پیروزی دوباره لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا در انتخابات ریاستجمهوری برزیل، تنها ادامه حکومت یک سیاستمدار چپگرا در بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین نیست. این نتیجه برای دونالد ترامپ نیز اهمیت ویژهای دارد.
رئیسجمهوری آمریکا با حمایت از خانواده بولسونارو، اعمال فشارهای اقتصادی بر برزیل و تلاش برای گسترش نفوذ واشنگتن در آمریکای لاتین، منافع سیاسی مشخصی در تغییر دولت این کشور داشت.
لولا در دور دوم انتخابات روز یکشنبه ۲۵ اکتبر، با کسب حدود ۵۱.۸ درصد آرا، فلاویو بولسونارو، سناتور راستگرا و پسر ژائیر بولسونارو، رئیسجمهوری پیشین برزیل را شکست داد. بولسونارو حدود ۴۸.۲ درصد آرا را به دست آورد. این چهارمین پیروزی لولا در انتخابات ریاستجمهوری برزیل است، نتیجهای که برخلاف روند پیروزی نامزدهای محافظهکار در شماری از کشورهای آمریکای لاتین طی ماههای اخیر رقم خورد.
اما اهمیت این انتخابات فراتر از رقابت دو جریان سیاسی در برزیل بود. فلاویو بولسونارو وعده داده بود که روابط کشورش با دولت ترامپ را تقویت کند، درحالیکه لولا از استقلال سیاست خارجی برزیل، گسترش روابط با چین و همکاری با قدرتهای نوظهور دفاع میکرد.
پیروزی لولا در شرایطی رقم خورد که دولت آمریکا با اعمال تعرفههای سنگین و اتخاذ مواضعی علیه دستگاه قضایی برزیل، به یکی از عوامل مؤثر در فضای سیاسی پیش از انتخابات تبدیل شده بود. دولت لولا این اقدامات را تلاشی برای تأثیرگذاری بر سیاست داخلی برزیل میدانست، اتهامی که دولت ترامپ رد کرده است.
این انتخابات اکنون سه پرسش اساسی مطرح میکند: چرا ترامپ و متحدان راستگرای او تا این اندازه با لولا اختلاف دارند؟ پیروزی بولسونارو چه منافعی برای واشنگتن به همراه میآورد؟ و چرا بخش بزرگی از رأیدهندگان برزیلی، با وجود مشکلات اقتصادی و فشارهای آمریکا، بار دیگر به لولا اعتماد کردند؟
چرا لولا برای ترامپ یک متحد مطلوب نیست؟
اختلاف میان ترامپ و لولا را نمیتوان صرفا به تفاوت دیدگاههای سیاسی دو رهبر محدود کرد. هرچند یکی از چهرههای اصلی راست ملیگرای آمریکا و دیگری از شناختهشدهترین رهبران چپ آمریکای لاتین است، ریشه اختلافات آنها به جایگاه برزیل در اقتصاد جهانی، روابط با چین و برداشت متفاوت دو دولت از نظم بینالمللی بازمیگردد.
برزیل بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین، یکی از تولیدکنندگان عمده محصولات کشاورزی و دارنده ذخایر مهم مواد معدنی راهبردی است. این کشور همچنین عضو مؤسس گروه بریکس است؛ مجموعهای که چین، روسیه، هند و چند اقتصاد نوظهور دیگر را در بر میگیرد.
لولا طی سالهای گذشته از تقویت بریکس، گسترش تجارت میان کشورهای درحالتوسعه و کاهش وابستگی نظام مالی بینالمللی به دلار حمایت کرده است. چنین رویکردی الزاما به معنای دشمنی با آمریکا نیست، اما با تلاش دولت ترامپ برای تثبیت برتری اقتصادی و سیاسی واشنگتن در نیمکره غربی تفاوت دارد.
برای ترامپ، آمریکای لاتین تنها یک منطقه همسایه نیست بلکه بخشی از راهبرد امنیتی و اقتصادی دولت اوست. مبارزه با کارتلهای مواد مخدر، مقابله با نفوذ چین، کنترل مهاجرت و دسترسی به منابع طبیعی، از محورهای سیاست منطقهای واشنگتن به شمار میروند.
لولا در مقابل، بر سنت سیاست خارجی مستقل برزیل تأکید میکند، سنتی که بر اساس آن، برازیلیا میکوشد بدون وابستگی انحصاری به واشنگتن یا پکن، با قدرتهای مختلف روابط اقتصادی و دیپلماتیک داشته باشد.
همین تفاوت، برزیل را به یکی از مهمترین کشورهای منطقه تبدیل میکند که دولت ترامپ نمیتواند برای همراهی سیاسی آن حسابی قطعی باز کند.
پیروزی بولسونارو چه منفعتی برای واشنگتن داشت؟
برای درک اهمیت شکست فلاویو بولسونارو برای متحدان ترامپ، باید به برنامههای سیاست خارجی و امنیتی او نگاه کرد.
بولسونارو در جریان کارزار انتخاباتی وعده داده بود روابط برزیل با آمریکا، اسرائیل و دولتهای راستگرای آمریکای لاتین را تقویت کند. او همچنین از پیوستن برزیل به ائتلاف امنیتی منطقهای مورد حمایت ترامپ برای مقابله با کارتلهای مواد مخدر استقبال کرده بود.
چنین تغییری میتوانست برای واشنگتن دستاوردی مهم باشد. برزیل از نظر جمعیت، وسعت سرزمین و قدرت اقتصادی، جایگاهی دارد که هیچ کشور دیگری در آمریکای جنوبی بهتنهایی از آن برخوردار نیست. همراهی این کشور با سیاستهای منطقهای آمریکا میتوانست دامنه همکاریهای امنیتی و دیپلماتیک دولت ترامپ را گسترش دهد.
موضوع دیگر، رقابت اقتصادی آمریکا با چین است.
چین شریک تجاری اصلی برزیل است و در بخشهایی مانند زیرساخت، انرژی و تجارت مواد خام حضور گستردهای دارد. آمریکا نیز به منابع معدنی برزیل، بهویژه عناصر خاکی کمیاب که در صنایع پیشرفته و دفاعی کاربرد دارند، علاقهمند است.
دولتی نزدیکتر به ترامپ میتوانست مذاکرات درباره دسترسی شرکتهای آمریکایی به این منابع و گسترش همکاریهای راهبردی را تسهیل کند. با این حال، این به معنای آن نبود که بولسونارو میتوانست یا میخواست روابط اقتصادی گسترده برزیل با چین را کنار بگذارد.
از نظر سیاسی نیز پیروزی بولسونارو میتوانست به تقویت شبکه دولتهای محافظهکار نزدیک به ترامپ در آمریکای لاتین کمک کند. در مقابل، پیروزی لولا مانع از آن شد که بزرگترین اقتصاد منطقه نیز به این مجموعه بپیوندد.
تعرفههایی که به مسئله حاکمیت ملی تبدیل شدند
یکی از مهمترین جنبههای این انتخابات، نقش فشارهای اقتصادی آمریکا در رقابت سیاسی برزیل بود.
دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ تعرفههای سنگینی بر بخشی از کالاهای وارداتی از برزیل اعمال کرد. ترامپ هنگام اعلام این اقدامات، علاوه بر طرح انتقادهای تجاری، به محاکمه ژائیر بولسونارو نیز اعتراض کرده بود.
رئیسجمهوری پیشین برزیل پس از شکست در انتخابات ۲۰۲۲، به اتهام مشارکت در تلاش برای کودتا محکوم شد. ترامپ روند قضایی علیه متحد سیاسی خود را ناعادلانه توصیف کرد و دولت آمریکا از ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک برای اعمال فشار بر برازیلیا استفاده کرد.
این اقدامات به لولا امکان داد اختلاف با واشنگتن را از سطح یک مناقشه حزبی به موضوع حاکمیت ملی برزیل تبدیل کند.
او استدلال میکرد که هیچ دولت خارجی نباید درباره عملکرد دستگاه قضایی برزیل یا انتخاب رئیسجمهوری این کشور تصمیم بگیرد. شعار دفاع از استقلال کشور به یکی از عناصر مهم کارزار او تبدیل شد.
نکته قابلتوجه این است که حتی فلاویو بولسونارو نیز نسبت به پیامدهای انتخاباتی فشارهای آمریکا ابراز نگرانی کرده بود.
به گزارش واشنگتنپست، او در مکاتبهای با مقامهای تجاری آمریکا هشدار داده بود که تشدید تعرفهها میتواند موقعیت انتخاباتی لولا را تقویت کند. بولسونارو با اشاره به نظرسنجیها، پیشنهاد کرده بود اجرای تعرفههای جدید به تعویق بیفتد.
این موضوع نشان میدهد که فشار اقتصادی خارجی، حتی زمانی که با هدف امتیازگیری از یک دولت اعمال میشود، الزاماً به تضعیف سیاسی آن منجر نمیشود.
در برزیل، لولا توانست از اختلاف با ترامپ برای برجسته کردن استقلال کشور استفاده کند. با این حال، نمیتوان نتیجه گرفت که تعرفهها بهتنهایی عامل پیروزی او بودهاند؛ زیرا رأیدهندگان درباره مسائل داخلی نیز نگرانیهای جدی داشتند.
چرا برزیلیها دوباره به لولا رأی دادند؟
اگرچه اختلاف با ترامپ یکی از موضوعهای مهم کارزار انتخاباتی بود، مسائل داخلی برزیل همچنان نقش تعیینکنندهای در تصمیم رأیدهندگان داشتند.
افزایش هزینه زندگی، امنیت عمومی، فساد و آینده برنامههای حمایتی اجتماعی از مهمترین دغدغههای انتخاباتی بودند. بر اساس گزارشی که رویترز در روز رأیگیری منتشر کرد، بیش از دو سوم پاسخدهندگان در نظرسنجی ماه اوت مؤسسه Quaest گفته بودند قدرت خریدشان نسبت به سال قبل کاهش یافته است.
تورم سالانه تا سپتامبر به ۴.۵۸ درصد رسیده بود، رقمی بالاتر از هدف سهدرصدی بانک مرکزی. نرخ بهره بالا و بدهی خانوارها نیز فشار بیشتری بر مصرفکنندگان وارد میکرد.
در چنین شرایطی، لولا بر حفظ برنامههای حمایتی، افزایش دستمزدها و بهبود قدرت خرید تأکید میکرد. بولسونارو در مقابل، کاهش بدهی عمومی، مهار هزینههای دولت و سیاست سختگیرانهتر علیه جرم و جنایت را در اولویت قرار داده بود.
بنابراین، رأی دادن به لولا الزاما به معنای رضایت کامل از عملکرد اقتصادی دولت او نبود. بخشی از رأیدهندگان ممکن است با وجود نارضایتی از شرایط اقتصادی، ادامه سیاستهای اجتماعی او را به برنامههای رقیب ترجیح داده باشند.
عامل دیگر، نگرانی درباره بازگشت خانواده بولسونارو به قدرت بود.
ژائیر بولسونارو پس از شکست در انتخابات سال ۲۰۲۲ به اتهام تلاش برای برهم زدن نظم دموکراتیک محکوم شد. برای بخشی از جامعه برزیل، نامزدی پسر او یادآور مناقشههای سیاسی و نهادی دوران ریاستجمهوری پدرش بود.
در مقابل، حامیان فلاویو بولسونارو، دولت لولا را مسئول مشکلات اقتصادی و امنیتی میدانستند و از ضرورت تغییر مسیر کشور سخن میگفتند.
نتیجه نزدیک انتخابات نیز نشان میدهد که جامعه برزیل همچنان بهشدت دوقطبی است. حدود ۴۸ درصد رأیدهندگان از رقیب لولا حمایت کردند؛ واقعیتی که نمیتوان آن را در تحلیل پیامدهای پیروزی او نادیده گرفت.
نقش مشارکت و تغییر راهبرد انتخاباتی
پیروزی لولا پس از آن به دست آمد که فلاویو بولسونارو در دور نخست انتخابات عملکرد بهتری داشت.
شکست در دور نخست، کارزار لولا را وادار کرد راهبرد خود را تغییر دهد. فعالیت میدانی گستردهتر، تلاش برای جذب رأیدهندگان مردد و افزایش حضور در شبکههای اجتماعی از جمله اقدامات کارزار او در فاصله دو دور انتخابات بود.
در نهایت، لولا توانست نتیجه دور نخست را تغییر دهد؛ اتفاقی که بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، از سال ۱۹۸۹ در انتخابات ریاستجمهوری برزیل سابقه نداشت.
این تحول اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان میدهد که پیروزی لولا را نمیتوان صرفا به واکنش ملیگرایانه علیه ترامپ نسبت داد. سازماندهی انتخاباتی، مشارکت رأیدهندگان و رقابت بر سر مسائل اقتصادی و اجتماعی نیز در نتیجه نهایی نقش داشتند.
ایلان ماسک و نبرد بر سر نفوذ شبکههای اجتماعی
یکی دیگر از ابعاد این رقابت، نقش چهرههای بانفوذ راست آمریکا و شرکتهای فناوری بود.
ایلان ماسک، مالک شبکه اجتماعی ایکس، پیشتر بر سر تصمیمهای قضایی مربوط به فعالیت این شبکه در برزیل با الکساندر دی مورائس، قاضی دیوان عالی این کشور، اختلاف شدیدی پیدا کرده بود.
مورائس همچنین در رسیدگی به پرونده ژائیر بولسونارو نقش داشت و به یکی از چهرههای مورد انتقاد جریان راستگرای برزیل و متحدان آمریکایی آن تبدیل شده بود.
اختلاف ماسک با دستگاه قضایی برزیل به موضوع آزادی بیان، اختیارات دادگاهها و مسئولیت شبکههای اجتماعی در مقابله با اطلاعات نادرست مربوط میشد.
پس از اعلام نتیجه انتخابات اخیر نیز رسانه برزیلی UOL گزارش داد که ماسک با بازنشر مطلبی از یکی از متحدان ترامپ، در نتیجه پیروزی لولا تردید کرده است. استیو بنن، استراتژیست پیشین ترامپ نیز ادعاهایی درباره تقلب در انتخابات مطرح کرد. اگرچه شواهد معتبری برای اثبات این ادعاها ارائه نشده است.
با این حال، اختلاف ماسک با دستگاه قضایی برزیل و تردید او در نتیجه انتخابات، بهتنهایی ثابت نمیکند که شبکه ایکس بهطور سازمانیافته در انتخابات به سود بولسونارو مداخله کرده است.
مناقشه مستندتر در جریان کارزار انتخاباتی اخیر، به شرکت متا مربوط میشد.
ستاد انتخاباتی لولا این شرکت را متهم کرد که الگوریتمهای اینستاگرام و فیسبوک به سود بولسونارو عمل میکنند. دستگاه قضایی برزیل از متا خواست تا درباره نحوه برخورد با محتوای دو نامزد توضیح دهد.
متا این اتهامها را رد و ادعا کرد که مشکلات گزارششده ناشی از اختلالات فنی بوده و محدود به یک جریان سیاسی نبوده است. بررسیهای قضایی نیز تا آن مرحله شواهدی از اقدام عمدی شرکت به نفع یک نامزد ارائه نکرده بود.
این مناقشه پرسشی فراتر از انتخابات برزیل مطرح میکند: شرکتهای بزرگ فناوری که عمدتا در آمریکا مستقرند، تا چه اندازه میتوانند بر فضای رقابت سیاسی در کشورهای دیگر تأثیر بگذارند و چه سازوکارهایی برای نظارت مستقل بر الگوریتمهای آنها وجود دارد؟
آیا پیروزی لولا به معنای شکست سیاست ترامپ در آمریکای لاتین است؟
پیروزی لولا را میتوان محدودیتی برای تلاش دولت ترامپ در گسترش شبکه متحدان سیاسی خود در آمریکای لاتین دانست، اما این نتیجه به معنای شکست کلی سیاست منطقهای واشنگتن نیست.
در سالهای اخیر، چندین کشور آمریکای لاتین دولتهایی محافظهکار و نزدیکتر به واشنگتن انتخاب کردهاند. پیروزی لولا نشان داد که این روند در همه کشورهای منطقه یکسان نیست.
از سوی دیگر، برزیل و آمریکا همچنان منافع اقتصادی مشترک مهمی دارند.
واشنگتن به منابع معدنی، بازار مصرف و ظرفیت صنعتی برزیل علاقهمند است. برازیلیا نیز برای جذب سرمایهگذاری، توسعه صادرات و کاهش موانع تجاری به روابط باثبات با آمریکا نیاز دارد.
لولا با وجود انتقادهای شدید از سیاستهای ترامپ، در ماه مه برای مذاکره درباره تجارت، امنیت و مواد معدنی راهبردی به واشنگتن سفر کرد. این دیدار نشان داد که اختلافات سیاسی لزوماً مانع همکاری اقتصادی دو کشور نمیشود.
با این حال، لولا در دوره جدید ریاستجمهوری با محدودیتهای داخلی قابلتوجهی روبهرو خواهد بود.
متحدان بولسونارو در کنگره برزیل موقعیت قدرتمندی دارند و ترکیب محافظهکار پارلمان میتواند تصویب برنامههای اقتصادی و اجتماعی دولت را دشوار کند. همزمان بدهی عمومی، نرخ بهره بالا و فشار بر بودجه دولت، دامنه انتخابهای اقتصادی رئیسجمهوری را محدود میکنند.
به این ترتیب، لولا اگرچه توانسته است در انتخابات از رقیبی نزدیک به ترامپ پیشی بگیرد اما برای اجرای برنامههای خود همچنان ناچار به مذاکره با مخالفان داخلی و حفظ روابط کاری با واشنگتن خواهد بود.
پیروزی لولا چه پیامی دارد؟
نتیجه انتخابات برزیل نشان میدهد که حمایت سیاسی یک قدرت خارجی از یک نامزد، حتی اگر با فشارهای اقتصادی همراه باشد، تضمینی برای موفقیت او نیست.
در برزیل، تلاش دولت ترامپ برای حمایت از خانواده بولسونارو با واکنشهایی در دفاع از حاکمیت ملی روبهرو شد؛ واکنشهایی که لولا توانست در کارزار انتخاباتی خود برجسته کند.
اما پیروزی او تنها محصول اختلاف با واشنگتن نبود. نگرانی درباره هزینه زندگی، آینده برنامههای اجتماعی، امنیت عمومی، عملکرد نهادهای دموکراتیک و توانایی کارزار انتخاباتی در بسیج رأیدهندگان نیز در نتیجه انتخابات نقش داشتند.
از این منظر، انتخابات برزیل نه یک همهپرسی درباره ترامپ بود و نه صرفاً رقابتی میان چپ و راست. رأیدهندگان درباره آینده اقتصادی و سیاسی کشور خود تصمیم گرفتند؛ تصمیمی که همزمان پیامدهایی برای توازن قدرت در آمریکای لاتین و روابط برزیل با آمریکا خواهد داشت.
اکنون پرسش اصلی این نیست که آیا لولا توانست برخلاف خواست ترامپ پیروز شود؛ پاسخ صندوقهای رأی روشن است. پرسش مهمتر این است که آیا او میتواند این پیروزی انتخاباتی را به قدرت سیاسی کافی برای اداره کشوری دوقطبی و حفظ استقلال سیاست خارجی آن تبدیل کند.