در کودکی، روزها بهاندازه هفتهها طولانی به نظر میرسیدند. اما امروز همهچیز برعکس شده است؛ هرچه سن بالاتر میرود، زمان گویی با شتاب بیشتری میگذرد. دانشمندان سالهاست به بررسی این پدیده پرداختهاند که چرا ادراک ما از زمان تا این اندازه دستخوش تغییر میشود؟
در کودکی، هفتههای منتهی به تولد به نظر میرسید که ماهها طول میکشد. انتظار برای رسیدن عید بیپایان بود و تعطیلات تابستانی گویی برای همیشه ادامه داشت. چند سال بعد، کاملا برعکس شد، در حالی که از خود میپرسید روز تازه کجا رفت؟ این درک تحریفشده از زمان، آدریان بیجان، استاد مهندسی مکانیک در دانشگاه دوک در ایالات متحده را به شدت مجذوب خود کرد. او میخواست این پدیده را از نظر علمی بهتر درک کند و در سال ۲۰۱۹ مطالعهای در این مورد در مجله تخصصی «European Review» منتشر کرد. به گفته او، این احساس شتاب زمان در واقع با پیر شدن مغز ما مرتبط است.
نقش مغز در ادراک زمان
نخستین توضیح، ماهیتی مغزی و عصبی دارد. بر اساس یافتهها با افزایش سن، شبکههای عصبی مغز رشد کرده و پیچیدهتر میشوند. در نتیجه، گردش اطلاعات در این شبکهها بهتدریج کندتر میشود. افزون بر آن، این شبکهها در گذر زمان فرسوده میشوند و روند انتقال اطلاعات باز هم کاهش مییابد. حاصل آنکه با بالا رفتن سن، مغز «تصاویر ذهنی» کمتری را در واحد زمان پردازش و ثبت میکند.
آدریان بیجان در اینباره توضیح میدهد: «ذهن انسان گذر زمان را زمانی احساس میکند که تصاویر جدیدی دریافت کند. افراد مسن در طول یک روز، تصاویر تازه کمتری ادراک میکنند؛ بنابراین تصور میکنند زمان سریعتر میگذرد.»
به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
او میافزاید: «در دوران جوانی، روزها طولانیتر به نظر میرسید، زیرا ذهن شما در یک روز تصاویر بیشتری دریافت میکرد تا یک مغز سالخورده.»
کند شدن متابولیسم
در سال ۲۰۱۶، برایان ییتس، استاد زیستشناسی ریاضی در دانشگاه باث بریتانیا، در مقالهای در وبسایت تخصصی «کانورسیشن» به بررسی این موضوع پرداخت و چندین فرضیه را مطرح کرد. یکی از آنها به «فرسایش تدریجی ساعت زیستی بدن در نتیجه کاهش طبیعی متابولیسم در طول سالها» اشاره دارد.
ییتس توضیح میدهد: «با افزایش سن، تنفس و ضربان قلب ما کندتر میشود. در کودکان اما قلب سریعتر میتپد و ریهها فعالترند. همین شدت بیشتر فعالیت زیستی، به آنها توهم کشدار شدن زمان را میدهد.» به بیان دیگر، برای کودکان زمان آهستهتر سپری میشود.
تأثیر روزمرگی
برخی توضیحات اما نه به مغز مربوط میشوند و نه به فیزیولوژی. برایان ییتس به نقش «روتین» یا یکنواختی زندگی روزمره نیز اشاره میکند. او مینویسد: «به محیط زندگی یک بزرگسال نگاه کنید؛ همهچیز آشناست. دیگر حتی جزئیات خانه یا محل کارتان را متوجه نمیشوید. اما برای یک کودک، همهچیز تازه و ناشناخته است؛ جهان سرشار از تجربههای جدید است.»
به گفته او، مغز کودک مدام در حال بازآرایی برداشتهایش از دنیای بیرون است و این فعالیت ذهنی فشرده باعث میشود زمان را کندتر احساس کند. در مقابل، بزرگسالی که در روزمرگی گرفتار شده، چنین تجربهای ندارد و زمان برایش با سرعت بیشتری میگذرد.
نظریه نسبیت در مقیاس زندگی
در نهایت، ییتس به نظریهای سادهتر اما قابل تأمل اشاره میکند؛ نسبی بودن زمان در مقیاس طول عمر. او توضیح میدهد: «برای یک کودک دو ساله، یک سال معادل نیمی از کل زندگیاش است؛ به همین دلیل فاصله میان دو تولد برای او بسیار طولانی به نظر میرسد.»
برای یک کودک ۱۰ ساله، یک سال تنها ۱۰ درصد از عمر او را تشکیل میدهد و برای یک جوان ۲۰ ساله، این رقم به ۵ درصد میرسد.
ییتس نتیجه میگیرد: «به همین دلیل است که با افزایش سن، زمان شتابگرفته به نظر میرسد. از منظر ادراک زمانی، فاصله ۱۰ تا ۲۰ سالگی، ۲۰ تا ۴۰ سالگی و حتی ۴۰ تا ۸۰ سالگی تقریبا مشابه احساس میشود.»
او در پایان با لحنی هشدارآمیز مینویسد: «این یعنی سالهایی که بین ۵ تا ۱۰ سالگی تجربه کردهاید، از نظر ادراکی بهاندازه سالهای میان ۴۰ تا ۸۰ سالگی طولانی به نظر میرسند.»