جروزالم پست روز چهارشنبه در تحلیلی، به موضوع واکنش مردم ایران به دو جنگ بزرگ در عمر ۵۰ ساله جمهوری اسلامی پرداخت: جنگ ۸ ساله صدام حسین علیه ایران، و دو جنگ آمریکا و اسرائیل در یکسال اخیر.
این تحلیل با ماجرای واکنش روحالله خمینی، رهبر انقلاب اسلامی به عبور تانکهای صدام حسین از مرز ایران و بمباران فرودگاههای کشور توسط جنگندههای عراقی در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز میشود که گفته بود حمله عراق چیزی بیش از اقدام «دزدی که سنگی پرتاب میکند و سپس میگریزد» نیست.
خمینی تاکید داشت که هیچ دلیلی برای وحشت وجود ندارد و نباید تصور کرد که ایران وارد جنگی بزرگ شده است؛ با این وجود تاریخ نشان داد که او تا چه اندازه در اشتباه است زیرا جنگی هشت ساله آغاز شد و حدود نیم میلیون کشته بر جای گذاشت.
اما تهاجم صدام در کنار تمام ویرانیهایی که بر جا گذاشت، یک دستاورد مهم برای حکومت نوپای جمهوری اسلامی داشت: این جنگ ملت عمیقا چندپاره ایران را «متحد» کرد آنهم ملتی که بسیاری از مردم آن علاقهای به خمینی یا دستگاه روحانیتی که قدرت را در تهران به دست گرفته بود، نداشتند.
در زمان آغاز حملات صدام حسین، حتی عربهای ایران بهجای استقبال از ارتش متجاوز عراق، در کنار دیگر هموطنان خود به دفاع از سرزمینشان برخاستند. مخالفان سیاسی خمینی، از جمله هواداران سلطنت سرنگونشده نیز دریافتند که صرفنظر از اختلافاتشان با حکومت جدید، تمامیت ارضی کشور در خطر است.
آنچه آشکار شد این بود که میهندوستی ایرانیان دامنهای بسیار فراتر از وفاداری به جمهوری اسلامی دارد و حتی رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران و خلبان آموزشدیده، به حاکمان جدید کشور پیشنهاد داد که به ایران بازگردد و برای دفاع از آن بجنگد.
این شرایط فرصتی برای حکومت بوجود آورد تا با طولانی شدن جنگ، بیشازپیش مقاومت در برابر عراقیها و صدام حسین را با «حمایت از جمهوری اسلامی» پیوند بزند؛ الزامات دوران جنگ نیز فرصت بیشتری به حکومت برای خاموش کردن صدای مخالفان داخلی و تحکیم حاکمیت روحانیون داد.
واکنش مردم ایران به حملات اسرائیل و ایالات متحده
اگر حملات عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ میلادی در برانگیختن احساسات ملی و گرد آوردن ایرانیان «زیر پرچم واحد» نسبتا موثر بود، جنگهای اسرائیل و ایالات متحده در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ میلادی علیه جمهوری اسلامی نشان دادند که حکومت ایران برای برانگیختن شور ملیگرایانه، اکنون با دشواریهایی روبهروست.
رهبران ایران بخش عمده یکسال اخیر را صرف تبلیغ درباره «اتحاد مردم» در حمایت از جمهوری اسلامی کردهاند؛ با این وجود رویدادهای داخل کشور تصویری بهمراتب پیچیدهتر ارائه میدهند.
مقامات ارشد سیاسی و نظامی ایران بارها همبستگی مردم ایران را ستودند و همچنان تلاش دارند این جنگها را شاهد دیگری بر تداوم وحدت ملی کشور معرفی کنند. بطور مثال علیمحمد نائینی، سخنگوی سپاه پاسداران اعلام کرد که اسرائیل با «وحدت پولادین ملت ایران» روبهرو شده است. مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران نیز تجمعات شبانه حامیان حکومت را نشانهای از تعهد مردم ایران به دفاع از هویت، استقلال و موجودیت کشورشان توصیف کرد.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران نیز آمریکا و اسرائیل را متهم کرد که میکوشند در جامعه ایران تفرقه ایجاد کنند و تاکید کرد که کشور در حال تجربه «وحدت و انسجامی بیسابقه» است.
اما اعلام وحدت ملی یک چیز است و اثبات اینکه مردم همچنان پشت سر مدعیان هستند، چیزی متفاوت.
حملات آمریکا و اسرائیل تلفات غیرنظامی نیز داشت و خشم قابلتوجهی برانگیخت؛ با این وجود ایران سال ۲۰۲۶ کشوری بود که نزدیک به پنج دهه تجربه حاکمیت جمهوری اسلامی را پشت سر گذاشته بود؛ حاکمیتی توأم با موجهای خونین سرکوب و وخامت شرایط اقتصادی.
سرکوب بیسابقه خیزش سراسری که در دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد و به کشتار گسترده ژانویه ۲۰۲۶ انجامید نیز شکاف عمیقی که از پیش میان مردم و حاکمیت سیاسی وجود داشت، عمیقتر کرد و در چنین بستری است که واکنش ایرانیان به حملات یکسال اخیر معنایی حتی پررنگتر پیدا میکند.
در جریان تهاجم عراق، ایرانیان از طیفهای مختلف سیاسی برای دفاع از کشورشان در برابر ارتش خارجی متحد شدند. اما در سال ۲۰۲۶، تصاویر منتشرشده از داخل ایران نشان میدهد که برخی مردم از رهبران همان کشورهایی تشکر میکنند که علیه جمهوری اسلامی دست به حملات نظامی زدهاند.
در جریان خیزش ژانویه، نوشتههایی بر دیوارها ظاهر شد که مستقیما دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل را خطاب قرار میدادند و برخی از این پیامها از آنان میخواستند در شرایطی که معترضان با نیروهای امنیتی روبهرو بودند، مداخله کنند.
پس از عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل، پیامهای دیگری منتشر شد که بسیار فراتر میرفتند و از ترامپ و نتانیاهو به خاطر اقداماتشان تشکر میکردند.
در کرج، در غرب تهران، دیوارنوشتهای با عبارت «We love you BB» به معنای «بیبی، دوستت داریم» روی دیواری ظاهر شد. دیدن ایرانیانی که آشکارا از نخستوزیر اسرائیل و یک رئیسجمهور آمریکا به خاطر اقدام نظامی علیه اهدافی در داخل کشور خود تشکر میکنند، در دوران جنگ ایران و عراق غیرقابل تصور بود.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه و یکی از شناختهشدهترین چهرههای دیپلماتیک جمهوری اسلامی در طول درگیریها، شامگاه جمعه گذشته در تهران در جریان اجرای نمایش «آرش» که یک اثر نمایشی ارکسترال بر اساس داستان کماندار افسانهای ایران است که برای حفاظت از میهن خود جانش را فدا کرد، با هو کردن تماشاگران روبهرو شد.
اگرچه این مثالها دیدگاه تمام جمعیت ایران را نمایندگی نمیکنند اما همین که چنین پیامهایی دیده میشوند و وجود دارند، برای درک جایگاه کنونی جمهوری اسلامی اهمیت دارد و تصویری نوین از میزان وخامت روابط میان بخشهایی از جامعه ایران و حاکمان آن ارائه میدهد.
«حملات هوایی» آمریکا و اسرائیل بر خلاف حملات عمدتا زمینی صدام
برخلاف تهاجم صدام حسین که در آن نیروهای زمینی عراق برای تصرف و اشغال خاک ایران تلاش میکردند، عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل عمدتا بصورت «حملات هوایی» انجام شد و تاسیسات هستهای، پایگاههای موشکی، زیرساختهای نظامی و چهرههای ارشد ساختار امنیتی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد.
نه ایالات متحده و نه اسرائیل تلاشی برای اشغال خاک ایران انجام ندادند و هر دو کشور بارها اعلام کردند که عملیات نظامیشان علیه حکومت و تهدیدات نظامی آن است، نه علیه مردم ایران.
ایران سال ۲۰۲۶ کشوری بسیار متفاوت از ایرانی است که صدام به آن حمله کرد.
چهلوشش سال پیش، صدام دریافت که ایرانیان آمادهاند اختلافات خود را کنار بگذارند تا از کشورشان دفاع کنند؛ امری که به روحالله خمینی امکان داد جنگی برای بقای ملی را به پایهای برای تحکیم قدرت جمهوری اسلامی تبدیل کند.
امروز نیز اگرچه همان حکومت همچنان به میهندوستی مردم ایران متوسل میشود، اما پس از دههها سرکوب و بیثباتی اقتصادی، دیگر نمیتوان مطمئن بود کسانی که کشورشان را دوست دارند، همچنان به کسانی که بر آن حکومت میکنند نیز وفادار باشند.