نرگس باجاوغلی و ولی نصر، دو پژوهشگر دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا، در مقالهای مشترک استدلال کردند که جمهوری اسلامی، با وجود خسارتهای سنگین ناشی از جنگ و تحریمهای آمریکا، نهتنها خود را در آستانه شکست نمیبیند، بلکه معتقد است میتواند آمریکا را به پذیرش جایگاه ایران بهعنوان یک قدرت بزرگ وادار کند.
نشریه آمریکایی فارن افرز روز جمعه ۹ اکتبر در مقالهای با عنوان «نظریه پیروزی ایران؛ تلاش تهران برای دستیابی به جایگاه قدرت بزرگ در خاورمیانه پساآمریکایی» به بررسی محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی پس از ماهها جنگ با آمریکا و اسرائیل پرداخت.
این مقاله به قلم نرگس باجاوغلی، انسانشناس و دانشیار مطالعات خاورمیانه در دانشکده مطالعات پیشرفته بینالمللی دانشگاه جانز هاپکینز، و ولی نصر، استاد روابط بینالملل و مطالعات خاورمیانه در همین دانشگاه، نوشته شده است. نویسندگان با تکیه بر تحولات نظامی و اقتصادی ماههای گذشته و همچنین گفتوگوهای خود با ایرانیان دارای گرایشهای سیاسی متفاوت، کوشیدهاند توضیح دهند که چرا رهبران جمهوری اسلامی، برخلاف تصور دولت دونالد ترامپ، همچنان به پیروزی در این رویارویی امید بستهاند.
به باور نویسندگان، دولت ترامپ طی هفت ماه گذشته نتوانسته با بمبارانهای گسترده، جمهوری اسلامی را از پای درآورد یا در مذاکرات، تهران را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار کند. با این حال، مقامهای آمریکایی همچنان معتقدند که با تشدید فشارهای اقتصادی و ادامه محاصره دریایی سواحل جنوبی ایران، میتوانند جمهوری اسلامی را سرانجام میان تسلیم و فروپاشی قرار دهند.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز اول سپتامبر در توصیف راهبرد واشنگتن گفته بود: «ما این رژیم را از نظر اقتصادی خفه خواهیم کرد.»
اما باجاوغلی و نصر معتقدند که محاسبات تهران بهکلی متفاوت است. از نگاه آنها، جمهوری اسلامی با وجود آسیبهای گسترده به زیرساختها و اقتصاد کشور، نهتنها از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده، بلکه با حمله به پایگاههای نظامی آمریکا و ایجاد اختلال در رفتوآمد کشتیها از تنگه هرمز، نشان داده که همچنان از ابزارهای مهمی برای تحمیل هزینه به طرف مقابل برخوردار است.
نویسندگان استدلال میکنند که هدف تهران دیگر صرفا بقای جمهوری اسلامی نیست. رهبران ایران اکنون سه هدف بزرگتر را دنبال میکنند: بیرون راندن نیروهای نظامی آمریکا از خلیج فارس، وادار کردن واشنگتن به لغو تمامی تحریمها و گرفتن این پذیرش از آمریکا که ایران یک قدرت بزرگ است.
به نوشته آنها، نظریه پیروزی تهران بر یک محاسبه استوار است: جمهوری اسلامی میتواند آنقدر مقاومت کند و آنقدر هزینههای نظامی و اقتصادی به آمریکا تحمیل کند که واشنگتن سرانجام ناچار شود از سیاست مهار ایران دست بردارد.
جنگ چگونه به تقویت موقعیت جمهوری اسلامی انجامید؟
نویسندگان فارن افرز تاکید میکنند که نباید خسارتهای سنگین جنگ برای ایران را نادیده گرفت. بمبارانهای چندماهه آمریکا و اسرائیل به صنایع و زیرساختهای کشور آسیب زده، بیکاری را افزایش داده و شمار بیشتری از ایرانیان را به فقر کشانده است. تحریمها و محاصره دریایی آمریکا نیز به تورم شدید دامن زدهاند.
از نظر نظامی نیز واشنگتن و تلآویو به موفقیتهای تاکتیکی مهمی دست یافتهاند که از جمله آنها کشته شدن علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در حملات نظامی است.
اما به باور باجاوغلی و نصر، این موفقیتهای تاکتیکی به پیروزی راهبردی آمریکا منجر نشدهاند.
آنها مینویسند که مقامهای آمریکایی انتظار داشتند بمبارانهای سنگین و تلاش برای تخریب اقتصاد ایران، جمهوری اسلامی را به زانو درآورد. همچنین واشنگتن امیدوار بود کشته شدن علی خامنهای به خیزشی گسترده علیه حکومت منجر شود. اما به ارزیابی این دو پژوهشگر، هیچیک از این محاسبات تحقق نیافت.
در عوض، کشته شدن خامنهای ابتدا حامیان سرسخت جمهوری اسلامی را به خیابانها کشاند و سپس گروههایی از ایرانیان با گرایشهای سیاسی دیگر نیز، نه لزوما در حمایت از حکومت، بلکه در دفاع از کشور خود، به آنها پیوستند.
نویسندگان با اشاره به مراسم تشییع جنازه خامنهای در ماه ژوئیه مینویسند که میلیونها نفر در این مراسم شرکت کردند و برخی شرکتکنندگان پرچمهای سرخ، به نشانه خونخواهی، در دست داشتند.
به نوشته آنها، اندکی پس از این مراسم، ایران به کشتیهای تجاری عبوری از تنگه هرمز حمله کرد و آتشبس شکنندهای را که سه ماه پیشتر با آمریکا برقرار شده بود، از میان برد.
باجاوغلی و نصر همچنین به بازگشت شماری از ایرانیان ساکن خارج به کشور در جریان جنگ اشاره میکنند. آنها از جمله نام محسن نامجو و بیژن مرتضوی، دو خواننده ایرانی، را میآورند و این بازگشتها را در چارچوب تقویت احساسات ملی در دوران جنگ بررسی میکنند.
خشم از آمریکا جای خشم از حکومت را گرفته است؟
یکی از مهمترین بخشهای تحلیل فارن افرز به تغییر نگرش ایرانیان در پی جنگ اختصاص دارد.
نویسندگان تاکید میکنند که افزایش احساسات ملیگرایانه در ایران به معنای حمایت مردم از جمهوری اسلامی نیست. بسیاری از ایرانیان همچنان از عملکرد حاکمان خود بهشدت ناراضیاند، اما به باور آنها، خشم ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل تا حدی بر نارضایتی از حکومت سایه انداخته است.
باجاوغلی و نصر مینویسند که پیش از جنگ، بسیاری از ایرانیان به ادعای جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه آمریکا در پی نابودی ایران است، با تردید نگاه میکردند و امیدوار بودند تهران بتواند روابط خود را با واشنگتن بهبود بخشد.
اما بمباران شهرهای ایران و تهدیدهای مکرر ترامپ، از جمله اظهارات او درباره نابودی تمدن ایران و فرستادن کشور به جهنمی بیبازگشت، به گفته نویسندگان، نگرش بسیاری را تغییر داده است.
آنها برای بررسی این تغییر، از ژوئن ۲۰۲۵، همزمان با نخستین حملات آمریکا به ایران، گفتوگوهای مفصلی با افرادی از طیفهای سیاسی مختلف انجام دادهاند و این گفتوگوها را تا زمان نگارش مقاله ادامه دادهاند.
به گفته نویسندگان، بیشتر افرادی که با آنها گفتوگو کردهاند، پس از کشتار معترضان در جریان اعتراضات گسترده ژانویه، از حکومت جمهوری اسلامی عمیقا خشمگین و ناراضی بودند. با این حال، ادامه جنگ و تشدید لحن تهدیدآمیز ترامپ به تغییر قابل توجه دیدگاههایشان انجامیده است.
یکی از این افراد، مردی ۴۵ ساله به نام علی است که سابقه طولانی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و چندین سال زندان دارد.
او به نویسندگان گفته است: «ما تا این اندازه به وعدههای آمریکا باور داشتیم. اما با این جنگ و آنچه ترامپ و دولتش گفتهاند و انجام دادهاند، روشن شد که آمریکاییها ما را با وعدههای دروغین فریب دادهاند. آنها چیزی جز تسلیم کامل ایران نمیخواهند و این برای ما پذیرفتنی نیست.»
مهسا، نویسنده و هنرمندی در دهه سوم زندگی خود، نیز تجربه مشابهی را بیان کرده است. او گفته است: «آزادی، احترام و دموکراسی؛ همه چیزهایی که فکر میکردیم آمریکا نماینده آنهاست، حالا در نظرم دروغ جلوه میکنند. هرقدر هم که طی سالهای گذشته از حکومت خودمان خشمگین بودهام، اینجا سرزمین ماست و هیچ کشور خارجی حق ندارد رهبران ما را بکشد، بر سر کودکانمان بمب بریزد و برای نابودی ما تلاش کند.»
به برداشت نویسندگان، بسیاری از ایرانیان جنگ آمریکا و اسرائیل را تلاشی برای آزادی خود نمیدانند، بلکه آن را تجاوزی میبینند که کشورشان را هدف گرفته است.
از این منظر، جنگ مرزبندیهای سیاسی پیشین را تا اندازهای کمرنگ کرده و احتمال شکلگیری یک خیزش تازه علیه جمهوری اسلامی را کاهش داده است.
باجاوغلی و نصر نتیجه میگیرند که جنگ، برخلاف انتظار واشنگتن، از لحاظ سیاسی به تقویت موقعیت جمهوری اسلامی انجامیده است.
چرا فشار اقتصادی آمریکا ممکن است به نتیجه نرسد؟
به اعتقاد نویسندگان، یکی دیگر از خطاهای محاسباتی واشنگتن این تصور است که تشدید مشکلات معیشتی سرانجام مردم ایران را علیه حکومت میشوراند یا جمهوری اسلامی را از ترس فروپاشی وادار به پذیرش مطالبات آمریکا میکند.
آنها چنین برداشتی را نوعی خیالپردازی میدانند.
به نوشته فارن افرز، جمهوری اسلامی در ۱۵ سال گذشته کوشیده اقتصادی ایجاد کند که بتواند در برابر جنگ اقتصادی آمریکا مقاومت کند. توسعه روابط تجاری با کشورهای همسایه و تلاش برای نزدیک شدن به خودکفایی در تامین مواد غذایی، بخشی از این راهبرد بوده است.
نویسندگان میگویند اگرچه اقتصاد ایران با تورم شدید و مشکلات گسترده روبهروست، اما تا زمان نگارش مقاله، شهرها و مناطق مسکونی کشور با کمبود فراگیر کالاها و خدمات ضروری مواجه نشدهاند.
حمیدرضا، مهندسی که مرتب برای کار میان اصفهان و تهران رفتوآمد میکند، در گفتوگو با نویسندگان از نحوه مدیریت امور در داخل کشور ابراز شگفتی کرده است.
او میگوید: «واقعا شگفتانگیز است که امور در داخل کشور چقدر خوب اداره شده است. همه چیز گران است، اما در هیچجای کشور کمبودی وجود نداشته و همه چیز با دقت زیادی از داخل مدیریت شده است.»
البته نویسندگان تاکید دارند که این وضعیت به معنای خوشبینی ایرانیان به آینده نیست. مردم نگراناند، از مشکلات اقتصادی رنج میبرند و خواهان بازگشت آرامش و بهبود معیشت هستند.
با این حال، باجاوغلی و نصر معتقدند که نارضایتی اقتصادی لزوما به معنای آمادگی برای شورش علیه حکومت نیست؛ بهویژه هنگامی که بخشهایی از جامعه، فشارهای خارجی را تهدیدی علیه موجودیت کشور تلقی میکنند.
اختلاف میان تندروها و میانهروها؛ توافق بر سر یک هدف
بخش دیگری از مقاله به محاسبات سیاسی و نظامی رهبران جمهوری اسلامی اختصاص دارد.
به نوشته فارن افرز، مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، با وجود آنکه همچنان در اختفا به سر میبرد، شماری از چهرههای مورد اعتماد خود را در مناصب کلیدی قرار داده است؛ افرادی که عمدتاً به جناح تندرو و سپاه پاسداران نزدیکاند.
نویسندگان از محسن رضایی، مشاور امنیت ملی، و حسین طائب، از چهرههای ارشد ساختار امنیتی و شبهنظامی حکومت، نام میبرند و مینویسند که این گروه معتقد است تنها پاسخ قاطع و تهاجمی به اقدامات آمریکا میتواند از حملات تازه جلوگیری کند.
به باور این طیف، واشنگتن در مذاکرات جدی نیست و نمیتوان به وعدههای آن اعتماد کرد؛ چراکه آمریکا دو بار در میانه مذاکرات به ایران حمله کرده و سپس از تفاهمنامهای که در ماه ژوئن با تهران امضا کرده بود، عقب نشسته است.
از دید آنها، حتی ابراز تمایل آمریکا به مذاکره نیز ممکن است نشانهای از آماده شدن برای حملات نظامی تازه باشد؛ همانگونه که به اعتقادشان در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ رخ داد.
در مقابل، چهرههایی که نویسندگان آنها را نسبتا میانهرو توصیف میکنند، از جمله مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف، حسن روحانی و محمدجواد ظریف، همچنان بر ضرورت یافتن راهحلی دیپلماتیک تاکید دارند.
پزشکیان و قالیباف بهویژه درباره فشارهای اقتصادی بر مردم هشدار دادهاند. اما به اعتقاد باجاوغلی و نصر، فاصله واقعی میان این دو طیف آنقدرها هم زیاد نیست.
یک تحلیلگر آشنا با دیدگاههای این مقامها به نویسندگان گفته است: «هیچکس نمیگوید ایران باید تسلیم شود.»
به نوشته فارن افرز، حتی چهرههایی که کاهش فشار اقتصادی را در اولویت قرار میدهند، معتقدند آمریکا باید به تفاهمنامه ماه ژوئن بازگردد.
بر اساس تفسیر تهران از این تفاهمنامه، واشنگتن متعهد شده بود تمام داراییهای مسدودشده ایران را آزاد کند، همه تحریمها را بردارد، دیگر به ایران حمله نکند و غرامت بپردازد. در مقابل، ایران تنها با آتشبس و ازسرگیری تجارت از مسیر تنگه هرمز موافقت میکرد؛ ضمن آنکه همچنان میتوانست از عبور کشتیها عوارض دریافت کند.
نویسندگان میگویند از اواخر تابستان، محسن رضایی و محمدباقر قالیباف بارها تأکید کردهاند که هرگونه مذاکره باید با بازگشت آمریکا به این تفاهمنامه آغاز شود.
به گفته همان تحلیلگر، مقامهای ایرانی پس از نشستهای اخیر سازمان ملل در نیویورک به این جمعبندی رسیدهاند که «ترامپ هنوز برای مذاکرات واقعی آماده نیست.»
از نگاه آنها، رئیسجمهور آمریکا تنها زمانی به توافق بازخواهد گشت که پیروزی ایران را بپذیرد؛ و برای رسیدن به چنین نقطهای، باید هزینههای جنگ برای واشنگتن افزایش یابد.
راهبرد نظامی تهران؛ گسترش میدان نبرد و خروج آمریکا از خلیج فارس
باجاوغلی و نصر پیشبینی میکنند که اگر جنگ از سر گرفته شود، واکنش جمهوری اسلامی ممکن است گستردهتر و نامتناسبتر از گذشته باشد و به مناطق دورتر از مرزهای ایران نیز کشیده شود.
به نوشته آنها، دیدگاه غالب در تهران این است که احتیاط و پیشبینیپذیر بودن رفتار نظامی، تنها آمریکا را به افزایش فشار تشویق میکند و کمکی به تحقق اهداف راهبردی ایران نخواهد کرد.
نویسندگان معتقدند که حملات مکرر ایران به پایگاهها و تاسیسات نظامی آمریکا در اردن، سوریه و کشورهای حاشیه خلیج فارس، با هدف وادار کردن واشنگتن به کاهش حضور نظامی خود در منطقه صورت گرفته است.
بنا به ارزیابی آنها، این حملات تا اندازهای نتیجه دادهاند. آسیب به برخی تجهیزات و تاسیسات آمریکا، واشنگتن را وادار کرده بخشی از عملیات و امکانات نظامی خود را به اسرائیل و اردن منتقل کند و برای پشتیبانی لجستیکی، بیش از پیش به پایگاهی در مرکز اقیانوس هند متکی شود.
نویسندگان همچنین میگویند تهدید حملات ایران سبب شده آمریکا بمبافکنهای بی-۱ خود را از پایگاهی در بریتانیا خارج کند.
در کنار این فشار نظامی، تهران میکوشد کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را نیز به تعطیلی پایگاههای نظامی آمریکا در خاک خود ترغیب کند.
به نوشته مقاله، جمهوری اسلامی آشکارا اعلام کرده که صلح و امنیت خلیج فارس به خروج نیروهای آمریکایی از منطقه وابسته است و در همین چارچوب، بارها کشورهایی را که مظنون به همکاری با عملیات جنگی واشنگتن بودهاند، هدف حمله قرار داده است.
با این حال، نویسندگان اذعان میکنند که ایران احتمالا نخواهد توانست به حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس بهطور کامل پایان دهد.
اما از نظر آنها، تهران به اندازهای به این حضور آسیب زده که دولتهای عربی منطقه نسبت به اتکای خود به چتر امنیتی آمریکا دچار تردید شوند؛ تحولی که میتواند در بلندمدت به کاهش حضور نظامی واشنگتن در منطقه منجر شود.
تنگه هرمز و بازار انرژی؛ اهرم فشار تهران برای لغو تحریمها
به باور نویسندگان فارن افرز، جمهوری اسلامی تنها به دنبال عقب راندن نیروهای آمریکایی نیست، بلکه میخواهد با تحمیل هزینههای اقتصادی، واشنگتن را به توافقی تازه وادار کند.
در این محاسبه، بازار جهانی انرژی نقشی تعیینکننده دارد.
نویسندگان میگویند تهران تلاش کرده با حمله به زیرساختهای انرژی منطقه، قیمت نفت، گاز، گازوئیل، سوخت هواپیما و سایر فرآوردههای نفتی را افزایش دهد.
از جمله این حملات، به تاسیسات گازی راسلفان قطر اشاره میکنند که به نوشته آنها در واکنش به حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی صورت گرفت. تاسیسات نفتی بندر فجیره در امارات متحده عربی نیز از دیگر اهداف مورد اشاره در مقاله است.
همزمان، حملات به نفتکشها و کشتیهای حامل گاز طبیعی، فشار بر مسیرهای اصلی تجارت انرژی را افزایش داده است.
نویسندگان معتقدند ایران میکوشد کنترل خود بر تنگه هرمز را تثبیت کند؛ آبراهی که تهران آن را بخشی از قلمرو حاکمیتی خود تلقی میکند.
آمریکا نیز برای مقابله با این راهبرد به عملیات گسترده دریایی روی آورده و در هفتههای اخیر توانسته به عبور برخی نفتکشها از تنگه هرمز کمک کند.
با این حال، به باور باجاوغلی و نصر، حفاظت از کشتیها و باز نگه داشتن این مسیر، به منابع عظیم دریایی نیاز دارد و واشنگتن نمیتواند چنین سطحی از عملیات را برای همیشه ادامه دهد.
در این میان، متحدان منطقهای جمهوری اسلامی نیز به افزایش فشار بر آمریکا و شرکای آن کمک کردهاند.
به نوشته مقاله، گروههای عراقی مورد حمایت ایران به خط لوله مهم انتقال نفت عربستان به تاسیسات واقع در ساحل دریای سرخ حمله کردهاند؛ اقدامی که میتواند برای ماهها عرضه نفت به بازارهای جهانی را کاهش دهد.
حوثیهای یمن نیز به حملات خود به تاسیسات نفتی عربستان ادامه دادهاند و با تصرف مناطق تازه، دامنه نفوذشان را تا نزدیکی تنگه بابالمندب گسترش دادهاند.
نویسندگان یادآور میشوند که حدود ۱۲ درصد تجارت جهانی از مسیر دریای سرخ عبور میکند و تهدید این مسیر میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای داشته باشد.
از نظر آنها، مجموعه این تحولات نشان میدهد که شبکه متحدان منطقهای ایران، با وجود آسیبهای سنگینی که در لبنان و سوریه متحمل شده، همچنان توانایی ایجاد اختلال در تجارت و امنیت منطقه را حفظ کرده است.
ایران خود را قدرتی بزرگ میبیند؛ آیا آمریکا سرانجام آن را خواهد پذیرفت؟
نویسندگان فارن افرز در جمعبندی مقاله خود به شکاف عمیق میان برداشت واشنگتن و تهران از نتیجه جنگ اشاره میکنند.
از نگاه دولت ترامپ، جمهوری اسلامی زیر فشار شدید نظامی و اقتصادی قرار گرفته و بهتدریج گزینههای خود را از دست میدهد.
اما تهران چنین برداشتی ندارد.
به نوشته باجاوغلی و نصر، مقامهای جمهوری اسلامی معتقدند که ایران نهتنها از آزمونی دشوار جان سالم به در برده، بلکه توانسته جایگاه خود را بهعنوان یک قدرت بزرگ تثبیت کند.
آنها از عملکرد نظامی خود رضایت دارند و تصور میکنند که جنگ به افزایش احترام و اعتبار بینالمللی ایران انجامیده است.
نویسندگان میگویند مقامهای ایرانی از تصاویر استقبال گرم نمایندگان کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس از هیئت ایران در نشستهای ماه سپتامبر استقبال کردند و آن را نشانهای از تقویت جایگاه بینالمللی کشور دانستند.
با وجود این، فارن افرز تاکید میکند که جمهوری اسلامی همچنان با چالشهای عظیمی روبهروست و هنوز نتوانسته دستاوردهایی را که تصور میکند در میدان جنگ به دست آورده، به امتیازاتی پایدار در دوران صلح تبدیل کند.
اما از نگاه نویسندگان، رهبران تهران آمادهاند در صورت لزوم به رویارویی ادامه دهند.
یک تحلیلگر ارشد ایرانی نزدیک به محافل تصمیمگیری حکومت به باجاوغلی و نصر گفته است که مقامهای جمهوری اسلامی معتقدند مردم ایران «آمادهاند درد و رنج اقتصادی را تحمل کنند، چنان که این تحمل به معنای پیروزی آنها باشد.»
به این ترتیب، نویسندگان نتیجه میگیرند که هرچند میان مقامهای جمهوری اسلامی بر سر تاکتیکها اختلاف وجود دارد، اما آنها بر سر یک راهبرد کلی به توافق رسیدهاند: ادامه مقاومت تا زمانی که آمریکا ناچار شود هزینههای رویارویی را بپذیرد و در سیاست خود در قبال ایران تجدیدنظر کند.
از این منظر، تهران نه عقبنشینی را ضروری میداند و نه امتیاز دادن را.
نتیجهگیری اصلی مقاله این است که جمهوری اسلامی، با وجود تضعیف شدید اقتصادی و نظامی، همچنان باور دارد که زمان میتواند به سودش عمل کند؛ مشروط بر اینکه بتواند در برابر فشارهای آمریکا دوام بیاورد و هزینه ادامه این رویارویی را برای واشنگتن افزایش دهد.
در واقع، آنچه نویسندگان «نظریه پیروزی ایران» مینامند، نه الزاما شکست نظامی آمریکا در میدان نبرد، بلکه وادار کردن واشنگتن به پذیرش واقعیتی تازه در خاورمیانه است: اینکه جمهوری اسلامی میتواند هزینه مهار ایران را چنان بالا ببرد که آمریکا ناچار به عقبنشینی از بخشی از اهداف دیرینه خود شود.