی پایدار خوشبینانه و سادهانگارانه برخورد نمیکنند. مساله اصلی این است که آیا تهران حاضر است در برابر دریافت امتیازهای متقابل، از برخی ابزارهای فشار خود در منطقه چشمپوشی کند و مهمتر از آن، آیا میتواند تعهداتش را در عمل اجرا کند؟
مقامهای غیرنظامی در ایران ممکن است در مذاکرات به توافقهایی برسند اما اجرای آنها به نهادهایی وابسته باشد که مسئول عملیات نظامی و دریایی هستند. اگر سپاه پاسداران و دیگر نهادهای امنیتی، ایجاد اختلال در منطقه را ابزاری موثر برای اعمال فشار بدانند، تضمینهای سیاسی بهتنهایی اعتبار کافی نخواهند داشت.
از این رو، معیار موفقیت هر توافق باید تغییر قابل مشاهده در رفتار ایران باشد.
این توافقها همچنین باید از ابتدا پیامدهای نقض تعهدات را روشن کنند. حوادث مبهم میتوانند به بررسی و رایزنی منجر شوند، اما نقضهای جدی و اثباتشده باید با اقدامات متقابل متناسب روبرو شوند. تکرار تخلفات نیز میتواند به تعلیق توافقهای عملی منجر شود. در عین حال، واکنشهای خودکار و نامتناسب به حوادثی که مسئولیت آنها هنوز روشن نیست، ممکن است به تشدید تنش و شکست همان سازوکاری بینجامد که برای جلوگیری از بحران طراحی شده است.
واشنگتن نیز یکی از موانع احتمالی این مسیر خواهد بود. مقامهای آمریکایی ممکن است مذاکرات منطقهای را فرصتی برای بازسازی توان ایران یا کاهش فشار بر تهران تلقی کنند. اسرائیل نیز ممکن است با توافقهایی که از نگاهش به ایران فرصت بازیابی توان نظامی میدهد، مخالفت کند. به همین دلیل، دولتهای خلیج فارس برای پیشبرد ابتکارهای دیپلماتیک باید دستور کار خود را محدود و مشخص نگه دارند و پیشرفت مذاکرات را به اقدامات قابل سنجش ایران مشروط کنند.
کشورهای منطقه در حال فاصله گرفتن از اتکای انحصاری به آمریکا هستند
یکی از پیامدهای مهم جنگ، افزایش تمایل کشورهای منطقه به ایجاد ترتیبات امنیتی مستقلتر است. روندی که البته به معنای کنار گذاشتن آمریکا نیست. دولتهای منطقه احتمالا همچنان همکاری راهبردی خود با واشنگتن را حفظ میکنند اما در عین حال به دنبال پیمانهای دفاعی و همکاریهای امنیتی تازه در داخل و خارج از خاورمیانه خواهند بود.
توافق دفاع مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان نمونهای از این تلاشهاست. با این حال، تجربههای اخیر نشان داده است که چنین پیمانهایی نیز محدودیتهای خود را دارند و نمیتوانند بهسادگی جایگزین توان نظامی و سیاسی آمریکا شوند. احتمال پیوستن مصر و شاید سوریه به این چارچوب نیز مطرح شده است اما گسترش این همکاریها بهتنهایی تضمینی برای شکلگیری یک نظم امنیتی باثبات نخواهد بود.
در واقع، کشورهای عربی با دو ضرورت همزمان روبرو هستند: از یک سو باید توان دفاعی خود را برای مقابله با تهدیدهای موشکی، پهپادی و حملات احتمالی به زیرساختهای حیاتی افزایش دهند و از سوی دیگر، باید راههایی برای جلوگیری از تکرار جنگ پیدا کنند. افزایش هزینههای نظامی، تقویت سامانههای پدافندی و حفاظت از تاسیسات انرژی، بخشی از پاسخ آنها است اما این اقدامات بدون سازوکارهای سیاسی برای مدیریت بحران، تنها میتواند هزینه درگیری بعدی را بالا ببرد، نه اینکه مانع وقوع آن شود.
همزیستی اجباری؛ واقعیت راهبردی پس از جنگ
مهمترین پیام این دو تحلیل آن است که کشورهای منطقه باید خود را برای مواجهه بلندمدت با ایران آماده کنند. ایرانی که حتی در صورت تحمل خسارتهای سنگین نظامی و اقتصادی، از معادلات خاورمیانه حذف نخواهد شد.
مرکز سوفان معتقد است رهبران منطقه به این جمعبندی نزدیک شدهاند که تغییر حکومت ایران از طریق مداخله نظامی خارجی، سناریویی بسیار دشوار و بعید است مگر آنکه تهران به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند یا حملهای با تلفات گسترده علیه آمریکا و منافعش انجام دهد. از نگاه این مرکز، بدون مداخله خارجی نیز احتمال اینکه یک خیزش داخلی دیگر بهتنهایی به سقوط حکومت منجر شود، محل تردید است.
مقاله «مناره» از زاویهای عملیتر به همین واقعیت نگاه میکند. ایران همسایهای است که باقی خواهد ماند و کشورهای خلیج فارس ناچارند راههایی برای مدیریت رابطه با آن پیدا کنند. این به معنای اعتماد به تهران یا چشمپوشی از تهدیدهای امنیتی نیست بلکه به معنای پذیرش این واقعیت است که بازدارندگی نظامی، هرچند ضروری، برای حذف همه خطرها کافی نیست.
در این چارچوب، دیپلماسی و بازدارندگی الزاما دو گزینه متضاد نیستند. بازدارندگی میتواند هزینه حملات را افزایش دهد و مانع برخی اقدامات شود، در حالی که دیپلماسی میتواند خطرهایی را مدیریت کند که برتری نظامی بهتنهایی قادر به از میان بردن آنها نیست. توافق درباره امنیت دریانوردی، حفاظت از زیرساختهای غیرنظامی و ایجاد کانالهای ارتباطی در زمان بحران، ممکن است اختلافهای بنیادی میان ایران و همسایگانش را حل نکند اما میتواند احتمال تبدیل یک حادثه محدود به جنگی گسترده را کاهش دهد.
در نهایت، آینده امنیت خلیج فارس به این بستگی دارد که آیا کشورهای منطقه میتوانند میان فشار نظامی، دفاع مشترک و تعامل محدود با تهران توازن برقرار کنند یا نه. اگر جنگ تنها به بازسازی توان نظامی و افزایش بیاعتمادی متقابل منجر شود، احتمال شکلگیری چرخه تازهای از حملات و پاسخها همچنان بالا خواهد ماند. اما اگر تجربه جنگ به ایجاد سازوکارهایی برای مهار بحران و نظارت بر رفتار طرفها بینجامد، حتی بدون حل اختلافهای عمیق سیاسی نیز میتوان از بخشی از خطرهای آینده کاست.
ایران پس از جنگ ممکن است ضعیفتر از گذشته باشد اما همچنان بازیگری تاثیرگذار و برخوردار از ابزارهای فشار باقی خواهد ماند. مساله اصلی برای همسایگانش این نیست که چگونه این واقعیت را نادیده بگیرند، بلکه این است که چگونه بدون واگذاری امنیت خود، با آن کنار بیایند.